eitaa logo
هیئت بانوان پیشکسوت زینبی «س» تاسیس ۱۴٠٠/۹/۴
149 دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
2.4هزار ویدیو
247 فایل
ارتباط با مدیر کانال ya110s@
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه یه اتفاقی واسه ما افتاد بدونید ما لیاقت شهادتُ نداشتیم فقط ماه رجب بود ، در رحمت خدا خیلی باز بود.... اره خلاصه ، از ماه رجب نهایت استفاده رو بکنید...👌 🚩 👇👇 〰💠〰🌸〰💠 @Heiat1400_p_zeinaby 〰💠〰🌸〰💠 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
@Ostad_Shojaeانسان شناسی 54.mp3
زمان: حجم: 11.24M
۵۴ ـ تا کمی حجم فعالیتهای معرفتی و معنوی من زیاد می‌شود، دیگران مرا به افراط متهم می‌کنند! ـ تا می‌خواهم نیمه‌شبی، سحری، جمعه‌ای، برای معنویاتم وقت بگذارم، مشکلات مادی و گرفتاریهای اقتصادی‌ام را عَلَم می‌کنند، که کمی به کار و بارت بیشتر برس! 💢 الآن من دقیقاً باید چه‌کار کنم؟ چگونه خودم را مدیریت کنم، تا هم به رشد انسانی برسم، هم نیازمندیهای زندگی‌ام را تأمین کنم؟ 🚩 👇👇 〰💠〰🌸〰💠 @Heiat1400_p_zeinaby 〰💠〰🌸〰💠
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
چه ستاره بارونی بوده دیشب...😍 . . . 🚩 👇👇 〰💠〰🌸〰💠 @Heiat1400_p_zeinaby 〰💠〰🌸〰💠
jahad-tabyen-12.mp3
زمان: حجم: 3.55M
🟢 برنامه با حضور با محوریت 🎙پخش از شبکه رادیویی رضوی 🔺پاسخ به 👇🏻 از قدیم گفتن انسان رو از هر کاری منع کنی، نسبت به اون کار حریص میشه. اگه حجاب آزاد بشه بعد از مدتی مسئله حل میشه 😳 مردم چشم و دل سیر میشن، آنقدر گیر ندید دیگه 😠 🚩 👇👇 〰💠〰🌸〰💠 @Heiat1400_p_zeinaby 〰💠〰🌸〰💠
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 | ویژه برنامه ختم جمعی صلوات، همراه با قرائت زیارت عاشورا 💠 هدیه به پیشگاه مطهر چهارده معصوم علیهم السلام، خصوصا محضر نورانی حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا «سلام الله علیها» و تعجیل در امر ظهور امام زمان «عج»، دفع فتنه های آخرالزمانی ، پیروزی جبهه مقاومت ، سلامتی رهبر عزیزمان، شفای عاجل بیماران به نیابت از روح ملکوتی بنیانگذار انقلاب اسلامی امام خمینی «ره»، سردار دلها و همه شهدا علی الخصوص ۱۴ شهید گمنام کوه خضر نبی «ع»،اموات و برآورده شدن حاجات 🔻چهارشنبه ۲۷ دی ماه ۱۴۰۲ 🕰 ساعت ۳:۳۰ عصر 🎙با نوای گرم: حجت الاسلام ملکوتی نژاد ‼️‼️ در صورت نامساعد بودن هوا این برنامه در حسینیه ی شهدای گمنام برگزار میگردد . 🌹خواهران خادم الشهدای قرارگاه ۱۴ شهید گمنام کوه خضر نبی «علیه السلام»
