هدایت شده از ایتا توییت
شما فكر میكنين آدما يهويی میرن. ولی اشتباه میكنين. آدما هی منتظر میمونن بفهمين، ببينين، انجام بدين و تو اين مسير هربار كه نمیفهمين، نمیبينين، انجام نمیدين يه قدم ميرن عقب و وقتی ديگه همه چي خيلي دور و كوچيک شد روشونو برمیگردونن و براي هميشه میرن
👤 يواشكي
➺ @Twitter_eita [عضویت]
- Innate Domain🇵🇸.
هوای ابری و سرد میخوام.
سردش نشد ولی ابریش چرا.
باید چیزای گندهتری از خدا بخوام.
- Innate Domain🇵🇸.
این و نشد روز اول بفرستم ولی نمیتونم از فرستادنش بگذرم
از شاهکار بودنش که بگذرم روضهی مکشوفیه برای خودش:)
من هیچوقت آدمِ عالی و مورد علاقه نبودم، درواقع هیچوقت چیز خاصی نداشتم که کسی بخواهد به آن اشاره کند و همیشه سعی بر آن داشتم که در حاشیه رفت و آمد کنم برای همین گاها بود و نبودم در جمعها حس نمیشد؛ حتی جمعهایی که به آن تعلق خاطر داشتم و گاها آنقدر تحت فشار قرار میگرفتم که میل به هیچ جمع و محفلی نداشتم اما سعی میکردم با تمام ناتوانیهایم در برقراری ارتباط؛ با افراد در جمع یکی شوم و به اصطلاح فرنگی کسی را ایگنور نکنم، نه اینکه من آدمی خوب و عاری از هرگونه اشتباهی باشم،نه، صرفا میدانستم مورد ایگنور واقع شدن آدمیزاد را به گوشهای از کنج ذهنش هُل میدهد که در آن حسِ مزاحمت و اضافی بودن بیداد میکند. راستش را بخواهید گاهی در جمع چنان حسِ اضافی بودن بیخ گلویم را میگرفت که نفس برای ادامهی حیات را سخت میکرد، فکرهای با وقت و بیوقت را که ولش کنید، آنها برای خودشان مقولهای هستند عجیب و غریب که اگر زمان بود و حوصله باید برایشان مقالهای نوشته میشد به اندازهی صدها جلد کتاب روانشناسی و انسانشناسی و... و در جامعهی ملل تدریس میشد که مبادا انسانی به گرگهای فکر مبتلا شود. خلاصه که جانم برایتان بگوید جمع برای من همیشه موضوعی طاقت فرسا، دارای گلولههای نامرئی، تنها مکان حرف آورِ من و گاها دوست داشتنی بود. سخن زیاد بود و افکار بههم پیچیده و توانایی کلمات کم، امید است همین خرده متنِ دست و پا شکسته منظورِ بیمنظور مارا برساند.
#شایدموقت