یاسهاسبزخواهندشد ؛
بعد از اصفهان، تابستون عزیزترینم رو تشیع کردیم.
تشیع کردیم و برگشتیم موکب و کار کردیم و صبح تا شب اونجا بودیم که یادمون نیاد تو این شهر داره چه اتفاقی میفته.. واقعا صبح تاشب، اون طرح زیلوهای آبی ثمره به شب تا صبح نخوابیدن و غم خوردنه.
یاسهاسبزخواهندشد ؛
بعد از اصفهان، تابستون عزیزترینم رو تشیع کردیم.
کاش عکس داشتم از تشیعت..
یا حداقل کاش مرده بودم قبل از تشیعت..
یاسهاسبزخواهندشد ؛
عه یه لپ زده بیرون...
تابستون ریحانه رو دیدم.