eitaa logo
نـیـهـٰان
24.8هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
836 ویدیو
1 فایل
پارت‌گذاری منظم و روزانه✨🌚 تبلیغاتمون🌸🕊❤️‍🩹 https://eitaa.com/joinchat/1692795679C16d4f59df1
مشاهده در ایتا
دانلود
● - - - - - - - - •✨🌚•- - - - - - - -● لبم را به دندان گرفتم و سرم را به نشانه‌ی نه تکان دادم. با این‌که از گفتن احساسم خجالت می‌کشیدم اما گرسنگی باعث شد بیخیال خجالت و معذب بودن شوم. - خیلی گشنمه، تو هم طولش میدی. خنده‌ای کرد و با گرفتن قاشق به سمت دهانم، لب باز کرد تا سخنی بگوید اما قبل از او سریع به آن هجوم بردم و خوردم. با چشمانی گرد شده خیره‌ی من شد و با تعجب گفت: - آروم باش. همش برای خودته دختر! لبانم را به حالت بغض برعکس کردم و ظرف غذا را از جلوی او برداشتم و روی پاهایم گذاشتم. کمی در جایم جا‌به‌جا شدم و تند شروع به خوردن کردم. نگاه خیره‌ای او باعث شده بود کمی معذب شوم، برای همین هر چند دقیقه یک‌بار به صورتش نگاه می‌کردم و لبخند خجلی می‌زدم. - بهتری؟ سرم را تند به نشانه‌ی بله تکان دادم که دقیقا پایین پای من روی تخت لَم داد و گفت: - معجزه‌ی غذا. کباب چه کرد، مرده بودی زنده شدی قشنگ! ●- - - - - - - - • ✨🌚• کپی؟راضی‌نیستم.