35.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️❌ شبکه خبر پشنهاد دهنده آمریکایی را معرفی کرد
جهت اطلاع از کارهای دولت.
#جواد_ظریف
‼️ پزشکیان: شورای عالی امنیت ملی با قاطعیت مصوب کرده مذاکره کنیم!!!
🔻شناخت بهتری از شعام
دکتر فواد ایزدی:
مصوبات شعام در واقع همان مصوبات دولت است.
👈 در حال حاضر شعام یعنی همان دولت، در شورای عالی امنیت ملی ۱۰ نفر حق رای دارند: شامل رئیسجمهور و ۴ وزیر و دبیر شورا که با نظر مثبت رئیسجمهور انتخاب میشود و در واقع ۶ رای از ۱۰ رای به نفع دولت محقق می شود!
وقتی دولت میگوید بدون مجوز شعام کاری نمیکند؛ انگار میگوید دولت بدون مجوز دولت کاری نمیکند!
زمان:
حجم:
7.7M
مراقب کودتای دجال باشید!!!
چطور قیامخیابانی مردمباید ادامه یابد؟
طرحعملیاتی سال ۱۴۰۵ برای نابودی اسرائیل
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴اینکه حالا تبریک میگن به بنده
چه تبریکی؟!
روز تولد ترامپ بهترین هدیه را بهش دادند...
با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد/
ذهنش ز روضه های مجسم عبور كرد/
در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد/
شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد/
احساس كرد از همه عالم جدا شده ست/
در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست/
در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت/
وقتی كه ميز و دفتر و خودكار دم گرفت/
وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت/
مثل هميشه رخصتی از محتشم گرفت/
«باز اين چه شورش است كه در جان واژه هاست/
شاعر شكست خوردهی طوفان واژه هاست»/
مي رفت سمت روضه ي يك شاه كم سپاه/
آيينه ای ز فرط عطش می كشيد آه/
انبوه ابر نيزه و شمشير بود و ماه.../
شاعر رسيده بود به گودال قتلگاه/
فرياد زد كه چشم مرا پر ستاره كن!/
«مادر بيا به حال حسينت نظاره كن»/
بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت/
دستي ز غيب ، قافيه را كربلا گذاشت/
يك بيت بعد واژهی لب تشنه را گذاشت/
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت/
حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند/
دارد غروب «فرشچيان» گريه می كند/
با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد/
بر روی خاك و خون بدنی را رها كشيد/
او را چنان فداي خدا بی ريا كشيد/
بر پيكرش به جان كفن بوريا كشيد/
در خون كشيد قافيه ها را حروف را/
از بس كه گريه كرد تمام لهوف را/
اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت/
بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت/
اين بند را جدای همه روی نيزه ساخت/
«خورشيد سر بريده غروبی نمی شناخت/
بر اوج نيزه گرم طلوعی دوباره بود»/
او كهكشان روشن هفده ستاره بود/
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن.../
پيشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن.../
خون را ميان معركه حس كرد و بعد از آن.../
شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن.../
در خلسه ای عميق خودش بود و هيچ كس/
شاعر كنار دفترش افتاد از نفس.../
شاعر: سید حمیدرضا برقعی