خنجـر های بـی شماری𐨆𐨆 در من فـرو رفتـﮧ اند . وقتـی گلی𐨆𐨆 بـﮧ من تعـارف مـیکنند نمـیتوانـم دقیقـا بفهـمم ك چیسـت ، زمان میبـرد . . .
چارلـز بوکوفسکـی𐨆𐨆 . ››
طلوع کن ྀ، رها از ٮٓمامِ قفسها ؛
مثل نور ِصبـح که بـیاجازه مـیٮٓابـد
و آزادانـه آسمـان را در آغوش میگیـرد .
مثل نغمهای آرام،از میان سکوت گذشت؛
شبیه پرتوی خورشید، که بیخبر از پنجره میتابد و تمامِ جهان را کمی روشنتر میکند؛