eitaa logo
شماره "۱"
367 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
185 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
او ما را نگاه می‌کند، الهه ماه هر شب در تاج آسمان می‌نشیند و به ما نگاه می‌کند. او اشک‌های مخفیانه و شکسته شدن‌هایمان را می‌بیند. این الهه ماه است که تاریکی را با اعماقمان می‌فرستد تا هرچه در آنجاست را بیرون بیاورد. الهه ماه است که به ستاره‌هایش می‌گوید:《آنجا را ببین‌‌‌... یک آدم دیگر که تاریکی شب او را فرا گرفته...》 الهه ماه بر ما می‌درخشد، نور درون تاریکی‌مان می‌شود و این او است که وقتی به رویش لبخند می‌زنیم، برایمان خواب های خوش میاورد. الهه ماه همان کسی است که آرامش را به قلب‌هایمان میاورد و شب را بستری برای خاک کردن رنج‌های روزمان می‌کند. برای خیلی‌ها سوال است که او چگونه تبدیل به الهه ماه شد، خب یک افسانه در این باره است. افسانه‌ای که طبق آن الهه ماه از آرزوها شکل گرفت، آرزوهایی که آدمیان به آسمان می‌کردند و اشک‌هایی که در خفا می‌ریختند. پس الهه ماه از آنها آفریده شد و به خود قول داد که تا ابد مراقب آن اشک‌ها و آرزوها باشد. تقدیم به https://eitaa.com/AViAZfilm از طرف https://eitaa.com/Nummer_ett
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از هفتمین‌چرخ‌دنده « The Knight of Gisha»
صدای مثل ناخن کشیدن روی تخته بود. همچو ناقوس مرگ روح را آزار می‌داد:《راه فراری نیست》 رایان به سرعت در تاریکی می‌دوید، پایش به چیزی گیر کرد و زمین خورد. کف دستش با خون گرم پر شده و زخم‌های ریز درشت سطحش را پوشانده بودند. صدا دوباره گفت:《هیچ راه فراری نیست رایان.》 رایان فریاد زد:《از جونم چی می‌خوای؟》 روی زمین مانده بود و نفس نفس می‌زد، دیگر نای ادامه دادن نداشت. نوری از پیکر فضا را روشن کرد و او را آشکار ساخت. دندان‌های تیز و بال‌های پشت سرش شیطانی بودند. با دیدن او نفس رایان گرفت، یک لحظه خیال کرد دارد خواب می‌بیند. شیطان دقیقا شبیه رایان بود، تنها تفاوتش با او چشمان آتشین و اعضای شیطانی‌اش بودند. شیطان فریاد زد:《نمی‌تونی از خودت فرار کنی رایان. بپذیر که چی هستی.》 رایان نزدیک بود اشک بریزد:《نه... نه... تو یه هیولایی یه شیطان! من هیولا نیستم.》 شیطان قدم به قدم به رایان نزدیک‌تر شد. آتشش پوست سرد او را می‌سوزاند و عرقش را تبخیر می‌کرد:《اگر نمی‌تونی خودت رو بپذیری.》 چنگال‌هایش در پویت رایان فرو رفت و او را میان فریادهایش از زمین بلند کرد:《من برات این‌کارو می‌کنم.》 و رایان را به زور در آغوش کشید، به گونه‌ای که یکی شدند. تقدیم به https://eitaa.com/the_seventh_wheel از طرف https://eitaa.com/Nummer_ett
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
و تمام ببخشید که انقدر طول کشید، می‌دونم خیلی افتضاح شدن، ببخشید که شخصیتتون رو خراب کردم و آخرشم همچین چیزای چرتی نوشتم، واقعا مغزم خشک شده و قفل قلم گرفتم_ گم‌گشته هم تو نوشتنشون یه کمک ریزی کرد_
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
می‌خوام واسه دو سه هفته آف بشم، کلا هیچ‌جای ایتا قرار نیست بیام، قراره بی پارت بمونید شرمند_ درخواست زیادیه می‌دونم ولی سعی کنید لفت ندید_ مراقب کنین✨
ناشناساتونم موند_ شرمنده_
سلام من فاطمم ویدار خیلی دوستم داره ولی به روش نمیاره هر شبم به عشق من میاد تجمعات ~~~ 🤣🤣 من فقط به عشق رهبر و کشور میرم تجمعات☝️🤫 🤣ولی جدا از شوخی ایشون خیلی آدم گل و مهربونیه(مرجع تقلیدم شده از جهل نجاتم میده😄)
شماره "۱"
سلام من فاطمم ویدار خیلی دوستم داره ولی به روش نمیاره هر شبم به عشق من میاد تجمعات ~~~ 🤣🤣 من فقط به
آهان راستی فقط چون پیش خودم اینو فرستاد تونستم بفرستم وگرنه الان به گوشی مامانمم و به ناشناسا دسترسی ندارم_