eitaa logo
داروخانه معنوی
8.9هزار دنبال‌کننده
11.7هزار عکس
6هزار ویدیو
238 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
(حرف لام) هر کس شب_چهارشنبه 《71》 "ل" بنویسد و با خود دارد از مکر_خلایق ایمن گردد. و هنگام نوشتن بخواند : ✨{{یا شکور یا غفور}}✨ اگر بر صفحه ،《6 》"ل" نقش کند و با خود دارد، چشم_زخم به او نرسد. از امام چهارم مروی است: جهت غنی_شدن در هفتم《7》 هر ماه قمری بنویسد و در کیسه یا کیف نگه دارد و ماه بعد نوشته‌ی سابق را در آب اندازد. 《31》 مرتبه در کنار هم (ل ل ل ل .... ذوالطّول ذوالطّول ذوالطّول) @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
#احسن_القصص #تشرفات #امام_زمان عالم ربانی و عارف صمدانی حاج میرزا مقیم قزوینی فرمود: قصد کردم چله
⁉️وقتی آمادگی دیدار با امام زمان (عج) را نداری،چرا اصرار میکنی؟! ✅آقا محمد حسن قاضی از آیت الله محمد تقی آملی نقل فرموده که: « در دورانی که در نجف اشرف مشغول تحصیل بودم، روزی به حجره مرحوم آیت الله قاضی که در مدرسه هندی بود رفتم. وقتی آقای قاضی تشریف آوردند عرض کردم:من خیلی در اینجا انتظار شما را کشیدم، چرا که به استخاره نیاز دارم. ✳️ایشان جواب فرمودند: طلبه علم چندین سال در نجف اشرف باشد ولی نتواند برای خودش یک استخاره نماید؟! 💠آقای آملی می گفت: خیلی خجالت کشیدم و با حال جدل عرض کردم: من به یک اجازه استخاره از ولیّ اکبر(آقا امام زمان) نیاز دارم. ☀️به هر حال، بعد از اصرار و الحاح شدید اینجانب، ایشان ورد مخصوص برای تشرف را تعلیم فرمود و خلاصه اینکه قرائت « آیه نور» به عدد اصحاب بدر هر شب قبل از خواب با شرائط خاص، طهارت، دوری از زنان و امور دیگر در شبهای معدود و محدود. 💥پس من برای اجرای این دستور به مسجد سهله رفتم و ملازم آنجا شدم و شبها برای انجام آن ورد قیام می کردم. 🌿 در یکی از این شبها همین که شروع کردم به خواندن ورد، احساس کردم که مثل اینکه کسی دستش را روی دوشم نهاده، من به سوی او متوجه شدم ـ ✨من در این هنگام در مقام منسوب به امام مهدی علیه السلام بودم ـ پس آن شخص گفت: برای تشرف آماده باش! 🌾آقا شیخ محمد تقی آملی می گفت: همین که این کلمه به گوشم خورد، رعب و ترس تمام وجودم را گرفت و از فرط اضطراب نزدیک بود قلبم از حرکت بایستد... 💥پس شروع کردم به التماس و توسل از او که مرا عفو فرماید و ایشان نیز قبول فرمود. 🌴بعد از این ماجرا، من فوراً به نجف اشرف رفتم و آقای قاضی را ملاقات نمودم و زمانی که با ایشان مواجه شدم ـ بدون هیچ کلامی ـ اولین فرمایش ایشان این بود که: ⚡️اگر آمادگی تشرف را نداری پس چرا این همه الحاح و اصرار می کنی؟! 📕داستانهایی از آیت الله علامه قاضی @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷ذکر اعجاب آور رسول خدا (ص) فرمودند: کسی که صد بار لا اله الا الله الملک الحق المبین بگوید، خدای عزیز غالب او را از فقر پناه داده و وحشت قبرش را از بین می برد، بی نیازی را به دست آورده و در بهشت را کوبیده است. @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یکی برای همه...! علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه پس از ارتحالشان در خواب فرمودند: «یک صلوات برای همه شهیدان کافی است». 📚زمهر افروخته، ص ۲۲۲. حجت الاسلام تقی زاد: یکبار از ایشان (علامه طباطبایی ره) تقاضای ذکر کردم، فرمودند: «بالاترین ذکر خدا صلوات بر محمد و آل محمد است»! 📚آشنای آسمان، ص ۱۶۰. 🎙استاد فاطمی نیا رحمة الله علیه: من از جناب علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه شنیدم که می فرمود: «ذکر صلوات از جامع ترین اذکار است.» سخنرانی ۱۸/ محرم / ۱۴۲۸. علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه: «باطن دنیا، صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و جامع ترین ذکر، ذکر صلوات است». 