● - - - - - - - - •✨🌚•- - - - - - - -●
#نیهان
#پــارت_565
نگاهش را به من انداخت و بعد دوباره به سقف اتاق خیره شد. با دیدن سکوتِ او ناامید دوباره مشغول خوردن غذایم شدم.
- باشه اخراجش نمیکنم. میگم دکتر بیاد ببینه چه بلایی سرت اومده.
لبخندی از ذوق زدم و با گفتن "باشهای" دوباره با شوق مشغول خوردن شدم. احساس میکردم با هر قاشق غذایی که میخورم جانی دوباره به وجودم وارد میشود.
بعد از تمام شدن غذا، ظرف را کنارم گذاشتم و پتو را کنار زدم.
- کجا؟
با چشم اشارهی به ظرف غذا کردم و گفتم:
- میرم اینا رو ببرم آشپزخونه.
دستش را روی تخت کوبید و با لحنی شیطون لب زد:
- نیاز نیست، سمیه میاد میبره. بشین کمی با زنم حرف بزنم.
نمیدانم چرا تا از لفظ "زنم" استفاده میکرد. میزان تنفرم نسبت به او دوچندان میشد، هربار این کلمه را به زبان میآورد احساس تحقیر و بیچارگی میکردم.
●- - - - - - - - • ✨🌚•
کپی؟راضینیستم.