اما همونطور که فردا خواهم گفت ، نه این مظلومیت باعث شهادت امام حسن شد و نه زهر دردناکِ جعده ؛ حسن بن علی ، روز دوشنبه در کوچه شهید شد . . .
مـُنجـِح ؛
اولین مسئله ، رحلت یا شهادت پیامبره که دو نظر در موردش وجود داره ؛ اولین نظر اینه که پیامبر با مرگ ط
بزرگوارا اختلاف رحلت و شهادت پیامبر توی منابع تاریخیه
هیچ ربطی هم به وحدت نداره😂
شما به جای اینکه بانی های وحدت بین شیعه و سنی رو دیس کنی ، با روایت خود پیامبر شهادت رو اثبات کن .
به جایی هم بر نمیخوره ؛ سندت هم معتبر تر میشه .
مـُنجـِح ؛
شما به جای اینکه بانی های وحدت بین شیعه و سنی رو دیس کنی ، با روایت خود پیامبر شهادت رو اثبات کن . ب
روایات متعدد ائمه ؛
أنَّه لا یقتل الانبیاء و اولاد الانبیاء الا اولاد الزنا .
یعنی پیامبران و فرزندان پیامبران فقط به دست حرامزاده ها کشته میشن ( پس قطعا به مرگ طبیعی از دنیا نمیرن )
مـُنجـِح ؛
روایات متعدد ائمه ؛ أنَّه لا یقتل الانبیاء و اولاد الانبیاء الا اولاد الزنا . یعنی پیامبران و فرزندا
مستدرک سفینه البحار ، ج8 ، ص414 .
امام صادق: سُمَّ رَسُولُ اَللَّهِ يَوْمَ خَيْبَرَ فَتَكَلَّمَ اَللَّحْمُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنِّي مَسْمُومٌ قَالَ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عِنْدَ مَوْتِهِ اَلْيَوْمَ قَطَعَتْ مَطَايَايَ اَلْأُكْلَةُ اَلَّتِي أَكَلْتُ بِخَيْبَرَ وَ مَا مِنْ نَبِيٍّ وَ لاَ وَصِيٍّ إِلاَّ شَهِيدٌ .
در روز خیبر، به رسول خدا(ص) سم خورانده شد . پس گوشت [گوسفند مسموم] به سخن آمد و گفت: ای رسول خدا، من مسموم هستم .
راوی میگه : پیامبر(ص) هنگام وفات خویش فرمود :
« امروز آن لقمهای که در خیبر خوردم، رگ و پیوندهای مرا از پا درآورد؛ و هیچ پیامبر و هیچ وصیای نیست، مگر آنکه به شهادت میرسد . »
- بحارالانوار ؛ جلد 17 ، صفحه 405 .
امام صادق : سیدالشهدا نزد برادرش حسن وارد شد و تا ایشان را دید گریست ؛ امام حسن سوال کرد " چه چیزی تو را به گریه انداخته یا اباعبدالله؟ " سیدالشهدا فرمود " برای چیزی که بر سر تو خواهد آمد گریه میکنم " ؛ امام حسن فرمود " آن کسی که به نزد من میآید و با سم مرا هدف قرار میدهد ، با همان سم به قتل میرسم ؛ اما ، لا یوم کیومک یا اباعبدالله " . . .
- مناقب ابن شهر آشوب ؛ جلد4 ، صفحه 85 .
مـُنجـِح ؛
امام صادق : سیدالشهدا نزد برادرش حسن وارد شد و تا ایشان را دید گریست ؛ امام حسن سوال کرد " چه چیزی ت
از زياد مخارقى روايت شده كه گفت: هنگامى كه اجل امام حسن فرا رسيد امام حسين را خواست و به وى فرمود : موقع مفارقت من از تو فرا رسيده ، من به خداى خود ملحق خواهم شد ، من مسموم شدم و جگرم را در ميان طشت فرو ريختم ؛
- بحار الانوار ؛ جلد 10 ، باب بیست و دوم .
در كتاب كفايه از جنادة بن ابى اميه نقل ميكند كه گفت : من در آن مرضى كه امام حسن از دنيا رفت بحضور آن حضرت مشرف شدم . جلو آن بزرگوار طشتى بود ، خونى كه استفراغ ميكرد در ميان آن طشت ميريخت ، نيز قطعات كبد مباركش بوسيلۀ آن زهرى كه از طرف معاويه به آن بزرگوار داده شده بود خارج ميشد من به امام حسن گفتم : اى آقاى من ! چرا خويشتن را معالجه نميكنى !؟ فرمود : اى بندۀ خدا : مرگ را با چه ميتوان معالجه نمود !؟ من گفتم : « إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ » .
سپس آن حضرت متوجه من شد و فرمود : بخدا قسم پيغمبر خدا به ما خبر داده : مقام امامت نصيب دوازده نفر از فرزندان على و زهرا عليهما السّلام خواهد شد و هيچ يك از ما نيست مگر اينكه مسموم يا مقتول مىشود ! آنگاه من طشت را برداشتم و امام عليه السّلام گريست .
- بحارالانوار ؛ ترجمه نجفی ، جلد دوم ، صفحه 146 .
در كتاب خرائج روايت ميكند كه امام حسن عليه السّلام به اهل خود ميفرمود:
من بوسيلۀ زهر شهيد ميشوم همان طور كه پيغمبر خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم شهيد شد.
- بحارالانوار ؛ جلد 10 ، باب بیست و دوم .
تا صبح واستون روایت گذاشتم
روایاتی که با سرچ گوگل در نیومده😂
خودم از کتاباشون پیدا کردم و اینجا گذاشتم
(صرفا برای اینکه بدونین تقصیر وحدت نیست که پیامبر رحلت کرده😂)