📚زمهر افروخته، ص ۲۲۳. 💐به روح ملکوتی و لطیف علامه طباطبایی و استاد فاطمی نیا رضوان الله علیهما صلواتی هدیه بفرمائید. @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نقل از استاد علیرضا پناهیان: به شهید محسن و رفیقش طفلان مسلم می گفتند. پس از تشکیل بسیج در مسجد محله، محسن با یکی از بچه ها به نام ابالفضل خیلی رفیق شده بود. جریان را که پرسیدم، متوجه شدم که هر دوی آنها خواب دیده اند که با هم شهید میشوند. یک بار که از محسن خواستم تا انتقاداتش از من را بنویسد، نوشته بود که چرا با من بیشتر از ابالفضل رفاقت می کنی؟ فرق ابالفضل و محسن دراین بود که حاج رضا (پدر محسن) معمار بود و لذا وضعیت مالی خوبی داشتند. به حدی که در جایی که اکثر خانه ها 70-80 متری بود، خانه ای بزرگ و با حیاط داشتند و اینقدر این معمار معروف بود که حتی یک کوچه رو به نام معمار زیارتی نامگذاری کرده بودند. اما پدر ابالفضل، علی بود که علیل بود. در یک اتاقی مستأجر بودند نه یک خانه. اباالفضل خرج خانه رو با فروش اجناسی که بچه ها دوست داشتن، توی مدرسه بدست می آورد. یعنی محسن از بچه پولدارهای محل و ابالفضل از فقرای محل بودند. بعدها که این دو به گردان مسلم رسیدند، چون سن آنها از همه کمتر بود، بهشان طفلان مسلم می گفتند. این شهید آنقدر متواضع بود که اصلاً فکر نمی کرد که با این نوجوان فقیر تفاوتی دارد و این نشان دهنده ی ادب است. حاضر نشد به مادرش بگوید برای رفیقم غذا پخت کن. یکبار که خانه شهید محسن بودم، گفتم غذا بیار بخوریم. دیدم که یک بشقاب غذا آورد با دو تا قاشق. بهش گفتم این که یکیه؟ یکی دیگه هم بیار. گفت:” من نمیتونم توی قیامت جواب همین محبت های مادرم را هم بدهم، چه برسد که بگم یک ظرف غذا هم برای رفیقم بده”. محسن گفت تو بخور من نمی خورم. من به مادرم گفتم ما غذا میل نداریم، همونی که میخواستی به من بدی رو بهم بده. بیشتر نکش. ما اون روز همون غذای یک نفر رو، دو نفره خوردیم ولی محسن حاضر نشد به مادرش بگوید که برای رفیقم غذا درست کن. این در حالی است که ما اینقدر با هم رفیق بودیم که محسن از جبهه فقط یک نامه نوشت و اون هم به من بود. یعنی اینقدر با هم رفیق بودیم. بعد از شهادتش در شب عقد من وهمسرم، دیدیم که مادر شهید زیارتی با یک دسته گل وارد منزل ما شد. جریان را که پرسیدیم، متوجه شدیم که محسن در خواب به ایشان گفته اند که امشب شب عقد علیرضاست. باید بروی و تبریک بگویی. باید براشون غذا هم درست کنی. بعد از اون شرایطی پیش آمد که مجبور شدیم در خانه ی شهیدان زیارتی زندگی کنیم. خانم بنده که مریض شده بودند، مادر شهید زیارتی غذا پخت میکردند و برای ما می آوردند. مادر شهید گفت: در خواب دیده بودم که محسن گفته بود باید برای آنها غذا درست کنی، دیگه نمیدونستم اینجوری میشه. با این که این شهید هوای رفیقش رو داره، باز اون موقع حاضر نشد که به مادرش بگه که برای رفیقم غذا درست کن. @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
#هر_روز_با_شهدا نقل از استاد علیرضا پناهیان: به شهید محسن و رفیقش طفلان مسلم می گفتند. پس از تشکیل
💐شهید محسن زیارتی شهیدی که در برزخ گره گشایی می کند! بسیاری از دوستان محسن که مشکلاتی داشتند، با محسن در میان می گذاشتند و او هم مشغول حل این مشکلات معنوی می شد. استاد پناهیان ادامه داد: من در موضوع قبر سوالاتی داشتم و نمی دانستم از که بپرسم تا اینکه یک شب محسن آمد و سوال مرا هم پاسخ داد... 📙برگرفته از کتاب بازگشت.