#ماه_رجب
#نماز_هر_شب_ماه_رجب
💠نمازی بسیار ساده برای همه شب های ماه رجب🌴《هر شب دو رکعت》
✍رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود:
هرکس در ماه رجب ،در هر شب دو رکعت نماز بخواند👇
در هر رکعت از آن
🌸 یک بار سوره حمد
🌸یک بار سوره توحید
🌸 سه بار سوره کافرون،
⚜و پس از سلام هر نماز، دو دست خود را به آسمان بلند کرده و بگوید:
🌱لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، يُحْيِي وَ يُمِيتُ، وَ هُوَ حَيٌّ لَا يَمُوتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ، وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ، وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ وَ آلِهِ🌱
🎀آن گاه دو دست خود را بر روی خود بکشد، خداوند سبحان دعای او را مستجاب نموده، و
ثواب شصت حج و شصت عمره را به وی اعطا می کند🤲❤️
📚منبع:بحارالأنوار، ج98، ص380 به نقل از اقبال الأعمال/ اقبال الأعمال،ص121
🍃🌻🍃
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص ☘حاج ملا آقاجان زنجانی (۳۳): 💥استاد بزرگوارمان حضرت آیت الله ابطحی (ره) می فرمودند: است
#احسن_القصص
☘حاج ملا آقاجان زنجانی (۳۴):
💥از حرم حضرت رضا علیه السلام تا کوهسنگی با هم پیاده راه رفتیم و او در این مدت مفصلا می خواست این مطلب را به من تفهیم کند و من از او حرفش را بپذیرم که من از این مطلب ناراحت شدم و تنفر شدیدی از او در دلم ایجاد شد و از خدا خواستم که دیگر هیچوقت او را نبینم و حرفهای شوم او را نشنوم. لذا از او جدا شدم و از مشهد به ساری منزل یکی از بستگانم رفتم.
⚡️⚡️⚡️
همین که بعد از ظهر در اتاق خوابیده بودم، یک دفعه متوجه شدم کسی مرا صدا می زند; از خواب بیدار شدم دیدم شاگرد آن مرد است، گفت: چرا نماندی؟ مگر تو با استادم قرار نداشتی، پس کجا رفتی؟! (معلوم بود که او قدرت تخلیه روح داشته که آن جا حاضر شده بود.) من گفتم: من کاری با شما ندارم. او رفت و بعد استادش هم با همان هنر تخلیه روح نزد من آمد و گفت...
ادامه دارد.
#شرح_حال_اولیاء_خدا
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❣️جایگاه یاد امام زمان ارواحنا فداه در میان اذکار...📿
🔆ذکری مهم تر از ذکر قیامت❗️
#کلیپ_مهدوی
#امام_زمان
#ماه_رجب
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
#رفع_گرفتاری↯↯
➿به جهت رفع گرفتاریها و دردسر های بزرگ از مالی تا جانی و....↯↯
❎(بشرطی که علت این گرفتاریها از سحر و جادو نباشد)↯↯
💎هر روز صبح بعد از نماز صبح اول وقت ؛
ابتدا سوره ی یاسین را بخواند و سپس دست راست را بر سینه نهد و
《489》مرتبه با توجه و اعتقاد کامل ذکر شریف :
🔺 یافتاح🔺 را بگویید؛
سپس دست ها را به اسمان (به نشانه ی دعا)بلند کرده و هفت مرتبه بگویید:
🔸اللهم اِنّی اَسئلُک بحق هذا الاسم و بحق اسم العظیم الاعظم اِفتَح عَلیَّ ابواب رحتمک و ابواب رزقک برحتمک یا ارحم الراحمین 🔸
🔘این عمل را بمدت حداقل 《21》روز ادامه دهد بشرطی که پشت سرهم باشند و فاصله نیافتد
🔷ان شالله گشایش حاصل شود
📕قرآن درمانی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص #تشرفات (قسمت سوم): #امام_زمان ﷻ در این موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلی، چای داری
#احسن_القصص
#تشرفات (قسمت چهارم):
#امام_زمان ﷻ
💥پس از چند لحظه که ایشان از من جدا شدند، من در بیابان عرفات هر چه این طرف و آن طرف را نگاه کردم کسی را ندیدم! یک مرتبه متوجه شدم که ایشان حضرت بقیة اللّه ، ارواحنافداه، بوده اند، به خصوص که اسم مرا می دانستند و فارسی حرف می زدند! نامشان "مهدی" بود و پسر امام حسن عسکری علیه السلام بودند.نشستم و زار زار گریه کردم. شرطه ها فکر می کردند که من خوابم برده است و سارقان اثاثیه مرا برده اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گریه ام شدید شد.
✨💫✨
فردای آن روز که اهل کاروان به عرفات آمدند، من برای روحانی کاروان قضیه را نقل کردم، او هم برای اهل کاروان جریان را شرح داد و درمیان آنها شوری پیدا شد.اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خواندیم. بعد از نماز با آن که من به آنها نگفته بودم که آقا فرموده اند: «فردا شب من به خیمه شما می آیم؛ زیرا شما به عمویم حضرت عباس علیه السلام متوسل می شوید» خود به خود روحانی کاروان روضه حضرت ابوالفضل علیه السلام را خواند و شوری برپا شد و اهل کاروان حال خوبی پیدا کرده بودند، ولی من دائما منتظرمقدم مقدس حضرت بقیة اللّه روحی فداه بودم. بالاخره نزدیک بود روضه تمام شود که کاسه صبرم لبریز شد. از میان مجلس برخاستم و از خیمه بیرون آمدم،
✨💫✨
ناگهان دیدم حضرت ولی عصر بیرون خیمه ایستاده اند و به روضه گوش می دهند و گریه می کنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام کنم که آقا اینجاست، ولی ایشان با دست اشاره کردند که چیزی نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چیزی بگویم. من این طرف در خیمه ایستاده بودم و حضرت بقیة اللّه ، روحی فداه، آن طرف خیمه ایستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل علیه السلام گریه می کردیم و من قدرت نداشتم که حتی یک قدم به طرف حضرت ولی عصر حرکت کنم. بالاخره وقتی روضه تمام شد، حضرت هم تشریف بردند.
📗ملاقات با امام زمان ص ۲۴۳
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2