eitaa logo
داروخانه معنوی
8.8هزار دنبال‌کننده
11.7هزار عکس
6هزار ویدیو
238 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
♥️ ﴿السّلٰام؏َـلیک یٰاأبٰاصآلح ألْمَهـﷻــد؎𔘓﴾ _تـُـᰔـــو بیآیـے ، ⇦هَمہ؎۔۔ ⇦زَمیـــــنُ و زَمـــــآنُ و تَمـــــآمِ جَهٰان ؛ ↫بَهـــــٰانہ مےشَود ۔۔۔؛ «بَرٰا؎ لَبخَنـــــدِ مُـــــدٰام ۔۔✿»!↬ ⇦روزبِخیـــــربَهٰانہ شآد؎دُنیــــٰـا‌⇨ 🌤اَللّٰـ℘ُـم‌َ؏َـجِّـل‌‌ْلِوَلیِڪ‌َالْفَرج🌤 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بِخوٰان﴿ دُعآ؎ فَـــــرج ۔۔𔘓﴾ را، کِہ با شِکستہ دلٰان۔۔۔ ↶نَسیـــــم لُطف خُــᰔـــدٰا ، _ اُنسِ بیشتَر دٰارد↷ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بـا" خـٰامِنہ‌ا؎ "، ؏َــھدِ«شَھـــــآدت‌۔۔☫»بَستیم؛ ↫جــᰔـــآن‌بَرکف‌ُوسَربَنـــــدِولٰایت‌بَستیم۔۔۔ _کٰافےست‌! اشٰاره‌ا؎کُنـــد﴿رَهبـــــرِمـآ۔۔۔𔘓﴾، بـےصَبروقَـــــرٰاردِل بـــَـــرٰایش‌بَستیـم↬ ‌‌ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
@Ostad_Shojae4_5852679886182812742.mp3
زمان: حجم: 12.4M
۶۸ استاد_دینانی ❓چرا هنوز بعد از عُمری دینداری، دعا کردن بلد نیستم؟ ❓چرا هنوز، دشمنانِ اصلی‌ام را نشناختم؟ ❓چرا هنوز مدیریت کردنِ دشمنانِ درونی‌ام را نیاموخته‌ام؟ ❓چرا هنوز برای دنیا، و بعد از دنیای خودم، نمی‌توانم درست برنامه‌ریزی کنم؟ ❓چرا بعد از عمری دینداری، ما هنوز با بقیه اختلاف و درگیری داریم؟ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«شُهـدٰا۔۔☫»، هَدفشون‌﴿شهـــــآدت۔۔۔‌﴾نَبود! اونٰا‌فَقط‌مَسیر‌رو‌دُرســـــت‌انتخٰاب‌ڪَردن!!! ⇦بین‌راه‌هَم‌، شَهـــــآدت‌‌بهشون‌دٰاده‌شُد۔۔𑁍 "هَمینقدر‌ســـــآده!!!" «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
#داستان_کوتاه 🕋 نصب حجرالأسود قطب راوندی از جعفر بن محمّد بن قولویه استاد شیخ مفید رحمه اللّه روایت
❗اجازه نمی‌دهم ... کسی نمی‌توانست از زیر دستش در برود، معلم مکتب با کسی شوخی نداشت، بچه‌های بازیگوش را درست و حسابی تنبیه می‌کرد. ما هم سر کلاس او می‌رفتیم، یک روز با صورت باد کرده به خانه آمدیم، پدر از دیدن این صحنه جا خورد. فردا به مکتب آمد تا با معلم صحبت کند. معلم شروع کرد به توجیه: «گاهی ضرورت دارد. بدون تنبیه بچه‌ها خود سر می‌شوند، به حرف معلم گوش نمی‌دهند!» پدر ساکت بود و چیزی نمی‌گفت. صحبت‌های معلم که تمام شد خیلی آرام گفت: «حتی اگر این حرف‌ها صحیح هم باشد، باز من اجازه نمی‌دهم کسی عصای خودش را روی سر فرزندم بلند کند!» معلم ساکت شد. پدر از سکوتش فهمید که هنوز از عقیده خودش کوتاه نیامده. به خانه که برگشت گفت: «دیگر لازم نیست بروید مکتب. خودم در خانه به شما درس می‌دهم.» 📔 استاد، صد روایت از زندگی آیت الله سید علی قاضی (ره)، ص۷۶ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا