یاسهاسبزخواهندشد ؛
ما شش تا ده تیر اصفهان بودیم و بلاخره نوبتش رسید که تعریفش کنم : )
#ولاکس
این مایی که میگم، من و شفی و زهرا و عسلیوس و دوست شفی بودیم. و چهارروز به شدت عجیب و غریبی و دور از ذهنی بود. انگار توی ابرا زندگی میکردیم، حرف میزدیم و راه میرفتیم.
وای چقدر حرف، حرفهای ناگفتنی. میدونی بنظرم همه باید یه دور پاشن برن اصفهان، همه برن اینجاهایی که ما رفتیم. بچهها بار اولشون نبود ولی من چرا و من احساس میکنم هر ماه باید برم اصفهان، بر ماه باید به خودم یادآوری کنم که چطوری دوست دارم زندگی کنم.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
من تا قبل از این سها رو نمیشناختم. بنظرم هنوزم نمیشناسم یعنی اگر قرار باشه بگم سها چیه، نمیتونم بگم و تعریفی براش ارائه کنم، ولی سها زنده ترین جایی بود که من در زندگیم توش قرار گرفتم.