حالا که رفته ای ، بیا . .
بیا برویم
بعد مرگت قدمی بزنیم .
ماه را بیاوریم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم !
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایٕـ
لعنتی !
دستم از خواب بیرون مانده است .
- گروس عبدالملکیان
تو را با ذوق سرشاری نشان مادرم دادم !
شبیه اولین بیست کلاس اولم بودی .
- رحیمی
آبـےعزیزمن ؛
و مثل اکثر بدبختی ها ، همه چیز با یک خوشبختی ظاهری شروع شد . کتاب دزد - مارکوس زوساک
درحالی از خیابان هیمل رفت که کت و خماری بر تن داشت .
در درون من زندگی هایی هست که هرگز نزیسته ام .
دفترچه ناآرامیها - فرناندو پسوآ
هدایت شده از متروکه.
دستان من نمیتوانند
نه، نمیتوانند
هرگز این سیب را
عادلانه قسمت کنند.
تو
به سهم خود فکر میکنی
من
به سهم تو
-گروس عبدالملکیان
آبـےعزیزمن ؛
آرامشم همیشه مرا رنج داده است . شور خطر کجاست که رنجم به سر شود ؟ - محمد علی بهمنی
می نوشمت که تشنگی ام بیشتر شود !
آب از تماس با عطشم شعله ور شود .
آنگاه بی مضایقه تر نعره می کشم .
تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود .
آنقدرها سکوت تو را گوش می دهم ؛
تا گوشم از شنیدن ِ بسیار ، کر شود .
تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست ؛
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»
آرامشم همیشه مرا رنج داده است ؛
شور خطر کجاست که رنجم به سر شود ؟
مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمی برد .
کاشا که عشق مختصری نیشتر شود . .
- محمد علی بهمنی