هرشب پنجرهی ساختمون روبهرویی باز میشه یه آقایی میشینه کنار پنجره سیگار میکشه.
منم کنار پنجره با آهنگام میشینم گریه میکنم.
شبها هرکس به روش خودش با این دنیای دوست نداشتنی کنار میاد و روز که میشه هیچکس به روی خودش نمیاره که شب قبل چی بهش گذشته.