داستان اختراع شطرنج و پاداش مخترع آن
به باور برخی مورخان شطرنج اختراع ایرانیان است و عده ای هم آن را اختراع هندیان دانسته اند. برخی معتقدند که شطرنج (چترنگ) در اصل اختراع ایرانی بوده و سپس از ایران به هند برده شده و بعدا از ایران به جهان عرب و اسلام نیز گسترش پیدا کرده و سرانجام از آنجا به اروپا رفته است و در اواخر قرون وسطی در اروپا شطرنج به شیوه امروزی درآمده است.
در شاهنامه آمده که وقتی طلحند پسر نای هندی در جنگ با گو پسر عمو و برادر امی بر سر پادشاهی کشته شد، مادرش از غم او افسرده گشت. گروهی از دانشمندان برای سرگرم کردن مادر و نیز نشان دادن وضعیت جنگی که پسرش در آن کشته شد، شطرنج را اختراع کردند. مسعودی تاریخ نگار (مورخ) مسلمان قرن چهارم در مروج الذهب ابداع شطرنج را به بلهیت مردی از تبار برهمنان نسبت داده است.
در افسانه ها آمده است که پادشاه (راجه) هند که به سختی تحت تأثیر اختراع بازی شطرنج قرار گرفته بود با غرور به مخترع آن اعلام کرد که هر پاداشی بخواهد به او خواهد داد و مخترع شطرنج تقاضایی کرد که به ظاهرخیلی ناچیز به نظر می رسید: او تعدادی دانه های گندم درخواست کرد به نحوی که در خانه اول یک دانه گندم و در خانه دوم دو دانه گندم و در خانه سوم چهار دانه ... تا خانه شصت و چهارم. به طوری که به ترتیب هر خانه که جلو می رویم دو برابر خانه قبلی دانه گندم بگذارد.
پادشاه هند که خود را خیلی ثروتمند می دانست، نتوانست از عهده این درخواست برآید. در واقع مخترع شطرنج با این درخواست، درسی دیگر به پادشاه هند داد که این راجه ثروتمند شرقی با همه تصورات بی پایان خود نمی تواند این مقدار گندم را تهیه کند، که پس از حساب و شمارش معلوم می شود که تعداد گندمهای درخواستی:
18446764073709551615 عدد دانه گندم است که اگر تمامِ آن سرزمین را هم گندم بکارند، کفایت این مقدار را نخواهد کرد!
محاسبه تعداد دانه های گندم به مسئله شطرنج معروف است و ابوریحان بیرونی در کتاب خود به نام آثارالباقیه این مسئله را حل کرده است و با استدلال دقیق مقدار آن را به دست آورده است. این مسئله در واقع محاسبه یک تصاعد هندسی است که جمله اول آن یک و تعداد جمله ها 64 می باشد. چون صفحه شطرنج 64 خانه دارد. با محاسبه معلوم شد که باید به تعداد 2 به توان 64 منهای یک دانه گندم آماده شود.
در یک متر مکعب به تقریب 15 میلیون دانه گندم جا می گیرد. بنابراین مقدار گندمی که مخترع شطرنج خواسته، تقریبا به 1200 کیلومتر مکعب جا نیاز داشت. برای درک این حجم، اگر طول انبار را 40 متر و عرض آن را 20 متر بگیریم باید ارتفاع انبار به اندازه فاصله زمین تا خورشید باشد.
«اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇
@Magic_Tales
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولِ هفته
پنجرهے دلتان
را باز ڪنید
احساستان را ڪَرد ڪَیری ڪنید،
دلخورے ها را در جمعهے
دلڪَیرِ هفتهے پیش
جا بڪَذارید
و با رویی
ڪَشاده شنبه
را با آغوشِ باز پذیرا باشید..
شما می توانید
هر زمان ڪه بخواهید
از نو شروع ڪنید.....
وقتی هفته ها هم نو می شوند،
چرا افڪارتان ڪهنه بمانند...؟
.
@Magic_Tales
9️⃣ باورت میشه در استرالیا گوسفندها از آدمها بیشترن؟ 🐑😄
برای هر نفر تقریباً سه گوسفند وجود داره!
@Magic_Tales
🔟 باورت میشه در تایلند لگد زدن به پول جرم سنگینیه؟ 💸⚠️
چون عکس پادشاه روشه و توهین به پادشاه خط قرمزه!
@Magic_Tales
داستان فیل سفید و هزینه های سرسام آور نگهداری آن
یک بار پادشاه تایلند که از یکی از درباریان رنجیده بود، فیل سفیدی به او هدیه داد. آن فرد از این که چنین هدیه ارزشمندی را از شخص پادشاه گرفته است، بسیار خوشحال و مفتخر بود ولی نمی دانست پادشاه او را وارد چه دردسری کرده است؟
ولی به تدریج داستان فیل سفید تبدیل به دردسر شد! زیرا آن درباری هر چه در می آورد خرج فیل سفید می کرد و هر گاه به فکرش می رسید که از خیر داشتن فیل بگذرد، یادش می آمد که اولاً این هدیه پادشاه است و ثانیاً حالا که کلی برایش خرج کرده، حیف است آن را نگه ندارد. بدین ترتیب، او روز به روز فقیرتر و فرتوت تر می شد.
