🏹 جنگ احد
🎬 سکانس سوم: لا سیف الا ذوالفقار لافتی الا علی
🔹در اوج معرکه با حضرت رسول (ص) نماند مگر ابودجانه که نام او سماک بن خرشه بود و حضرت امیرالمومنین علیه السلام، و هر گروه از مشرکان که بر سید پیغمبران حمله می کردند امیر مومنان (ع) استقبال ایشان می کرد و بسیاری از ایشان را می کشت و ایشان را دفع می کرد تا آنکه شمشیرش پاره پاره شد. و از زنان «نسیبه» دختر کعب مازنیه در خدمت حضرت مانده بود و نگریخته بود و حضرت او را با خود به جنگ ها می برد که مجروحان را مداوا کند و پسرش در آن جنگ همراه بود، چون خواست بگریزد نسیبه مادر او بر او حمله کرد و گفت:
❗️ای فرزند! از #خدا و رسول به کجا می گریزی؟ و او را برگردانید تا آنکه مردی از مشرکان بر آن پسر حمله کرد و او را شهید کرد، پس نسیبه شمشیر پسر خود را گرفت و بر ران کشنده ی پسر خود زد و او را کشت. حضرت او را تحسین کرد و فرمود: خدا بر تو برکت دهد ای نسیبه، و خود را در پیش روی حضرت بازداشته بود و خود را سپر کرده بود که آسیبی به آن حضرت نرسد تا آنکه جراحت بسیار به او رسید.
🔹در این لحظه ابن قمیئه بر حضرت حمله کرد و می گفت: محمد (ص) را به من بنمائید، من نجات نیابم اگر او از من نجات یابد؛ پس ضربتی بر دوش حضرت زد و فریاد کرد: به لات و عزی سوگند که محمد (ص) را کشتم. در آن حال نظر حضرت به نامردی از مهاجران افتاد که می گریخت و سپر خود را بر پشت سر آویخته بود، حضرت او را ندا کرد که:
‼️ای صاحب سپر! بینداز سپر خود را و برو به سوی جهنم؛‼️
🔹او سپر را انداخت و حضرت نسیبه را فرمود: سپر را بردار، نسیبه سپر را برداشت و با مشرکان قتال می کرد. پس حضرت فرمود: مقام نسیبه و وفای او امروز بهتر است از مقام ابوبکر و عمر و عثمان.
🔹و چون شمشیر امیرالمومنین (ع) شکست به خدمت حضرت آمد و گفت: یا رسول الله! مرد به سلاح خود جنگ می کند و #شمشیر من شکست، پس حضرت شمشیر خود ذوالفقار را به او داد و گفت: به این شمشیر جنگ کن، علی (ع) شمشیر را گرفت و هر یک از اشرار که قصد نبی مختار می کردند حیدر کرار به شراره ی ذوالفقار آتشبار روح پلید ایشان را به درک اسفل نار می فرستاد.
🔹پس حضرت رسول (ص) به جانب کوه احد میل فرمود و پشت بر کوه داد که جنگ از یک ناحیه باشد زیرا که به غیر از امیرالمومنین (ع) کسی از صحابه با او نبود و پیوسته امرالمومنین (ع) در پیش روی آن حضرت مقاتله می کرد تا آنکه بر سر و رو سینه و شکم و دستها و پاهای مبارکش نود جراحت رسید و چندان محاربه کرد که مشرکان با وفور ایشان منهزم شدند و شنیدند مسلمانان که کسی از آسمان ندا می کرد:
💚«لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی» ، «نیست شمشیر بجز #ذوالفقار و نیست جوانمردی به غیر از علی»،💚
❗️پس جبرئیل بر حضرت رسول (ص) نازل شد و گفت: یا محمد (ص)! به خدا سوگند که برادری و برابری و یاری آن است که علی می کند؛
❗️حضرت فرمود: چرا نکند که من از اویم و او از من است؛
❗️جبرئیل گفت: من نیز از شمایم.
📚 حیات القلوب / ج4 / باب سی و دوم / ص941-942
🏹 جنگ احد
🎬 سکانس ششم: بازگشت به مدینه...
🔹چون لشکر کفار بعد از کشته شدن بشر بن مالک عامری به دست حضرت علی (ع) گریختند و دیگر باز نگشتند، و گریختگان مسلمانان برگشتند و کافران به مکه و مسلمانان به #مدینه برگشتند.
🔹پس حضرت فاطمه (س) گریه کنان به استقبال حضرت رسول (ص) بیرون آمد و ظرف آبی همراه داشت، حضرت روی مبارک خود را از آن شست پس امیرالمومنین (ع) رسید و #ذوالفقار در دستش بود و خون از آن می چکید و دستش تا دوش پر از خون بود،
❗️پس شمشیر را به فاطمه (س) داد و گفت: بگیر این شمشیر را که این شمشیر با من دروغ نگفت امروز، و رجزی در باب مردانگی های خود فرمود،
❗️حضرت رسول (ص) فرمود: ای فاطمه (س)! بگیر شمشیر را که شوهر تو آنچه بر او بود امروز کرد، حق تعالی امروز به شمشیر او صنادید قریش را به قتل رسانید.
📚 حیات القلوب / ج4 / باب سی و دوم / ص959
#امام_شناسی