eitaa logo
نماز اول وقت
79 دنبال‌کننده
8هزار عکس
7.2هزار ویدیو
394 فایل
﷽♥️أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ‍‍‍الفرج❁ امام صادق(ع): اولین چیزى که از هر انسانى سؤال مى شود نماز است، در صورتى که نماز او پذیرفته بود بقیه اعمال او نیز امکان دارد پذیرفته شود. ولى اگر نماز....
مشاهده در ایتا
دانلود
﷽ ----- این شب‌ها دلم می‌رود جایی که شاید… شاید کسی آن را… هرگز ندیده و روایت نکرده است. این شب‌ها انگار نگاهم، قلبم، کشیده می‌شود به قرن‌ها قبل، گوشه یک خانه، کنج یک اتاق… کنار آن یک نفر که در بستر دراز کشیده، خودش را در خودش جمع کرده، آستین به دهان گرفته، هی اشک ریخته، هی بغض کرده، هی در دل، در سکوت، ضجه زده، ناله کرده نه! شاید اصلاً آنقدَر بی‌قرار میشده که از خانه میزده بیرون هی راه می‌رفته فکر می‌کرده لب میگزیده مینشسته و بلند میشده بی‌صدا به سینه، به سر میزده . عباس را می‌گویم! . برادرها برایش تعریف کرده‌اند…! آنچه نباید را، آن حرف‌های سوزاننده کُشنده را، شنیده است ماجرای رحلت نبی را، بیعت علی را ماجرای در را، مادر را… . سوخته است هزار بار هزاران بار . با آن غیرت و قدرت، فکر میکنم شاید قمر بنی هاشم با چشم‌هایی سرخ و قلبی تپش گرفته، خودش را هر شب در ذهن، سراسیمه میرسانده به کوچه از لابلای جمعیت نامردها رد میشده یک تنه هیزم های گرگرفته را کنار میزده با آن که نوجوانی بیش نبوده، چنان نهیبی میزده که تمام مدینه، مانند خودِ خود خیبر، بر خود میلرزیده و دیگر احدی جرئت نمیکرده بر در نیم سوخته لگدی… یا نه اگر دیر میرسیده، خودش را میکشانده پشت در میرسیده به مادر با آن شانه‌های ستبر، در آغوشش میگرفته، تا اگر درِ آتش گرفته میخواهد بیفتد، لااقل روی مادر… یا نه اگر دیرتر میرسیده میدویده به میان کوچه کنار مادری که هرچه رمق مانده را جمع کرده و چنگ زده به دامنِ ولیّ ، خودش را سپر غلاف آن شمشیر و تازیانه‌ها… یا نه اگر دیرتر هم میرسیده دور آن مخَدَّره‌ی مُلکِ ملکوت، مادرِ خمیده بازوشکسته را میگرفته تا از آن چشم‌های نامحرم بی‌حیا… یا نه…… اگر اصلاً همه اینها تقدیر بوده و گریزی نبوده از اتفاق‌شان، شکسته و آتش گرفته، میرفته کنار زینبینِ دو سه ساله، چشمانشان را میبسته که نبینند، دستانشان را میگرفته که نترسند، سرشان را بر سینه میگذاشته که دق نکنند… . . . فکر کن نوجوان تنومند غیوری باشی و برادرها برایت تعريف کرده باشند!… آب می‌شوی آب…! . تازه آن رازِ مگوی حَسن بماند! شرح آن یکی کوچه بماند… . 🖤 پی‌نوشت: -شاید برادرها نه، ام‌البنین… ذره ذره، کم کم… 🖋هـجرٺــــ بله https://ble.im/hejrat_kon ایتا @hejrat_kon اینستاگرام @dr.mother8
