eitaa logo
نـیـهـٰان
24.8هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
826 ویدیو
1 فایل
پارت‌گذاری منظم و روزانه✨🌚 تبلیغاتمون🌸🕊❤️‍🩹 https://eitaa.com/joinchat/1692795679C16d4f59df1
مشاهده در ایتا
دانلود
● - - - - - - - - •✨🌚•- - - - - - - -● خب هاتف با صداقت تمام، بیچارگی‌ام را نشانم داد. دیگر تنها راهی که داشتم این بود که او را متقاعد کنم با بچه‌ای که حتی اگر از خودش هم نباشد کنار بیاید. - اگر بچه‌ی تو نباشه... بین سخنم پرید و سریع لب زد. - حرفش رو نزن. لبانم را از حرص گاز گرفتم‌. آن‌قدر محکم که طعم خون را در دهانم احساس کردم. نمی‌فهمم چرا از هاتف می‌ترسم؟ او وسط زندگی من پرید مرا به زور این‌جا کشید و حالا هم من می‌ترسیدم؟ در زندگی خودم دچار بدبختی شدم و با اشتباه‌های غلط، مسیرش را عوض کردم اما اشتباهات من نباید پلی می‌شد برای بدبختی نفر دیگر. هاتف که سکوت مرا دیده بود، نگاهی به ساعت دیواری انداخت و درحالی که از جا بلند می‌شد؛ گفت: - غذا چی می‌خوری؟ شانه‌ای بالا فرستادم و با بیخیالی لب زدم: - چیزی که بقیه می‌خورن‌. ●- - - - - - - - • ✨🌚• کپی؟راضی‌نیستم.