-------------
پی نوشت:
ممکن است هر کدام از ما در زندگی فیل های سفیدی داشته باشیم که باید از شرشان خلاص شویم ولی چون قبلاً برایش هزینه کرده ایم فکر می کنیم باید بازی را ادامه دهیم. هزینه هایی که باعث می شود فیل های سفید را همچنان به عنوان وبال گردن مان حفظ کنیم. هزینه ها می تواند مادی باشد یا معنوی. ادامه نگه داشتن فیل های سفید، نه تنها هزینه های قبلی را جبران نمی کند، بلکه هزینه های جدیدی نیز به ما تحمیل می کند.
فیل سفید در مدیریت استعاره از انجام کاری است که هزینه زیادی برای آن شده است و هیچ خاصیت مفیدی ندارد! و از آن جهت کنار گذاشته نمی شود که صرفاً برای آن هزینه شده است. فیل های سفید می توانند افکار و باورهایی باشند که در طول زمان به دست آورده و عمری با آنها زندگی کرده ایم، یا روابطی ناسالم باشند که سال هایی را وقف شان کرده ایم، رشته تحصیلی یا شغلی باشد که دوست نداریم یا یک شیء بدون استفاده که از این خانه به آن خانه در اسباب کشی منتقل می کنیم یا یک پروژه اقتصادی که چاه ویلی شده است که بی هیچ خروجی خاصی مدام منابع مالی مان را می بلعد.
«اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇
@Magic_Tales
1️⃣ باورت میشه یه مرد تونست ۱۰۰ ساعت بدون خواب بیدار بمونه؟ 😵⏳
مغزش شروع کرده بود اشیا رو زنده ببینه و صداهای خیالی بشنوه — بدن انسان تا مرز دیوونگی هم پیش میره!
@Magic_Tales
2️⃣ باورت میشه بلندترین مژهی دنیا حدود ۱۲ سانتیمتره؟ 👁️😳
صاحبش میگه مژههاش موقع راهرفتن به لبش گیر میکنن — طبیعی هم هست، ژنتیک عجیب!
@Magic_Tales
خاطره ای از آیت الله العظمی گلپایگانی(ره)
نقل است مرجع بزرگوار شیعه مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی هنگام تحصیل وضع خوبی نداشت و به شدت گرفتار و بدهکار شده بود. روزی به کریمه اهل بیت علیهم السلام متوسل شد و از حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها خواست برایش دعا کند تا مشکل حل شود.
چند روز بعد وقتی به طرف حرم می رفت، یک آقایی به او گفت: سید سلام! و مبلغ یک تومن به ایشان داد.
مرحوم آیت الله گلپایگانی می فرمایند، خوشحال شدم. با یک حساب سرانگشتی بدهی ها را می دادم و چیزی هم برای بچه ها تهیه می کردم، زیرا یک تومن آن زمان پول خوبی بود به گونه ای که چهل تخم مرغ یک ریال بود!
در این هنگام یک آقایی سلام کرد و گفت: به من کمک کن!
پنج ریال به او دادم. دعا کرد و گفت: به خدا قسم چند شبانه روزاست بچه های من چیزی نخورده اند.
خیلی ناراحت شدم با خودم گفتم، گرچه تنگ دستم ولی به لطف خدا و عنایت امام زمان(عج) بچه های من گرسنه نخوابیده اند. پنج ریال باقی مانده را هم به او دادم و از آن به بعد بود که ابواب رحمت الهی یکی پس از دیگری بر من باز می شد و حتی فهم، استعداد و درس خواندنم نیز متفاوت شد.
«اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇
@Magic_Tales
3️⃣ باورت میشه یه مرد انگلیسی تونست ۲۰۰ تا چوب کبریت روشنو تو دهنش تحمل کنه؟ 😬🔥
دهانش مثل کوره شده بود — فقط برای رکورد!
@Magic_Tales
4️⃣ باورت میشه رکورد بلندترین پرش انسان روی دوچرخه بیش از ۷ متره؟ 🚲⚡
یه پرش اشتباه فقط یه استخوان خرد نیست، یعنی مرگ… ولی اون موفق شد!
@Magic_Tales
بازمانده کشتی و آتش امید
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند کسی نمی آمد. سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و دارایی های اندکش را در آن نگه دارد.
اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشت دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متأسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد و فریاد زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدید من در اینجا هستم؟
آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی، شدیم!
به یاد داشته باش: اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن، علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند.
«اگه این داستان برات جالب بود، لطفا برای دوستات بفرست😃 و اگه میخوای هر روز یه داستان جدید ببینی، کانال ما رو دنبال کن!»👇
@Magic_Tales