🇮🇷 مهتاب گم شد 🇮🇷 ◀️ قسمت ۱۵۳م 📒 فصل دوازدهم 🔶🔸پاره‌های تنم در شلمچه ۲. دور و برم می‌پلکید می‌خواست چیزی بگوید اما برایش سخت بود پرسیدم: "برادر سهرابی! خبری شده؟!" سرش را پایین انداخت و سرخ شد و گفت: "معذرت می‌خواهم! من متاهلم!" با خوش‌رویی جواب دادم: "این‌که عذرخواهی ندارد! خدا به خودت و خانواده‌ات خیر بدهد." گفت: "یکی از همدان آمده و گفته خدا به من یک دختر داده." گفتم: "این هم که خیر است؛ "خداوند در سایه نام حضرت زهرا حفظش کند." گفت: "آخر می‌دانی! زمستان است و همدان هم سرد! می‌دانم که خانواده‌ام حتی نفت برای گرم کردن خانه ندارند! اگر اجازه بدهی برگردم؛ چند روز کار کنم. نفت آن‌ها را که تامین کردم دوباره برمی‌گردم." از لحن او شرمنده شدم می‌دانستم که راست می‌گوید و دنبال بهانه برای عقب رفتن نیست، اما با این حال به فکرم رسید که فقط با خشوع از او یک درخواست بکنم: "برادر سهرابی! می‌دانی که نیروها کم شده‌اند! کار تو را شاید کس دیگری نتواند انجام بدهد. اگر موافق باشی و راضی باشی فقط دو شب بمان. روز سوم خودم به مرخصی می‌فرستمت." سرش را پایین انداخت و همان جا ماند همان وقت یک بسیجی ۱۶ ساله جلو آمد حدسم این بود که او هم عذری دارد می‌خواهد با طرح آن به همدان برگردد پیش داوری کردم و گفتم: "برادر بهادر بیگی! ما همه تکلیف داریم که بمانیم و بجنگیم و تقاص خون هم‌رزمان شهیدمان را از بعثی‌ها بگیریم!" با محجوبیت تمام پاسخ داد "حالا می‌فهمم که قاسم‌بن‌الحسن به امام حسین چه گفت وقتی که امام از او پرسیده بود شهادت در راه خدا را چگونه می‌بینی و قاسم جواب داده بود شیرین‌تر از عسل به خودم آمدم؛ "من به چه فکر می‌کردم و او به چه!؟ او نه تنها نترسیده بود که خود را در معرض شهادت و آماده شهادت می‌دید! درست مثل حضرت قاسم." پرسیدم: "چه حال خوبی داری برادر بهادربیگی؟! انشاالله که زنده باشی و در رکاب امام زمان بجنگی." خندید: "لایق نیستم که در رکاب امام زمان باشم. فردا شهید می‌شوم.خواب دیده‌ام که فردا تیر از پیشانی‌ام می‌خورد، شهید می‌شوم. من حتی جای خودم را مثل صحابی سیدالشهدا در بهشت؛ در عالم خواب دیده‌ام." بهت زده به او نگاه کردم و از او روحیه گرفتم عباس علافچی هم با کتف سوراخ از بیمارستان آمد و خودش را به ابو شانک رساند حالا جمعمان جمع شد عباس قوت قلب من بود و با حضور او توانم مضاعف می‌شد فردایش یک سفره وحدت وسط نخلستان انداختیم نان خشک‌ها را داخل قابلمه‌ای بزرگ ریختیم و یک آب‌دوغ‌خیار حسابی درست کردیم بوی سبزی تازه و سیر از داخل نخلستان می‌آمد؛ اما از آب‌دوغ‌خیار ما نبود بوی گاز شیمیایی بود که همه جا را گرفته و تا نخلستان‌های ابوشانک رسیده بود سرفه‌ها که زیاد شد متوجه شدیم که گاز شیمیایی آنجا را گرفته آتش روشن کردیم تا از اثر گاز کم شود موقع خواب گفتم همه ماسک بزنند که در خواب خفگی سراغشان نیاید همان شب هواپیماها دوباره آمدند و بعد از بمباران؛ بوی شیمیایی دوباره بیشتر شد به خاطر دستم نمی‌توانستم ماسک را روی صورتم بکشم عباس علافچی به صورت من ماسک زد و بعد برای خودش آن شب با دلهره و اضطراب به صبح رسید فردایش فرمانده گردان سالار آبنوش گفت: "سوار شو! باید برویم پیش فرمانده لشکر و توجیه شویم. امشب نوبت ما برای عملیات است." 🔗 ادامه دارد ... 🚩 👇👇 〰💠〰🌸〰💠 @Heiat1400_p_zeinaby 〰💠〰🌸〰💠