● - - - - - - - - •✨🌚•- - - - - - - -●
#نیهان
#پــارت_563
لبم را به دندان گرفتم و سرم را به نشانهی نه تکان دادم. با اینکه از گفتن احساسم خجالت میکشیدم اما گرسنگی باعث شد بیخیال خجالت و معذب بودن شوم.
- خیلی گشنمه، تو هم طولش میدی.
خندهای کرد و با گرفتن قاشق به سمت دهانم، لب باز کرد تا سخنی بگوید اما قبل از او سریع به آن هجوم بردم و خوردم. با چشمانی گرد شده خیرهی من شد و با تعجب گفت:
- آروم باش. همش برای خودته دختر!
لبانم را به حالت بغض برعکس کردم و ظرف غذا را از جلوی او برداشتم و روی پاهایم گذاشتم. کمی در جایم جابهجا شدم و تند شروع به خوردن کردم.
نگاه خیرهای او باعث شده بود کمی معذب شوم، برای همین هر چند دقیقه یکبار به صورتش نگاه میکردم و لبخند خجلی میزدم.
- بهتری؟
سرم را تند به نشانهی بله تکان دادم که دقیقا پایین پای من روی تخت لَم داد و گفت:
- معجزهی غذا. کباب چه کرد، مرده بودی زنده شدی قشنگ!
●- - - - - - - - • ✨🌚•
کپی؟راضینیستم.