﷽ ----- این شب‌ها دلم می‌رود جایی که شاید… شاید کسی آن را… هرگز ندیده و روایت نکرده است. این شب‌ها انگار نگاهم، قلبم، کشیده می‌شود به قرن‌ها قبل، گوشه یک خانه، کنج یک اتاق… کنار آن یک نفر که در بستر دراز کشیده، خودش را در خودش جمع کرده، آستین به دهان گرفته، هی اشک ریخته، هی بغض کرده، هی در دل، در سکوت، ضجه زده، ناله کرده نه! شاید اصلاً آنقدَر بی‌قرار میشده که از خانه میزده بیرون هی راه می‌رفته فکر می‌کرده لب میگزیده مینشسته و بلند میشده بی‌صدا به سینه، به سر میزده . عباس را می‌گویم! . برادرها برایش تعریف کرده‌اند…! آنچه نباید را، آن حرف‌های سوزاننده کُشنده را، شنیده است ماجرای رحلت نبی را، بیعت علی را ماجرای در را، مادر را… . سوخته است هزار بار هزاران بار . با آن غیرت و قدرت، فکر میکنم شاید قمر بنی هاشم با چشم‌هایی سرخ و قلبی تپش گرفته، خودش را هر شب در ذهن، سراسیمه میرسانده به کوچه از لابلای جمعیت نامردها رد میشده یک تنه هیزم های گرگرفته را کنار میزده با آن که نوجوانی بیش نبوده، چنان نهیبی میزده که تمام مدینه، مانند خودِ خود خیبر، بر خود میلرزیده و دیگر احدی جرئت نمیکرده بر در نیم سوخته لگدی… یا نه اگر دیر میرسیده، خودش را میکشانده پشت در میرسیده به مادر با آن شانه‌های ستبر، در آغوشش میگرفته، تا اگر درِ آتش گرفته میخواهد بیفتد، لااقل روی مادر… یا نه اگر دیرتر میرسیده میدویده به میان کوچه کنار مادری که هرچه رمق مانده را جمع کرده و چنگ زده به دامنِ ولیّ ، خودش را سپر غلاف آن شمشیر و تازیانه‌ها… یا نه اگر دیرتر هم میرسیده دور آن مخَدَّره‌ی مُلکِ ملکوت، مادرِ خمیده بازوشکسته را میگرفته تا از آن چشم‌های نامحرم بی‌حیا… یا نه…… اگر اصلاً همه اینها تقدیر بوده و گریزی نبوده از اتفاق‌شان و امر بوده بر سکوت و صبر، شکسته و آتش گرفته، میرفته کنار زینبینِ دو سه ساله، چشمانشان را میبسته که نبینند، دستانشان را میگرفته که نترسند، سرشان را بر سینه میگذاشته که دق نکنند… . . . فکر کن نوجوان تنومند غیوری باشی و برادرها برایت تعريف کرده باشند!… آب می‌شوی آب…! . تازه آن رازِ مگوی حَسن بماند! شرح آن یکی کوچه بماند… . 🖤 پی‌نوشت: -شاید برادرها نه، ام‌البنین… ذره ذره، کم کم… 🖋هـجرٺــــ بله https://ble.im/hejrat_kon ایتا @hejrat_kon اینستاگرام @dr.mother8
﷽ ----- این شب‌ها دلم می‌رود جایی که شاید… شاید کسی آن را… هرگز ندیده و روایت نکرده است. این شب‌ها انگار نگاهم، قلبم، کشیده می‌شود به قرن‌ها قبل، گوشه یک خانه، کنج یک اتاق… کنار آن یک نفر که در بستر دراز کشیده، خودش را در خودش جمع کرده، آستین به دهان گرفته، هی اشک ریخته، هی بغض کرده، هی در دل، در سکوت، ضجه زده، ناله کرده نه! شاید اصلاً آنقدَر بی‌قرار میشده که از خانه میزده بیرون هی راه می‌رفته فکر می‌کرده لب میگزیده مینشسته و بلند میشده بی‌صدا به سینه، به سر میزده . عباس را می‌گویم! . برادرها برایش تعریف کرده‌اند…! آنچه نباید را، آن حرف‌های سوزاننده کُشنده