آسمون گاهی شبیهِ دلِ آدمه، گاهی پر از نور و آبیِ پاک، گاهی پر از ابرهای سفید که آروم روی هم میغلتن، گاهی هم خاکستری و گرفته، اما همیشه یه گوشهش روشنه. حتی وقتی شب میشه، چندتا ستاره میمونن که بگن هنوز امید هست
این روزها حسم شبیه یک لیوان چای نیمگرم است؛ نه آنقدر داغ که دل را بسوزاند و نه آنقدر سرد که بیحس کند. فقط آرام است، ساکت، و انگار منتظرِ لحظهایست که کسی کنار پنجره بنشیند و با یک نفس عمیق یادش بیاورد همه چیز لازم نیست همیشه شدید و پرهیجان باشد.