● - - - - - - - - •✨🌚•- - - - - - - -●
#نیهان
#پــارت_542
برخلاف تفکر من که گمان میکردم هاتف سخنی برای جواب دادن به شهریار ندارد گفت:
- شنیدم دنبال نیهان میگردی، نه؟
با تمام وجودم، منتظر شنیدن جواب مثبت شهریار بودم اما سکوتی سنگین آن طرف خط برقرار شد. مطمئنم گندم از اینکه من کجا هستم به او گفته و حتی در اینکه مرا مقصر تمام این وقایع نشان داده شکی ندارم.
هاتف با غروری که دلیلش برایم مبهم بود لب زد:
- الان دقیقا کنار من نشسته. میخوای گوشی رو بدم باهاش حرف بزنی؟
چیزی برای گفتن به شهریار نداشتم. حداقل الان دیگر نداشتم، کاش هیچ وقت تلفن را جواب نداده بود، حداقل در دلم امیدوار بودم از جای من باخبر نیست.
- ولی شهریار فکر نمیکردم فریب دادن نیهان اینقدر راحت باشه، واقعا که سادهاس. حداقل دریا بار اول باور نکرد...
همین که با دریا مقایسه شدم، نشان دهندهی بیچارگیام بود. هاتف به زیبایی بدبخت بودنم را به رخم کشید
●- - - - - - - - • ✨🌚•
کپی؟راضینیستم.