﷽
کلان قاعده فقهی نفی سبیل
✍ قاعده "نفی سبیل" یکی از کلیدی ترین قواعد فقهی است که بر تمام ابواب فقهی تاثیر گذار است.
♦️این قاعده بر بسیاری از قواعد فقه سیاسی، قضایی، مدنی و معاملی و ... حکومت دارد.
♦️بر اساس این قاعده، شارع مقدس هر امری که سبب سلطه و سبیل کفار بر مسلمین شود را هرگز جعل نکرده است.
♦️حفظ حدود و ثغور اسلام و دفاع از مرزهای سرزمینی آن در برابر هجوم کفار، یکی از آثار کلیدی این قاعده است.
♦️یکی دیگر از ساحت های مهم این قاعده، نفی هر گونه سلطه کفار بر مرزهای فکری و فرهنگی در فضای مجازی است.
♦️ به سبب این حکم شرعی، بر حاکم اسلامی لازم است هر نوع نرم افزار،شبکه اجتماعی و ... که باعث تاثیرگذاری و سلطه کفار بر مرزهای فکری و فرهنگی مسلمین می شود را با ابزارهای مناسب خود، ممنوع سازد.
#لبیک_یا_خامنه_ای
《یادداشت های فقهی اجتهادی》
🆔 @Ijtihad_Jurisprudence
﷽
✍️ بازخوانی استظهاری از آیه 59 سوره احزاب معروف به «آیه حجاب»
🔸خطاب آیه به «رسول(ص)، ازواج و دختران رسول(ص) و زنان مومنین» است. این خطاب، برای اکرام و تشریف مخاطبان بوده و احترازی نیست. حکم وجوبی در آیه از قضایای حقیقیه است؛ یعنی همه مکلفین، مقدر و مفروض الوجود هستند و توجهی به اوصاف خارجی آنها نشده است.
✅نتیجه آنکه این حکم برای همه زمان ها، مکان ها و مکلفین، تا روز قیامت است.
🔸«جلباب» از ریشه «جلب» به معنی چیزی است که از خمار [روسری و مقنعه امروزی] بزرگ تر بوده و کاملا بدن، دست ها، صورت، کتف ها و تمام حجم بدن (اعطاف) را می پوشاند و پنهان می کند.
🔸حکمت استفاده از جمع مکسر در آیه_ یعنی جلابیب_ برای نشان دادن ویژگی زنان با حیا و آزاده است که چندین جلباب و پوشش داشتند و همانند زنان هرزه به یک روسری اکتفا نمی کردند که مقداری از صورت، گردن و موهای آنها پیدا باشد.
📚 تاج العروس ؛ ج1 ؛ ص374 و الطراز الأول ؛ ج1 ؛ ص361
🔸«دنی» در لغت به معنی مقاربة و نزدیکی میان دو امر است. این فعل وقتی با «الی» متعدی می شود به معنی نزدیک شدن دو چیز است. ولی این فعل وقتی با «علی» متعدی می شود به معنی «أرخی الشیء» یعنی آویختن یک چیز مثل پرده و ... است.
📚 معجم مقاييس اللغه، ج1، ص: 469 و الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، زمخشری، ج3، ص: 560 و تبيان الصلاة، محقق بروجردی، ج3، ص: 250
✅ نتیجه آنکه: «يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِن» یعنی مکلفین آیه باید از جلباب های خود را، بر خود آویزان کنند و به تعبیر امروزی پوشش های سراسری خود را _ مثل چادر_ را باید به سر کنند به گونه ای که هیچ عضو و حجمی از بدن آن پیدا نباشد. البته روایات در مقام تفسیر این آیه، وجوب پوشش وجه و کفین(یعنی دست ها تا مچ) را مشروط به عدم مفسده، مقید کرده است. لذا باید گفت: چادر _دقیق تر چادرها و جلابیت_، پوشش برتر نیست بلکه به نص قرآن پوشش واجب و لازم شرعی است!
🔹قیود «أَدْنى أَنْ يُعْرَفْن» و «فَلا يُؤْذَيْن» علت حکم حجاب نیستند بلکه حکمت وجوب حجاب می باشند بلکه به تعبیر دقیق تر، این دو قید، حیثیت تعلیلیه دارد نه حیثیت تقییدیه.
🔸در حیثیت تقییدیه، موضوع حکم، معلق و منوط بر وجود قید است. مثلا جواز تنبیه کودک منوط و معلق بر تادیب است. اگر تادیب در کار نبود و مثلا تنبه برای اهانت به کودک و ... بود، جواز تنبیه هم منتفی است.
