به خاطر داستانی که باید مینوشتم سری به لندن زدم.
ایستگاه کینگز کراس و خیابان اسکاتلند یارد.
همان طور است که باید میبود، دست نخورده برای نویسنده ای دیگر.
این بار قرار نیست جادو را به این کوچه بیاورم.
قرار است جادو را از دل این کوچه ها بیرون بکشم.
قم که بودم،
سعی میکردم با زجه های آهنگ متال خودم رو بیدار نگه دارم.
مخصوصا توی اتوبوس.
اولاش خیلی جواب میداد.
ولی الان دیگه میتونم نشنومشون.
البته خیلی خوبه.
هدفون رد گوشت باشه و تو بتونی نشنوی.
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد ازت میپرسن چرا عاشق شخصیت های روانی میشی
به گذشتم که نگاه میکنم،
خندم میگیره
اشک توی چشمام جمع میشه
از خودم و بقیه متنفر میشم(البته بیشتر بخشی که من رو از بقیه متنفر میکنه خط خورده)
و میگم چقدر خوب بود، پنج سال گذشته،
شش سال شد!
امسال هیچی نداشت...
هر سال هم همین رو میگم.
ولی وقتی بهشون فکر میکنم،
دلم میخواد برم توش بمونم.
اصلا گیر کنم اشکال نداره،
فقط ازش بیرون نیام.