- مَتروح .
دنیا سرشار از متناقض نما هست ؛ گریه و خنده ؛ مرگ و زندگی ؛ غم و شادی ؛ عشق و نفرت ؛ خشم و مهربونی ؛ ولی تنها چیزی که مهمه این ِکه تمام این لحظات گذراست ؛ چه حال ِخوب و چه حال ِبد ِاین زندگی میگذره ؛ نه آن شبهایی که نمیدونستی از شدت غم چطوری نفس بکشی باقی ماند نه آن لحظاتی که از شدت حال ِخوب اشك شوق میریختی ؛ میبینی ؟! فطرت ِدنیا به زود گذر بودنش است 🤍 .
- نویسنده ای از نسل هشتاد .
- مَتروح .
یك روزی میرسه که به همهی شبهایی که بیصدا گریه کردی لبخند میزنی نه چون دردش کم بوده چون خدا قشنگتر از چیزی که فکر میکردی همهچیز ُ درست کرده . فقط تا اون روز بهش اعتماد کن 🤎 : ))) .
- مَتروح .
آدمی که به چشمات نگاه میکنه حرف ِدلت ُمیفهمه ؛ آدمی که وقتی خودت حواست به خودت نیست ولی هوات ُداره ؛ آدمی که برای خوشحال شدنت و به دست آوردنت هرکاری میکنه ؛ آدمی که پناه ِو تو کنارش میتونی خود ِواقعیت باشی ؛ واقعا با ارزش ِاگر از این آدم ها توی زندگیتون دارید ؛ قدرشون ُبدونید💚 : )))) .
- از قاب ِگلهای ِامیدبخش .
- مَتروح .
و شب و شب و امان از شب ؛ نکنه شب اصلا اومده که غم بیاره با خودش ؟ چرا شب وقتی میخواد سوغاتی بیاره برامون غم میفرسته ؟ یاد اتفاقات ِغمناك زندگیت که میفتی تا عمق وجودت ُاتش فردا میگیره ؛ غم به قلب و روحت نفوذ میکنه ؛ طوری که با یك بحث کوچك تا چند ساعت فقط بغض و گریه داری ؛ تا حالا چایت ُبا بغض قورت دادی ؟ امان از شب هایی که مثل چله زمستان طولانی میشه و نمیگذره ؛بین غمهای زندگی معلق بودم که تصمیم گرفتم قرآن ُباز کنم آخر تامین کننده آرامش ِزندگیم همین نور ِالهی ِ. آیه اومد : ولاتحزن ان الله معنا . دلم آروم شد ؛ دیگه شب طولانی نبود ؛ دیگه تنها نبودم ؛ دیگه دردهای ِزندگیمو روی دایره نریختم فقط زیر لب رزق امشب ُزمزمه کردم اتفاقات زندگی ُسپرده ام به همونی که سر ِبزنگاه گفت غصه نخوریا من هوات ُدارم 🤍 .
- بماند بهیادگار از شبهایی که صبح شد ؛