🔸در حیثیت تعلیلیه، موضوع حکم، منوط و معلق به وجود قید نیست و در هر صورتی لزوم تحصیل دارد. مثلا وجوب اکرام زید که دانشمند است در هر صورتی لازم است و قید دانشمند بودن او، دخلی در اصل وجوب اکرام او ندارد و اگر مکلف به دانشمند بودن او جاهل نیز باشد، بر او لازم است که او را اکرام کند.
✅ نتیجه آنکه: در آیه شریفه، «شناخته شدن و اذیت نشدن» حیثیت تعلیلیه برای حکم است نه حیثیت تقییدیه. یعنی وجوب حجاب مطرح شده در آیه، حتی در صورتی که هیچ شناخته شدن و اذیت نشدنی نیز در کار نباشد، وجود دارد.
《یادداشت های فقهی _ اجتهادی》
🆔 @Ijtihad_Jurisprudence
❁﷽❁
تحلیل دقیق از مجرای قاعده اهم و مهم بر اساس مراحل حکم شرعی
✍️ حکم شناسی تاثیر کلیدی در اجتهاد یک فقیه دارد. تحلیل مکانیزم رسیدن یک حکم به مکلف و تحلیل سنخ آن، تاثیر مستقیم در مبانی اجتهادی یک فقیه دارد. برخی از فقها همانند امام خمینی، این امر را تک مرحله ای می دانند، برخی دو مرحله ای، برخی چهار مرحله ای. محقق نائینی قائل به مراحل سه گانه زیر است:
🔸مرحله جعل حکم: این مرحله ربطی به فقیه ندارد. رتق و فتق آن بر عهده مولا است. قانونگذار و شارع باید مصالح و مفاسد نفس الامری را لحاظ کند. دقت کنید گاهی مصالح و مفاسد در جعل یک حکم است گاهی در مجعول.
برای مثال در مجعول «مسواک زدن» مصلحت بوده ولی در جعل وجوب آن خیر و باعث حرج و مفسده برای مکلفین می شده است. برعکس؛ گاهی در مجعول تبعیت از خبر واحد ممکن است خطا و مفسده باشد ولی شارع به دلیل مصالح کلیدی در جعل آن، اقدام به حجیت بخشی به خبر واحد می کند.
🔸مرحله ابلاغ حکم: این مرحله دلیل در نزد فقیه موجود است. گاهی میان ادله تعارض رخ می دهد که مجتهد باید بر اساس مرجحات و قواعد باب تعارض آن را حل کند و بر اساس ضوابط آن، حکم شرعی را استنباط کند.
شایان ذکر است که شیخ طوسی هدف از تالیف کتاب «استبصار» را حل تعارض میان روایات دانسته است که موطن آن این مرحله است.
🔸مرحله امتثال حکم: این مرحله مخصوص مکلف است. حکم شرعی هیچ ابهامی برای او ندارد و کاملا کشف شده و در ذمه او تقرر و فعلیت یافته است. بلکه تنافی در حکم استنباط شده توسط فقیه، پس از جعل و ابلاغ روی داده است.
رفع این تنافی ها و تزاحم های اجرایی، مجرای قاعده اهم و مهم است. محقق نائینی اولین اصولی بود که مباحث مرتبط با این مرحله را از فقه وارد اصول نمود و ساختار و قواعد آن را به شکل منسجمی تنظیم نمود.
📚اجود التقریرات (خویی - نائینی) مطبعة عرفان ج 1 ص 270 تا ص 293 و فوائد الاصول (کاظمی - نائینی) انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ج 1 ص 314 تا ص 335
《یادداشت های فقهی _ اجتهادی》
🆔 @Ijtihad_Jurisprudence
❁﷽❁
✍️ تبیین معیار «اصول متلقاة» در الگوریتم اجتهادی محقق بروجردی
🔹در منظومه فقهی محقق بروجردی، یکی از قرائنی که کشف قطعی و یقینی از حکم شرعی میکند، «اصول متلقاة» است. در دیدگاه این فقیه برجسته، وجود حکم شرعی در کتب مخصوص فتاوای فقهای صدر اول یکی از راههای کلیدی شناسایی اصول متلقاة است.
🔸ازجمله این کتب مخصوص فتوایی میتوان به: «المقنع» و «الهدایة» از شیخ صدوق (متوفی:381 قمری)، «المقنعة»، «الإعلام»، «الإشراف»، «أحكام النساء» و «المسائل الطوسیة» آثار شیخ مفید (متوفی: 413 قمری)، «الانتصار» و «جمل العلم و العمل» برای سید مرتضی (متوفی: 436 قمری)، «النهایة» شیخ طوسی (متوفی: 460 قمری)، «المراسم» سلّار، «الكافي في الفقه» ابو الصلاح حلبی (متوفی: 447 قمری) و «المهذب» ابن براج (متوفی: 481 قمری) اشاره کرد.
