eitaa logo
نـیـهـٰان
24.8هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
836 ویدیو
1 فایل
پارت‌گذاری منظم و روزانه✨🌚 تبلیغاتمون🌸🕊❤️‍🩹 https://eitaa.com/joinchat/1692795679C16d4f59df1
مشاهده در ایتا
دانلود
● - - - - - - - - •✨🌚•- - - - - - - -● لبخندی از اجبار و تنها برای این‌که احساس صمیمیت به سمیه هدیه کنم برلب آوردم و با مهربانی لب زدم: - هاتف چند تا زن داشته؟ سرش که تا کنون تقریباً پایین بود، ناگهان بالا آمد و در چشمان من نگاه کرد. با ترس نگاهی به درب اتاق انداخت و همراه با گاز گرفتن لبانش پشت دستش کوبید. متعجب به حرکاتش نگاه می‌کردم و ناگهان خندیدم. یک تک جمله‌ی من چقدر عجیب و ترسناک بود که این همه واکنش در پی داشت؟ - خانم دیگه نپرسید توروخدا. دیوانه شده بودند؟! مشکلی نداشت این سوال! دقیقا از کجای آن بَدش آمده بود؟ - مشکلش چیه؟ کمی جلوتر آمد و تن صدایش را پایین آورد. در حالی که به زور می‌توانستم جملاتش را متوجه شوم گفت: - کسی حق نداره تو کار آقا دخالت کنه! حتی مارال خانم‌. ●- - - - - - - - • ✨🌚• کپی؟راضی‌نیستم.