آقاےِ شاعــر
تیکه تنی ازم پهنه روی زمین با بی حالی
سرم با کتابام گرمه با این موزیکای خالی
آقاےِ شاعــر
الان اونجام که شاعر میگه؛ یه سرباز شکست خورده لابهلای تهران.
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی
بِشنود یک نفر از نامزدش دل برده
کاشکی گوشیو بردارم
بگی جنگ شده کجایی ؟
گوشیو وردارم بگی خونه ای خدایی ؟
گوشیو وردارم بگی صدای بمب میاد !
گوشی رو اِشغاله میخوره بوق جدایی.
آقاےِ شاعــر
تیکه تنی ازم پهنه روی زمین با بی حالی سرم با کتابام گرمه با این موزیکای خالی
لش و لاش یه بی جونم بعد از یه روز کاری سخت
میوفتاد اون شبا رو زمین واسه یه خواب تخت