من نشستم فکر کردم و به یه سری نتیجه رسیدم. الان روی مبل نشستم و چوب بستنی دهنمه که شما میتونید فرض کنید سیگاری چیزیه چون میخوام گنگستر به نظر بیام و آهنگ وی ویل راک یو داره پخش میشه چون تو پشت صحنه ما نیازمند هیجان بودیم.
حالا به چه نتیجهای رسیدم، من به یه تحول دست یافتم (دوباره) و اونم اینه که هی از سراسر دنیا (ایتا) اومدن منو ببینن که مینوازم (مینویسم) و این که این اتفاق نمیوفته اونا رو نا امید میکنه.
پس اگه خوشحالتون میکنه باید بگم بیاید یه قرار دادی ببندیم، من براتون خواهم نوشت و شما به تماشای من خواهید آمد.
من از درد آدمی میگویم، زیر عکسها کلمه خالی میکنم و با تمام وجود جادو را فریاد میزنم. از دل داستانها تکههای ناب بیرون میآورم و دنیا (ایتا) را حیرت زده خواهم کرد. (دوربین زوم میشه) چون من یه نویسندهام و محض اطلاعتون این تنها کاریه که بلدم (دستامو انگار بخوام پرواز کنم بالا میبرم) و به همین دلیل من کلمات رو نمینویسم، من وجودمو مینویسم.
و این چنین خواهید دریافت که شماره "۱" یک آدم است نه یک شماره.
(چشمک و پایان فیلم.)
شماره "۱"
No.1 ایگییی، تروی، آشیل و پاتروکولوس و هکتور، بد قیز، "یه جوری آب بکش که آب نداشته باشه"، تین وولف،
No.2
بازم ایگی (روزهای منو با اسکریناش فرا گرفته) تین ولففف، رول پلی ویلهیل، رزی گمشده، شیرموز بهشتی، استرنج با سلیقه، ایده ایکاروسی.