را، شنیده است ماجرای رحلت نبی را، بیعت علی را ماجرای در را، مادر را… . سوخته است هزار بار هزاران بار . با آن غیرت و قدرت، فکر میکنم شاید قمر بنی هاشم با چشم‌هایی سرخ و قلبی تپش گرفته، خودش را هر شب در ذهن، سراسیمه میرسانده به کوچه از لابلای جمعیت نامردها رد میشده یک تنه هیزم های گرگرفته را کنار میزده با آن که نوجوانی بیش نبوده، چنان نهیبی میزده که تمام مدینه، مانند خودِ خود خیبر، بر خود میلرزیده و دیگر احدی جرئت نمیکرده بر در نیم سوخته لگدی… یا نه اگر دیر میرسیده، خودش را میکشانده پشت در میرسیده به مادر با آن شانه‌های ستبر، در آغوشش میگرفته، تا اگر درِ آتش گرفته میخواهد بیفتد، لااقل روی مادر… یا نه اگر دیرتر میرسیده میدویده به میان کوچه کنار مادری که هرچه رمق مانده را جمع کرده و چنگ زده به دامنِ ولیّ ، خودش را سپر غلاف آن شمشیر و تازیانه‌ها… یا نه اگر دیرتر هم میرسیده دور آن مخَدَّره‌ی مُلکِ ملکوت، مادرِ خمیده بازوشکسته را میگرفته تا از آن چشم‌های نامحرم بی‌حیا… یا نه…… اگر اصلاً همه اینها تقدیر بوده و گریزی نبوده از اتفاق‌شان و امر بوده بر سکوت و صبر، شکسته و آتش گرفته، میرفته کنار زینبینِ دو سه ساله، چشمانشان را میبسته که نبینند، دستانشان را میگرفته که نترسند، سرشان را بر سینه میگذاشته که دق نکنند… . . . فکر کن نوجوان تنومند غیوری باشی و برادرها برایت تعريف کرده باشند!… آب می‌شوی آب…! . تازه آن رازِ مگوی حَسن بماند! شرح آن یکی کوچه بماند… . 🖤 پی‌نوشت: -شاید برادرها نه، ام‌البنین… ذره ذره، کم کم… 🖋هـجرٺــــ بله https://ble.im/hejrat_kon ایتا @hejrat_kon اینستاگرام @dr.mother8 https://eitaa.com/Namazeavalevaght
❁ـ﷽ـ❁ ماما بودن سپری کردن عمر است در عاشقانه و باشکوه ترین لحظات هستی یک انسان! تلاش برای بقای نسل بشریت! تقلا برای حیات و تکامل! لذا دور از ذهن نیست که یک که برای این عزیزان متصور شویم: 👈 فرهنگ سازی (اصلاح فرهنگ) و تلاش چندجانبه برای جلوگیری از البته نه! نه فقط ماماها! 💟 بلکه این مأموریت برای همه کسانی است که برای ، برای ، برای خون، برای حدود الهی، حرمت قائل هستند… ❓چطور؟ با چه روشی؟ چه جملاتی؟ 👇👇👇 ❗️چند جمله دلگرمی به مادر و و نوازش عاطفی و روحی مادر که تشویش و افکار منفی داره ❗️دعوت مادر به پذیرش شرایط و تفکر ❗️اگر میطلبه، گفتگو با والدین از منظر (بی اذن خدا یک برگ از درخت نمیفته، پس چطور ممکنه بدون و و خدا، یک «انسان» در بطن تو قرار بگیره؟ /این موجود بی پناه که به وجود تو چنگ زده، امانت خداست در دامن تو، خدا اون رو به مهربان ترین انسان يعنی مادر سپرده/ این کودک همین الان هم «به دنیا اومده»، فقط تو نمیبینیش؛ اون الان یک انسان یک خلیفةالله هست روی زمین، تو اجازه نداری از بین ببریش / هیچ جنین ای وجود نداره، همه جنین ها هستند/ و...) ❗️باز کردن مادر (شکستن انگاره منفی نسبت به داشتن فرزند ، کمک به دیدن وجوه مثبت پشت هم بودن بچه‌ها، اینکه از نظر علمی این مسئله هیچ اشکالی نداره و اتفاقا در غرب رایجه و میشه مادر رو تقویت کرد تا به خوبی از پسش بربیاد/ شکستن قبح بارداری در دوره عقد/ بیان «اشتباه» بودن این فکر که بارداری در سن بالای ۳۵ یا ۴۰ یا ۴۵ سال خطرناکه و بچه حتماً مشکل دار میشه!!/ اصلاح این فکر اشتباه که تک فرزندی به لحاظ تربیتی مزیته/ اصلاح تفکر کافی بودن دو فرزند و قبح فرزند سوم به بعد/و...) ❗️بیان عوارض سقط عمدی (جسمی و روانپزشکی) ❗️بیان حکم شرعی سقط عمدی ( جنین از لحظه انعقاد نطفه یا استقرار در رحم/ «نادرست» بودن این فکر که تا چهارماهگی جنین روح نداره و سقطش مجازه!!/ بیان سقط جنین به بهانه نقص جسمی یا مشکلات اقتصادی و...) ❗️تقبیح سقط از نظر اخلاقی و انسانی (قبح کشتن یک موجود بی گناهِ بی پناه/ نمایش پویش های جهانی علیه این مسئله در کشورهای غیرمسلمان!/ مستقل بودن این موجود از بدن مادر و نداشتن اختیار راجع به زندگی یک انسان دیگر/و...) ❗️بیان خدا، خودش در کتابش متضمن روزی شده، برکت و رحمت بودن هر فرزند، توجه دادن به این که خداوند به همه مخلوقاتش نظر داره و هیچکس رو وانمیذاره، بیان اینکه ریختن این خون مظلوم کفران نعمت هست و ممکنه خیلی چیزها ازت سلب بشه مهمترینش نگاه خدا (بسته به شرایط و‌دیدگاه والدین) و نکات دیگر... با این گفت و‌گوها، با این گزاره ها، میشه -واقعاً میشه- جلوی بخش مهمی از سقط های عمدی رو گرفت 😢 برخی همکاران ما به همین شکل، خودشون رو وقف نجات جان این انسانهای بی‌پناه و فریادهای بی‌صدا کرده اند!💓 ⬅️ مادری که تصمیم به سقط و فرزند خودش گرفته، اگر یکی دو هفته تعلل کنه و تصمیمش رو درجا اجرا نکنه، احتمال انصرافش هست... 💡حالا اگر این مدت یک نفر، فقط یک نفر، درباره نکات بالا باهاش حرف بزنه، احتمال خیلی بیشتر میشه!... پس تک تک ما میتونیم اثرگذار باشیم! 💔💔 🔪💔💔 سالانه بالای ۵۰۰ هزار جنین در ایران توسط والدین خودشون کشته میشن (بله! بالای حدوداً ۹۴٪ جنین های سقط شده، هستند!😞) یعنی روزی بیش از ۱۰۰۰ جنین یعنی روزی بیش از سقوط ۳ هواپیمای مسافربری یعنی سالانه حدود ۲/۵ برابر کل شهدای ۸ سال جنگ تحمیلی و حدود ۲۰ برابر مرگ و میر ناشی از حوادث جاده‌ای!… 💉🩸💉🩸💉🩸 این جنایت در جنگ، در شکنجه‌گاه‌های مخوف اتفاق نمیفته؛ بلکه در محله‌های ما، در همسایگی ما، در خانه اقوام ما، در منزل دوستان ما رقم میخوره!... همه ما در برابر این مسئولیت داریم بیاید همدیگه رو آگاه و حساس و کنشگر کنیم... ✍ د. موحدی‌نیا | پزشک، مادر، دستیار تخصصی پزشکی پیشگیری و اجتماعی | فعال حوزه سقط، خانواده، جمعیت بله و ایتا @hejrat_kon روبیکا @dr_mother8_hejrat نه قاتلم... شاید یک نفر از سقط فرزند خود و قطع حیات یک نسل، منصرف شد🙏