eitaa logo
ماوی
845 دنبال‌کننده
1هزار عکس
51 ویدیو
4 فایل
•🪄• وَخداوندآگاه!بہ‌نامِ‌او^^ مأوَی به معنای پناهگاه ! دو سھ قدم‌جنون‌کنارِماباشید، راھِ دوری‌نمی‌رود :) با ما سخنی هم اگرت هست بگو🧋 https://harfeto.timefriend.net/17145901041992
مشاهده در ایتا
دانلود
عشقت مثل تتو بهم چسبیده...
او استعداد عجیبی برای سکوت داشت. ‏می‌توانستی ساعت ها کنار او ساکت باشی، ‏بی‌آنکه متوجه شوی چیزی برای گفتن نداری... -
"سلام علی أولئک الذین رأوا جدار روحك یرید أن ینقض فأقاموه و لم یفکروا أن یتخذوا علیه اجراً..." سلام بر کسانی که دیوارهٔ روحت را در آستانهٔ فرو ریختن دیدند و آن را استوار ساختند و به دریافت پاداشی بابت آن فکر نکردند... -
کارآموز بودیم، بخشِ جراحیِ کودکان... بیمارستان دولتی بود و خانواده ی بعضی از بیمارا بی بضاعت و من دل نازک! دوست داشتم کاری بکنم براشون، دوست داشتم دردشونو کمتر کنم؛ برای همین هرصبح، با همون دارایی اندکِ دانشجویی، در حدِ وسع، با دستِ پر می‌رفتم بخش، با دفتری، مداد رنگی ای، عروسکی، عکس برگردونی، نقاشی ای، چیزی... یه روز بچه ی چند ماهه ای رو آوردن که پدر و مادرش رهاش کرده بودن، نه دست داشت و نه پا، از بهزیستی اومده بود. از لحظه ای که رسیده بود، گریه می‌کرد و قرار نداشت... نمی‌دونستم چه کاری از دستم برمیاد برای آروم کردنش، از استادم پرسیدم: چرا گریه ش بند نمیاد وقتی درد نداره؟ چرا ناآرومیش تمومی نداره با اینکه مشکلی نداره؟ باید چیکار کنیم براش؟ چه دارویی بدیم بهش؟ چی هست که بتونیم براش تهیه کنیم و خوب شه حالش؟ خندید؛ گفت: هیچی! رفت نزدیک تر و بچه ای که از گریه داشت کبود می‌شد رو آروم بغل کرد و سرشو گرفت به شونه ش و گریه تموم شد، بی قراری تموم شد، ناآرومی تموم شد... به همین سادگی! گفت: خیلی از این بچه ها، کسی رو ندارن که دوستشون داشته باشه... یادت نره! گاهی وقتا نیازی به دارو نیست، نیازی به پول یا هیچ چیزِ دیگه ای نیست، فقط یه ذره محبت کافیه، یه گوشه ی دنج آغوش کافیه، چند کلام محبت آمیز، یه لبخندِ دلگرم کننده، کمی توجه... همینا کفایت می‌کنه! گفت: این بچه ها چیز زیادی از دنیا نمی‌خوان، فقط دنبالِ محبتن، منتظرِ توجه،‌ دلتنگ آغوش... چیزی که خیلیا دارن و قدرشو نمی‌دونن! گفت: از من به تو نصیحت جوون، اگه دستی رو داری که همیشه برای به آغوش کشیدنت بازه، اگه کسی رو داری که با هربار دیدنت از ته دل چشماش برق بزنه و لبهاش بخنده، اگه جایی کسی همیشه انتظارِ اومدنتو می‌کشه، اگه هنوز سایه ی پدر و مادر و خانواده و رفیق و دلبری بالا سرت هست، قدرشو بدون که خیلیا حسرتشو می‌خورن... همین! -
و گاه با این آرزو از خواب برمی‌خیزم که فراموشت کنم... -
من بدون تو گم شده ام عزیزم...
"لقد کنت أبدو هادئاً فی حزنی بینما قلبی کان مُتعباً من الحروب التی لا تهدأ..." در اندوه خویش، آرام به نظر می‌رسیدم در حالی که قلبم از جنگ‌های بی‌پایان خسته بود...
ما بین واقعیت ناخوشایند و رویایی که محقق نمی‌شود درمانده و حیرانیم... -
ای کاش میدونستم که چجوری باید راه برگشت به تو رو پیدا کنم...
ما راز غمت به کس نگوییم اگر بوی جگر سوخته رسوا نکند... -
جمعه‌ها انگار از تقویمِ آدم‌ها جداست ساکت و آرام و راکد فارغ از آزردگی جمعه می‌آید که جانی تازه گردد در دل این روزگار بی‌مروت، در دل این زندگی... جمعه می‌آید که از خاطر نباید برد این‌ها را: - هنوز آغوش هست! هنوز آدم به شوق بوسه‌ای، حرفی، نوازش‌های محبوبی، هنوز از یاد لبخندی، سراپا شور می‌گردد. چرا غم؟ آدمی با بی‌خیالی در مصاف زندگی در اوج باران‌های غم پر شور می‌گردد... چرا غم؟ ماهِ بی‌تابم! نمی‌بینی؟ هنوز آغوش هست... -
‏«إنّ الله إذا أراد أن يجمع بين قلبين سيجمع بينهما ولو كان بينهما مداد السماوات والأرض.» یعنی: اگه خدا بخواد دو قلب را نصیب همدیگه کنه، این‌ کار رو می‌کنه؛ حتی اگه به‌ اندازه‌ی مسافت زمین تا آسمان بینشون فاصله باشه.