🔹 قطع آوری اصول متلقاة ریشه در روش اصحاب ائمه علیهمالسلام دارد؛ زیرا بنای آنها این بوده است که فقه را بهصورت پیوسته تا معصوم علیهمالسلام، سینه به سینه از محدثین، فقها و اصحاب خاص ائمه علیهمالسلام اخذ کنند. روش آنها بهگونهای بوده است که در بیان فتوا، سعی بسیار زیادی در حفظ بیان و الفاظ ائمه علیهمالسلام داشتند.
🔸این روش بیان فقه و فتوا تا زمان صدوقین، شیخین و سیدین _ معروف به عصر قدما_ ادامه داشت تا آنکه برخی از فقها به دلیل مسائل نوپدید فقهی و ضرورت اجتهاد از ادله، اقدام به تفریع برخی از مسائل فقهی از اصول و روایات ائمه علیهم السلام نمودند. نمونه بارز این روش را می توان در «المبسوط» شیخ طوسی رهگیری کرد.
📚 منتظری، حسين علی، دراسات في المكاسب المحرمة، ج 1، ص: 94
🔹با تحلیل دیگر می توان گفت: علت قطع آوری اصول متلقاة ریشه در سیره متشرعه اصحاب خاص و فقهای اهل بیت علیهم السلام در بیان فتوا و احکام شرعی دارد که تعنت و تلاش در حفظ کلمات و الفاظ معصومین علیهم السلام داشتند. بعلاوه اخباری که از حیث صدوری و جهتی، به دلیل موانعی همانند: تقیه، قضیه شخصیه بودن، جعلی و کذب بودن و ...، دارای اشکال بودند را پالایش می نمودند و از نقل آن در بیان فتوا و احکام شرعی خودداری می کردند.
📚شيرازى، ناصر مكارم، الاجتهاد و التقليد، ج 3، ص: 544
✅ نتیجه التزام به اصول متلقاة این است که هیچ دلیل روایی دیگر _ هر چند با طرق متعدد در حد تواتر _ نمی تواند با آن معارضه کند. این مبنای اصولی تاثیر فراوانی در مبانی اجتهادی یک فقیه دارد که شایسته است همه جوانب آن بررسی شود.
《یادداشت های فقهی _ اجتهادی》
🆔 @Ijtihad_Jurisprudence
❁﷽❁
✍️قرینه شناسی کتمان «حدیث غدیر» توسط «زید بن ارقم » نسبت به معنی «مولی» برای اثبات خلافت بلافصل سیاسی حضرت علی علیه السلام
🔸واقعه غدیر، تبلیغ رسمی و عمومی خلافت سیاسی و ولایت بلافصل امیرالمومنین علیه السلام است. رسول خدا صلی الله علیه و آله از سوی خداوند مأموریت یافت تا حضرت علی علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود نصب کند.
🔸حضرت علی علیه السلام برای مقابله با کودتای سقیفه و در جهت اثبات حقانیت خود برای خلافت مسلمین، پیوسته به واقعه غدیر احتجاج می کرد. علامه امینی در الغدیر [ج1، ص: 328] به موارد متعددی از این احتجاج ها، اشاره کرده است.
🔸یکی از معروف ترین احتجاج های آن حضرت، موردی است که دوازده نفر از صحابه بدری، شهادت می دهند که حدیث غدیر را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدند.
🔸طبرانی _از ائمه حدیثی اهل سنت_ این احتجاج را از طریق زید بن ارقم چنین روایت می کند:
🔻«حدثنا أبو حصين القاضي ثنا يحيى الحماني ثنا أبو إسرائيل الملائي عن الحكم عن أبي سلمان المؤذن عن زيد بن أرقم قال نشد علي الناس أنشد الله رجلا سمع النبي صلى الله عليه وسلم يقول: من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فقام اثنا عشر بدريا فشهدوا بذلك 👈 قال زيد وكنت أنا فيمن كتم فذهب بصري»
🔺زید بن ارقم روایت می کند: علی علیه السلام مردم را قسم داد که هر مردی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده است که در روز غدیر فرمود« هر کس من مولا و سرپرست او هستم پس علی مولا و سرپرست او است خداوندا دوست بدار هر کس که او را دوست دارد و دشمن بدار هر کس که با او دشمنی می کند» در این هنگام دوازده نفر از صحابه بدری برخواستند و شهادت دادند که این حدیث را ما از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدیم! زید گفت: من از افرادی بودم که این واقعه را کتمان کردم و شهادت ندادم و به همین دلیل چشم های من کور شد!
