طایرِ گلشنِ قُدسم چه دهم شرحِ فِراق
که در این دامگَهِ حادثه چون افتادم؟
من مَلَک بودم و فردوسِ بَرین جایَم بود
آدم آورد در این دیرِ خرابآبادم
نیست بر لوح دلم جز الفِ قامتِ دوست
چه کُنم حرفِ دِگر یاد نداد استادم:))
تا شدم حلقه به گوشِ در میخانهٔ عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم
میخورد خونِ دلم مردمک دیده، سزاست
که چرا دل به جگرگوشهٔ مردم دادم؟ :)))
پاک کن چهرهٔ حافظ به سرِ زلف زِ اشک
ور نه این سیلِ دمادم ببرد بنیادم..