فقط کافی بود یک بار دیگر به چشمهایش نگاه کنم تا بفهمم همهچیز چقدر اشتباه پیش رفته.
آدمها عوض میشوند، نه به خاطر اینکه دلشان بخواهد، بلکه به خاطر اینکه زندگی، گوشههای تیزشان را میسابد و صیقل میدهد تا در نهایت به چیزی تبدیل شویم که شاید خودمان هم آن را نشناسیم.
بعضی وقتها فکر میکنم اگر آن شب بارانی جور دیگری رقم میخورد، همهچیز تغییر میکرد. اما بعد به خودم میگویم که تقدیر، راه خودش را پیدا میکند، حتی اگر ما بخواهیم با تمام وجود مسیرش را عوض کنیم.