#دعا_برای_بی_قرارکردن_معشوق_ازمحبت
#محبت
#عشق
✨ این اسماء را بر یازده《11》 ڪاغذ نوشته و ڪاغذها را گلوله کند و در دریای شور اندازد این عمل را درروز دوشنبه انجام دهد.
و تا هفت《7》 روز تکرار کند.
سپس 《40》 مرتبه بر شیرینی بخواند وبه خورد مطلوب بدهد از محبت بی قرار خواهد شدآن اسماء این است :
🌸 {{عَزِمتُ عَلیکمُ یا مَعشَرَ الاَرواحِ
وَ صاحِبَ البَشَرِ وَ الوَسواس ُ
و الخَنّاسُ جُنودُ اِبلیسَ
خاتَمَ سُلیمانِ بنِ داوُدَ علیهما السَّلامُ
وَ بِحَقِّ هارونَ و مارونَ
وَ هُوش اِلّا ذِکرُ لِلعالَمینَ}} 🌸
اسم مطلوب ابن اسم پدر
مطلوب علی حب اسم طالب دائِماً اَبَداً
📚ٌکنز الحسینی ص 71
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص ☘آیتالله العظمی شهابالدین مرعشی نجفی (٢٨) فرزند ایشان می گوید: پدرم سعی میکرد تا جای
#احسن_القصص
☘آیتالله العظمی شهابالدین مرعشی نجفی (٢٩)
آيت الله مرعشی نجفی پس از فوت پدرش در ۱۲۳۸ قمرى، يعنى از سن ۲۳ سالگى گرفتار فقر و بى چيزى شديد بود، چنانكه گاهى گرسنه مى ماند. در يك مورد خود ايشان تصريح كرده است كه: هنگامى كه در مدرسه قوام زندگى مى كرد، چند شبانه روز غذائى به دست نياورد و رنگ چهره اش به زردى گرائيد و اين گرسنگى او را بسيار ناتوان ساخته بود و با اينكه دوستان هم حجره اش با وى بسيار صميمى بودند و اين تغيير حالت او را مى ديدند، نتوانستند به گرسنگى و فقر او پى ببرند. بارها در نجف اشرف براى خريدن كتاب لباس هاى خود را گرو مى گذاشت و يا مى فروخت از جمله وقتى كه قصد داشت كتاب "رياض العلماء" را خريدارى كند مجبور شد لباسها و ساعت خود را بفروشد و ماهها نماز و روزه استيجارى مى گرفت تا بتواند از اجرت آن، كتاب مورد نظرش را بخرد.
#شرح_حال_اولیاء_خدا
@Manavi_2
34.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴انیمیشن ماجرای تهیه کتاب و سختی های طلبگی آیتالله العظمی مرعشی نجفی در نجف اشرف
#شرح_حال_اولیاء_خدا
@Manavi_2
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پوشیدن_لباسی_که_رزق_را_گسترده_میکند
#باب_رزق_و_روزی
#رزق
در کتاب ثواب الاعمال پاداش آن کس که هنگام بریدن [پارچه براى] لباس نو،
سوره « انّا_انزلناه» را تلاوت کند، این چنین ذکر شده است:
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«هر که [پارچهاى براى] لباس نو ببرد.
و سى و شش《36》 بار سوره إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ را تلاوت کند و آن گاه که به آیه
تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ رسید،
آب بر دارد و اندکى به لباس بپاشد، سپس دو رکعت نماز گذارد و دعا کند و در دعایش بگوید:
«الحمد للَّه الّذى رزقنى ما أتجمّل به فی النّاس و أواری به عورتی و أصلّی فیه لربّی و احمد اللَّه»،
پیوسته از روزى گسترده برخوردار گردد تا آن گاه که این لباس کهنه شود»
📚[9] حرّ عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 7، ص 218، ح 9159، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، قم، 1409
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص #تشرفات (قسمت دوم): در همین حال دیدم آقای بزرگواری با لباس سفید عربی در کنار من حدود یک
#احسن_القصص
#تشرفات
#امام_زمان
عالم ربانی و عارف صمدانی حاج میرزا مقیم قزوینی فرمود:
قصد کردم چله ای در سرداب غیبت باشم. لذا در اوقات خلوت خود به آنجا مشرف می شدم. نزدیک تمام شدن چله روزی به سبب بعضی عوارض کدورتی پیدا کردم، با دلی گرفته و قلبی شکسته به آنجا مشرف شدم و مشغول نماز و اوراد مخصوص گردیدم. ناگهان بین خواب و بیداری دیدم سرداب مطهر مملو از بوی عطر و عنبر گردید، چشمم را باز کردم دیدم سید جلیلی با عمامه سبز از سرداب شش ضلعی که قبل از خود سرداب مقدس است وارد شد و آرام آرام قدم بر می داشت تا داخل صفه گردید.
✨💫✨
من چنان بی خود شدم که قادر بر حرکت دادن هیچ عضوی از اعضای خود نبودم جز اینکه چشمم باز بود و جمال آن منبع انوار را مشاهده می نمودم. پس از مدتی با همان وقار و سکینه ای که وارد محل مذکور شد نماز خواند و بعد از نماز با همان حالت اطمینان روانه گردید و من به همان شکل از خود بی خبر بودم. وقتی از سرداب اصلی داخل سرداب اولی شد به خود آمدم، برخاستم و گفتم: یقینا هنوز بالا نرفته اند.
✨💫✨
با کمال سرعت دویدم ولی کسی را ندیدم. از پله ها بالا رفتم، ابدا اثری نبود. گفتم: حتما اشتباه کرده ان و هنوز در سرداب مقدس تشریف دارند. دویدم و همه جا حتی مسجد زنها را جستجو کردم ولی چیزی ندیدم. ضمن اینکه به مجرد غایب شدن ایشان آن بوی مشک و عنبر هم از مشامم محو گردید! با کمال گرفتگی و زاری نشستم و به نفس بی لیاقت خود عتاب و خطاب زیادی کردم ولی چه سود با این بی لیاقتی!
📗ملاقات با امام زمان در کربلا ص ۱۶۴
📗عبقری الحسان ج١ ص٣۴۴
🌹اللهم ارنی الطلعة الرشیدة
@Manavi_2