eitaa logo
داروخانه معنوی
8.5هزار دنبال‌کننده
11.4هزار عکس
5.9هزار ویدیو
231 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
داروخانه معنوی
#احسن_القصص 🍀میرزا ابوالقاسم بن حسن معروف به میرزای قمی(۱۳) . شهید محمد بهشتی نقل می‌کرد: روزی از
🍀میرزا ابوالقاسم بن حسن معروف به میرزای قمی(۱۴) مکاشفه ای است از حاج ملّا علی کنی رازی طهرانی در احوالات فتحعلی شاه قاجار و عظمت شان میرزای قمی احقر عباد در سنواتی که در کربلای معلی به تحصیل علم اشتغال داشتم گاهی که در مسئله ای تحیر و اشکالی واقع می شد در اوقات خلوت بودن حرم محترم- مثلا دو سه ساعتی به ظهر مانده- مشرف می شدم و در قرب [- نزدیک ] ضریح مطهر می نشستم. پس از دعوات و استمداد از حضرت- سلام اللّه علیه و علی اولاده و اصحابه- تأمل و فکر زیادی در مسأله منظوره می کردم. خداوند متعال به باطن حضرت و آل علیهم السّلام افاضه فیض و دلالت بر رفع اشکال می فرمودند. فحمدا له ثم حمدا. اتفاقا آن ساعت خیلی حرم محترم خلوت بود و احقر در قرب بالای سر مقدّس نشسته بودم، دیدم فتحعلی شاه [را]. چون در اوقاتی که در مدرسه خان مروی بودم و آن مرحوم به دیدن مرحوم مبرور عمدة العلماء" آخوند ملّا عبد اللّه مدرس" به مدرسه مسطوره تشریف می آوردند مکرر ایشان را دیده و شناخته داشتم؛ لکن هرچه دیده بودم به لباس متعارفی بودند و این دفعه که در حرم محترم دیدم به لباسی ملبس بودند که در قطعات بزرگ، تصویر ایشان را می کشیدند. دیدم که در اطراف دامن های قبای بلند، همه مرواریددوز بود و در هردو بازو بازوبندهای جواهر بر روی قبا بسته بودند و به این هیئت با همان ریش بلند از در کوچکی که از کنار قبر حبیب بن مظاهر به حرم محترم باز می شود وارد حرم شدند و در بالای سر، خود را به ضریح مقدّس چسبانیده با دست ها زیارتی و دعایی خواندند. ادامه دارد.... «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
حکمت ۱۸۸ 💥ضرورت حق گرایی(اخلاقی،اعتقادی) 🎇🎇#حکمت۱۸۸ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : مَنْ أَبْدَ
حکمت ۱۸۹ 🌺ارزش صبر و خطر بیتابی(اخلاقی) 🎇🎇 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : مَنْ لَمْ يُنْجِهِ الصَّبْرُ أَهْلَكَهُ الْجَزَعُ ✅و درود خدا بر او فرمود: كسي را كه شكيبايي نجات ندهد، بي تابي او را هلاك خواهد كرد 💠باهم نهج البلاغه بخوانیم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا «امـــام‌سجـّــاد علیه‌السلام𔘓»: روز؎ أمیـــرألـــمؤمنیـــنﷺ بہ طـــرف ⇇«پیـــامبـــرﷺوالہ» مےآمـــد۔۔ و گـــروهـــے أز یـــــــاران هـــم گـــرداگـــرد ایشـــان بـــودنـــد. رســول‌ خـــدا ﷺ بـــہ أمیرألمـــــــؤمنیـــنﷺ نـــگاه کـــرد و فـــرمـــودنـــد:⇩⇩⇩ هـــرکـــس مےخـــواهـــد ⇠بہ جمـــال یـــوســـــــف..، ⇠سخـــاوت ابـــراهیـــم..