📚طبراني، المعجم الكبير، ج 5، ص 175، مكتبة ابن تيمية، قاهرة، چاپ دوم
🔹چنانچه واضح است زید بن ارقم اعتراف می کند که به دلیل کتمان واقعه غدیر، شامل نفرین امیرالمومنین علیه السلام شده و چشمان او کور شده است! این امر یکی از قرائن مهم در فهم معنی «مولی» به «ولایت سیاسی و اولویت در تصرف» است.
🔹زیرا اگر «ولی» صرفا به معنی محبت بود، زید بن ارقم دلیل مقبولی بر کتمان آن نداشت. ناگفته روشن است که حتی ابوبکر، عمر و عثمان نیز دم از دوستی و محبت به اهل بیت علیهم السلام می زدند! بدین دلیل ریشه کتمان واقعه غدیر را باید در جای دیگر جستجو نمود!
🔹اعتراف و شهادت به ولایت سیاسی بلافصل امیرالمومنین علیه السلام از سوی زید بن ارقم، ملازمه با عدم مشروعیت خلفای قبل داشت و به نوعی نشاگر غاصب و ظالم بودن آنها بود. این شهادت باعث عکس العمل تند بسیاری از طرفداران خلفای قبل _خصوصا شیخین _ می شد. این امر برای زید دافعه و هزینه سنگین سیاسی و ... در پی داشت. همین امر عامل اصلی سانسور و کتمان واقعه غدیر از سوی این صحابی بزرگ شد!
🔷برخی از علمای اهل سنت پی به این حقیقت تلخ برده و سعی در حذف «کتمان واقعه غدیر توسط زید بن ارقم و کور شدن او» نموده اند. ابوالحجاج مزی در «تهذیب الکمال» این روایت را چنین گزارش می کند:
🔻«... قال: حدثنا أبو إسرائيل الملائي، عن الحكم، عن أبي سلمان المؤذن، عن زيد بن أرقم أن عليا" أنشد الناس من سمع رسول صلى الله عليه وسلم يقول: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه"، فقام ستة عشر رجلا فشهدوا بذلك، 👈وكنت فيهم»
🔺زید بن ارقم روایت می کند: علی علیه السلام مردم را قسم داد که هر مردی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده است که در روز غدیر فرمود« هر کس من مولا و سرپرست او هستم پس علی مولا و سرپرست او است خداوندا دوست بدار هر کس که او را دوست دارد و دشمن بدار هر کس که با او دشمنی می کند» در این هنگام دوازده نفر از صحابه بدری برخواستند و شهادت دادند که این حدیث را ما از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدیم! زید گفت من نیز در میان شهادت دهندگان بودم!
📚ابوالحجاج مزی، یوسف بن الزکی، تهذيب الكمال مع حواشيه، ج33، ص: 368، محقق : د. بشار عواد معروف، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ اول، 1400، 35 جلد
✅ مقایسه دو گزارش فوق نشان می دهد که عبارت 👈«... قال زيد وكنت أنا فيمن كتم فذهب بصري» تحریف و به شکل 👈«... وكنت فيهم» نقل شده است. این کتمان ها و تحریف ها خود سند و قرینه روشنی بر حقانیت حضرت علی علیه السلام است.
#امام_زمان
#لبیک_یا_خامنه_ای
#جهاد_تبیین
《یادداشت های فقهی _ اجتهادی》
🆔 @Ijtihad_Jurisprudence
❁﷽❁
✍️ جستاری در قابلیت استعمال «اشتراک» در زبان ها و ثمره آن در فهم حدیث غدیر
🔺پژوهش های زبان شناسی نشان می دهد که تمام زبان های دنیا، دارای ویژگی های مشترکی هستند. برای مثال؛ در همه زبان ها اسم، فعل، حرف وجود دارد. باید خاطر نشان کرد که وجود «اشتراک» اعم از لفظی و معنوی، از ویژگی های جهانی و مشترک تمام زبان ها است.
🔻در این میان، زبان عربی، به دلیل ویژگی های منحصر به فردی که در اشتقاق کلمات از ریشه مشترک دارد، دارای قدرت واژه سازی و انتقال معنای فوق العاده ای است. این امکان باعث شده است که شاهد وفور «مشترک معنوی» در استعمالات عرب فصیح باشیم.
