آدمی که در کتاب غرق نشود، با طبیعت زندگی نکند و خیالپرداز نباشد، هیچ چیز ندارد؛ هیچ چیز!
چای باشید
تو گرما خوشمزس، تو سرما خوشمزس، تنها خوشمزس، با قند خوشمزس، با نبات خوشمزس، با خرما خوشمزس، با زنجبیل خوشمزس. همههه جوورره خوشمزس
همهجا و تو هر مکان و موقعیتی و به هر شکلی میچسبه
احساس شما«حس خشم و دلتنگی»
خشم
طوفانی است که از درون برمیخیزد. ناگهانی، سهمگین، بیپروا. مثل آتشی که هر چه در مسیرش باشد میسوزاند. آدمی در خشم، دیواری از آتش به دور خود میکشد،نه برای محافظت، که برای تخریب. اما جالب ایناست که پشت هر خشم بزرگی، همیشه یک دلتنگی کهنه پنهان شده. خشم، فریاد درماندگیِ کسی است که طاقتِ نبودن را نداشته
و دلتنگی
دلتنگی اما آرامتر است. مثل مه صبحگاهی که ارام ارام همه چیز را در خود غرق میکند. نه صدا دارد، نه فریاد. فقط سنگینیِ یک حضورِ غایب. دلتنگی یعنی دیدن جای خالیِ کسی روی صندلی کنار پنجره. یعنی هنوز بوی عطرش را در همهجا حس کردن، بعد از رفتنش.
MahyarBato.mp3
زمان:
حجم:
10.4M
-عشق و دلتنگی توی چنلتون موج میزنه؛
-یه کافهی کوچولو و دنج که توش گلدونای پیتوس با سلیقه چیده شدن و یه قفسهی بزرگ هم توش کتاب داره؛
احساس شما«حسی که دارم حس عجیبه حس رهایی دارم انگار تو آسمون غرق شدم»
احساس رهایی، گاهی انقدر خوش است که ادم میترسد. میترسد که نکند فردا بیدار شود و دوباره سنگین شود. میترسد که نکند این فقط یک حس زودگذر باشد.
اما حقیقت این است که اگر تو زمانی رهایی را بچشی، دیگر نمیتوانی نادیدهاش بگیری.
مثل کسی که طعم ازادی را چشیده باشد، حتی اگر دوباره به بند کشیده شود، میداند که طعمی غیر از این هم وجود دارد.
پس نترس از اینکه این حس بگذرد. بگذار اگر میخواهد برود.
اما بدان که تو ان اسمان را درونت جا دادهای. هیچکس نمیتواند ان را از تو بگیرد، ان لحظهی غرق شدن را.