در هر پلکی ، میان خواب و بیداری
فاصله ها را کنار زدم ؛
هنوز عطر حضورت از لباسم نرفته بود . .
- فرشته میرزالو
آبـےعزیزمن ؛
بیمار ِ اتاق ِ ۷ : عشق ؟ مرا به خنده می اندازید . آیا هیچ کدام از شما عشق را واقعا دیده ؟
بیمار ِ اتاق ِ ۱۹۷ :
از حقارت این انسان ها ، از حماقت جمعی خوک ، از این باتلاق ، از این همه زجر . .
کجا میتوان رهایی یافت ؟
ادعا میکنید . همه شما . تک تک شمایی که پشت آن در ایستاده اید ادعا میکنید . من هم ادعا میکنم . کاملا درست است . سوالی از حضور شریفتان میپرسم ؛ شما دیده اید ادعایی بکنم و خلاف آن را ثابت کنم ؟ شما اصلا تمام وجود من ، مغز من ، حقیقت من را دیده اید ؟ تلاشی برای دیدن آن داشتید ؟ فکر نمیکنم .
همه اش بازی است . بحث لیاقت بود . ندارید . شب بخیر آقایان و بانوان گرامی .
کلمات جایی ردیف میشوند که گوش های مقابلشان ارزشی از خود نشان دهند و فهمی از آن همه زحمت به وجود بیاید . شب شما تهی سران ِ بزرگ بخیر باشد . من تا صبح بیدارم . چشمانم را میبندم و مکاشفه میکنم . صدای موج های دریا را میشنوم . سکوت زیر آب و من .
در آن لحظه قلبش به شدت داغ و غیر قابل اتکا بود و صدای ضربانش بلند بود ، خیلی خیلی بلند . خیلی بلند .
کتاب دزد - مارکوس زوساک
آبـےعزیزمن ؛
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آری افطار رطب در رمضان مستحب است :)!
روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه
بخورد روزه خود را به گمانش که شب است