🔸مراجعه به آیات قرآن این ادعا را ثابت می کند؛ زیرا مشاهده می کنیم که در امور کلیدی مرتبط با توحید، نبوت، امامت و مباحث مهم فقهی و مبتلا به، خداوند در بیان مراد خود از الفاظ مشترک معنوی استفاده کرده است که می توان به ریشه هایی مثل: «حبب»، «شکر»، «قوی»، «ظلم»، «خفی»، «عبد»، «أمر»، «أمن»، «صلی»، «حجج»، «بدع»، «ربب»، «شرک»، «صمد»، «خلق» و صدها مورد دیگر اشاره کرد.
🔹توجه کنید؛ مشتقات هر کدام از اصول و ریشه های فوق، در مواضع متعدد قرآن کریم استعمال شده است. پژوهشگر گرامی می تواند با مراجعه به «معجم مقائیس اللغة» اثر ابن فارس، موارد متعدد دیگر را مشاهده نماید.
🔺این ظرفیت بالای زبان عربی فصیح _ خصوصا ادبیات قرآنی و نبوی آن که در اوج فصاحت و بلاغت است_ باعث شده است که اندیشمندان زبانی و ادبا، اقدام به جمع آوری موارد و مصادیق مشترک معنوی و لفظی در قالب کتاب هایی به نام «وجوه و نظائر» و «اشباه و نظائر» کنند. خواننده گرامی می تواند به کتاب های «الأشباه والنظائر» اثر ابن نجيم حنفي و «الوجوه والنظائر في القرآن الكريم» اثر سليمان بن صالح القرعاوي و «الأشباه والنظائر» سیوطی مراجعه کنند.
🔻متکلم فصیح و بلیغ، برای روشن شدن مراد جدی خود از لفظ مشترک معنوی، قرائن متعدد فعلی، حالی، مقامی، لفظی متصل ومنفصل استفاده می کند که شنوده با در نظر گرفتن آنها قطع به مراد جدی کلام ببرد و ظهور الفاظ برای معنای مورد نظر متکلم نص صریح _بدون هیچ احتمال خلاف در معنا_ شود.
🔶رسول خدا صلی الله علیه و آله در ماجرای غدیر، از ظرفیت مورد بحث استفاده نموده و از کلمه «مولی» استعمال کرده و برای روشن کردن مراد جدی خود، ده ها قرینه اقامه کرده است. خواننده گرامی برای دیدن برخی از این قرائن می توان به کتاب «دلائل الصدق لنهج الحق» ج4؛ ص: 314 الی ص: 351 مراجعه کند.
🔷 بی شک اندک توجهی به قرائن موجود در کلام باعث روشن شدن معنی «مولی» در اولویت در تصرف و ولایت سیاسی است. بدین خاطر بوده است که بزرگان اهل سنت همواره از توجه به قرائن حدیث غدیر واهمه داشتند و سعی در مجمل و مبهم انگاری آن می نمودند. برای مثال احمد بن حنبل، از هر گونه دقت در قرائن به جهت فهم معنای مولا، نهی می کند:
🔸«وأخبرني زكريا بن يحيى أن أبا طالب حدثهم أنه سأل أبا عبد الله عن قول النبي صلى الله عليه وسلم لعلي: «من كنت مولاه فعلي مولاه» ما وجهه؟ قال: لا تكلم في هذا دع الحديث كما جاء»
🔹«ابوطالب روایت می کند که از احمد بن حنبل درباره روایت رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: هر کس من مولای او هستم پس علی مولای او است سوال کردم که مراد از این روایت چیست؟ احمد بن حنبل پاسخ داد: درباره مراد حدیث سخن نگو! حدیث را همانگونه که وارد شده است، رها کن»
📚 خلال، ابوبکر احمد بن محمد، السنة، ج 2 ص 346، وفاة: 311 هـ، دار الراية، الرياض، 1410 هـ - 1989 م، چاپ اول، تحقيق: د.عطية الزهراني
✅ ترس و واهمه بزرگانی مثل احمد بن حنبل از توجه به قرائن واقعه غدیر برای فهم منظور جدی از کلمه «مولی» حاکی از نص بودن آن در ولایت سیاسی و اولویت در تصرف است. چرا که اگر در حدیث غدیر، «مولا» معنای دیگری _مثل دوستی و ..._ داشت، هیچ لزومی به نهی از توجه به قرائن وجود نداشت.
《یادداشت های فقهی _ اجتهادی》
🆔 @Ijtihad_Jurisprudence