eitaa logo
میوه دل من
6.8هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
3.4هزار ویدیو
25 فایل
بسم الله النور انجام کارهای روزمره والدین در کنار بچه ها بازی های مناسب طبایع مختلف شعر و قصه های کاربردی بازی و خلاقیت و... ویژه کودکان زیر۷سال👶 ارتباط با ما:👈 @Rahnama_Javaher زیر نظر کانال طبیبِ جان: @Javaher_Alhayat
مشاهده در ایتا
دانلود
┄━━•●❥-☀️﷽☀️-❥●•━━┄ (در مورد مسواک زدن) مینا از پنجره به آسمان نگاه می‌کرد. آسمان صاف و پر ستاره بود. دلش می‌خواست بخوابد اما نمی‌توانست. دستش را روی دندانش محکم فشار داد تا دردش کمتر شود. اما نشد. چشمانش را روی هم گذاشت. کمی که دردش آرام شد، به خواب رفت. با صدای آواز گنجشک‌ها، مینا چشمانش را باز کرد. نور خورشید اتاقش را روشن کرده‌بود. نگاهش به کشوی کمد افتاد. از جا بلند شد و به سمتش رفت. کشو را که باز کرد. چشمانش برقی زد و آب دهانش را قورت داد. شکلات کاکائو با مغز گردو را خیلی دوست داشت. به یاد دندان درد شب قبل افتاد اما نمی‌توانست جلوی خودش را بگیرد. همان موقع مادر صدایش زد. -مینا جان، بیا زهرا جان کارت دارد. شکلات را در جیب شلوار خود پنهان کرد. از اتاق بیرون رفت. مادر مشغول درست کردن ناهار بود. سلام کرد. مادر لبخندی زد و گفت: -به! به! .‌‌‌..سلام به دختر تپل و خواب آلوی خودم. ظهر به خیر عزیزم! از حرف مادر نمی‌دانست بخندد یا خجالت بکشد. مادر گوشی تلفن را دستش داد. -ببین زهرا جان چه می‌گوید؟ تازه یادش آمد که قرار بود امروز مسابقه طناب‌کشی در پارکینگ داشته باشند. کمی با زهرا صحبت کرد و قول داد که در مسابقه شرکت کند. مادر به لیوان شیر اشاره کرد و گفت: -دخترم بیا صبحانه بخور. مینا روی صندلی نشست. وقتی مادر حواسش به غذا پختن بود، آهسته سرش را پایین انداخت. شکلات را از توی جیبش در آورد و با عجله در دهانش گذاشت. بعد از خوردن صبحانه، از مادر اجازه گرفت و برای شرکت در مسابقه به پارکینگ رفت. زهرا و بچه‌های دیگر منتظرش بودند. دوید تا زودتر برسد. زهرا گفت: -مگر نمی‌دانی امروز مسابقه طناب‌کشی داریم. قرار هست کلاس اولی‌ها با کلاس دومی‌ها مسابقه بدهند. هر گروهی که برنده شد، یک بسته شکلات جایزه دارد. مینا در کنار کلاس‌اولی‌ها ایستاد. حواسش به جعبه خوش‌رنگ شکلات‌ها بود. مریم سوت شروع مسابقه را زد. هر دو گروه تمام تلاششان را می‌کردند. گروه زهرا از این طرف طناب را می‌کشیدند. گروه مهتاب از آن طرف. هر دو گروه می‌آمدند جلو، دوباره به عقب برمی‌گشتند. سارا از گروه زهرا با آن دستان استخوانی‌اش هر چه کشید فایده نداشت. گروه مهتاب هم همه امیدشان به مینا بود. مینا با آن دستان تپلش طناب را محکم کشید. با فشاری که مینا روی طناب آورد، نزدیک بود طناب پاره شود، اما بالاخره موفق شدند و توانستند برنده مسابقه شوند. همه کلاس اولی‌ها دست زدند و شادی کردند. موقع دادن جایزه رسید. کلاس اولی‌ها، خوشحال و خندان شکلات را بین خود تقسیم کردند. مینا سهمش را برداشت و در جیب پیراهنش، پنهان کرد و به خانه رفت. موقع خواب، یکی یکی آن‌ها را باز کرد و خورد. اما باز هم خوابش نبرد. در رختخوابش به این طرف و آن طرف غلت می‌خورد. زبانش آویزان شده بود. آب دهانش از کنار لب‌هایش بیرون می‌ریخت و بالشتش حسابی خیس شده‌بود. لُپ‌های نرم و پفکی‌اش مثل توپ باد کرد. انگار چیزی در دهانش بود. با دهان بسته ناله می‌کرد. مادر صدایش را شنید. خودش را به اتاق رساند. پوست‌های شکلات زیر تخت افتاده‌بود. ابروهایش را درهم کشید اما چیزی به مینا نگفت. با دیدن صورتش که مثل یک توپ قل قلی شده‌بود، فهمید که دندان درد دارد. کمی دلداریش داد و سرش را نوازش کرد و گفت: -دخترم ببین با مرواریدهای سفید و قشنگت چه کار کردی؟ بعد به سمت آشپزخانه رفت. روغن حنظل را از یخچال برداشت و برگشت. دو قطره روغن در گوش او ریخت تا دردش آرام شود. وقتی که به دندان پزشکی رفتند، دکتر گفت: -باید عفونت دندان‌هایش از بین برود، تا دندانش را درست کنم. بعد به مینا یک مسواک کادو شده داد و گفت: -دخترم یادت باشد، همیشه این دوست خوبت را نگه داری و از آن استفاده کنی. به خانه که برگشتند، مادر برایش دمنوش آویشن درست کرد. مینا به خودش قول داد تا همیشه مواظب دندان‌هایش باشد. ╭┅───🌸—————┅╮ @MiveiyeDel_man ╰┅───🌼—————┅╯ ┄┄┅✧🌜•◦❈☀️❈•◦🌛✧┅┄┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
﷽࿐࿐🐬࿐•°o.O یه بازی دیگه با پتوها😳 گشت و گذار پتویی☺️ 3⃣پسرم حیواناتش رو گاهی به دامن طبیعت(دامن پتوها😅) می‌بره؛ کوه و دشت و دره😊 تو مسیر راهشون هم گاهی می‌افتن توی دره یا چاه...😳 اون وقت حیوونای دیگه میان کمکش میکنن💪👌 وقتی همه باهم به قله ی کوه می‌رسن خیلی ذوق می‌کنن☺️👏👏 بعضی وقتا هم توی غار‌ها قایم میشن و بقیه باید بیان پیداشون کنن😄 با این بازی ساده، کلی سرگرم میشه👌😍😘 ╭┅───🌸—————┅╮ @MiveiyeDel_man ╰┅───🌼—————┅╯ o.O•°o.O•°🐠🦋🐠•°o.O•°o.O
━━━━━━━━━━﷽◯✦━━━ ماز آهنربایی🔗🧲 برای ساخت این ماز👇 اول یک خرگوش کوچولو رو برش می‌زنید و بعد یک آهنربا بهش می‌چسبونید.😍 روی یک برگه چند مسیر نقاشی می‌کنید.👩‍🎨 برای بچه های کوچیک یک مسیر باشه کافیه ولی برای جذابیت بیشتر برای بچه‌های بالای سه سال می‌تونید چند مسیر مختلف بکشید که یکی از مسیرهاش به هویج برسه.🐰🥕 بعد کاغذ رو روی درب آهنی یا یخچال می چسبونید و خرگوشی که آهنربا بهش چسب زدید رو روی مسیر حرکت میدین تا به هویج برسونید😋🤓 این بازی رو می‌تونید برای بچه‌هایی که بد غذا هستند انجام بدین😉 مثلا با هر بار رسوندن خرگوش به هویج یک قاشق غذا داخل دهانش بگذازید.😋😌 وقتی غذا خوردن همراه با بازی باشه بچه‌ها هم علاقه بیشتری به غذا خوردن نشون میدن😍👍👌 ╭┅───🌸—————┅╮ @MiveiyeDel_man ╰┅───🌼—————┅╯ ━━━━━━✦◯◯᪥◯◯✦━━━━━━
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
╔═✿❀🌸❀✿═══════╗ در هر ردیف دور تصویری که مناسب اون وعده ی غذایی هست، خط بکش! ╭┅───🌸—————┅╮ @MiveiyeDel_man ╰┅───🌼—————┅╯ ╚══════✿❀🌸❀✿══╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
━━━➖⃟🚗⃟ ﷽ ➖⃟🚙⃟━━━━ سه چرخه پر بار☺️ ببینم چند تا وسیله میتونی به سه چرخه‌ات آویزون کنی و اونها نیفتن؟😃👏👏 یه بازی جالب که مادر فقط نقش مشوّق رو داره همینه👌 در ابتدا پسرم با خلاقیت خودش، حیوانات یا ماشین‌هاش رو جاگذاری می‌کرد...😍 بعد بهش گفتیم چندتا وسیله می‌تونی بذاری روی سه چرخه ات🤔 در حالی که وایسن و نیفتن؟👏 آخرشم باباش وارد عمل شد و همینطور که می‌بینید چقققد وسیله روی سه چرخه قرار گرفته😊😃 به همین سادگی ☺️😅🤪 ╭┅───🌸—————┅╮ @MiveiyeDel_man ╰┅───🌼—————┅╯ ━━━➖⃟🚗⃟ ❤️➖⃟🚙⃟━━━━