، ⇠بـــهجـــت سلیمـــــان... وحکـــمت داوود بنـــگـــرد↷ بـــایـــد بـــہ ╰─┈➤ ﴿عـــلّےبـــن‌أبےطـــالـــبﷺ✿﴾ ⇠⇠ نـــگاه کُـــنـــد.‌⇨ 📚 أمـــالےصـــدوق مجـــلس⁹⁴ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا ⇠عیـــد کـــســـانے أســـت کہ ↡↡↡↡ □ قَـــصـــد اصـــلاح ۔۔۔۔قُـــلـــوب خـــود را دارنـــد.➩ ﴿⇇امــــام‌خـامـنـه‌ا؎𑁍⇉﴾ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌🎂 کیک تولد علیه السلام توی حرم امام رضا علیه السلام 😍 قراره این کیک بین زائرانِ آقا توزیع بشه 💐 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
‌🎂 کیک تولد #امام_جواد علیه السلام توی حرم امام رضا علیه السلام 😍 قراره این کیک بین زائرانِ آقا توز
خوشبحال کسانیکه امروز حرم امام رضاﷺ جانمون بودن تولد یکی یکدونه امام رضاﷺ جان و کرامت بی نهایت آقا به زائران التماس دعا🌹
داروخانه معنوی
📙 #رمان #خالڪوبی_تا_شهـادت قسمت_هفتــم ✍روضه حضرت زینب مجید را زیر و رو می‌کند. مجید قهوه‌خانه داش
📙 قسمت_هــشـتم ✍ می‌گفت می‌روم آلمان، اما از سوریه سر درآوردمجید تصمیمش را گرفته است؛ اما با هر چیزی شوخی دارد. حتی با رفتنش.حتی با شهید شدنش. مجید تمام دنیا را به شوخی گرفته بود. عطیه درباره رفتن مجید و اتفاقات آن دوران می‌گوید: «وقتی می‌فهمیم گردان امام علی رفته است. ما هم می‌رویم آنجا و می‌گوییم راضی نیستیم و مجید را نبرید. آنها هم بهانه می‌آورند ڪه چون رضایت‌نامه نداری، تک پسر هستی و خال‌ڪوبی داری تورانمی بریم و بیرونش می‌ڪنند. بعدازآن گردان دیگری می‌رود ڪه ما بازهم پیگیری می‌ڪنیم و همین حرف‌ها را می‌زنیم و آنها هم مجید را بیرون می‌اندازند. تا اینڪه مجید رفت گردان فاتحین اسلامشهر و خواست ازآنجا برود. راستش دیگر آنجا را پیدا نڪردیم (خنده) وقتی هم فهمید ڪه ما مخالفیم. خالی می‌بست ڪه می‌خواهد به آلمان برود بهانه هم می‌آورد ڪه ڪسب‌وکار خوب است. ما با آلمان هم مخالف بودیم مادرم به شوخی می‌گفت مجید همه پناه‌جوها را می‌ریزند توی دریا ولی ما در فکر و خیال خودمان بودیم. نگو مجید می‌خواهد سوریه برود و حتی تمام دوره‌هایش را هم دیده است. ما روزهای آخر فهمیدیم ڪه تصمیمش جدی است. مادرم وقتی فهمید پایش می‌گیرد و بیمارستان بستری می‌شود. هر ڪاری ڪردیم ڪه حتی الکی بگو نمی‌روی. حاضر نشد بگوید. به شوخی می‌گفت: «این مامان خانم فیلم بازی می‌ڪند که من سوریه نروم» وقتی واڪنش‌هایمان را دید گفت ڪه نمی‌رود. چند روز مانده به رفتن لباس‌های نظامی‌اش را پوشید و گفت: «من ڪه نمی‌روم ولی شما حداقل یڪ عڪس یادگاری بیندازید ڪه مثلاً مرا از زیر قرآن رد ڪرده‌اید. من بگذارم در لاین و تلگرامم الڪی بگویم رفته‌ام سوریه. مادر و پدرم اول قبول نمی‌ڪردند. بعد پدرم قرآن را گرفت و چند عکس انداختیم. نمی‌دانستیم همه‌چیز جدی است. 👈شهید مجید قربانخانی 💐 ⏪ ادامہ_دارد... ‌ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2