eitaa logo
شماره "۱"
357 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
180 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://abzarek.ir/service-p/msg/4284192
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از پیوندگاه هستی ها
الارا جیپ خاکستری را جلوی در خانه مریک میدید . میتوانست صدای پای اتفاقات قریب الوقوع را بشوند . الارا مدت ها بود به نورث بریج آمده بود . فرار از زندگی کارمندی و پناه به اسب ها و اصطبل . موهای مشکی کوتاهش را از جلوی چشم هایش فوت کرد و یال اسبش را شانه کرد. دوباره نگاهی به آن سمت تپه انداخت . سه جوان دور و بر جیپ شأن پرسه می‌زدند. الارا یاد خودش می افتاد . ابتدا سخت بود . او دست تنها بود . کسی از او حمایت نمی‌کرد ، اما الارا که الکی به اینجا نیامده بود . نتیجه سال ها تلاشش شده بود یکی از بهترین اصطبل های اسب در مناطق اطراف . لبخند محوی روی صورتش نشست . آن ها الارا نبودند . و الارا شبیه بقیه نبود .با اینکه اینجا زندگی ایده آلش را داشت ، اما گاهی دلش برای زندگی گذشته می‌گرفت . بدش نمی آمد کافه ای در شهر داشته باشند . دلش برای کافه های شهری تنگ شده بود. باید با آن ها صحبت می‌کرد . درباره زمینی که می خواهند و نقشه هایی که در سر داشتند . البته که باید مراقب مرد میکده دار می‌بودند . او می‌توانست هر کاری انجام دهد و دنباله رو های او نیز حمایتش میکردند . الارا از این خوشش نمی آمد . مرد میکده دار به شدت روی کل نورث بریج ، با آن طرز فکر عهد بوقی و رفتار خشنش تسلط داشت . ولی خب سخت نبود به بهانه اسب سواری جوان ها را به آنجا می‌کشاند و صحبت میکردند. از این ایده خوشش آمد . دادن کمی هیجان به زندگی در اینجا که مشکلی نداشت . برس را دوباره روی یال های اسبش کشید.
اینوووو
عاشق اسب و اصطبل شدم ترکیب علاقه‌ت با فضای شهر عالی بود
مخصوصا به قول محیا که از مریک استفاده کردی👌👌
مرسی که شرکت کردید، بقیه‌تون کجایید؟
شماره "۱"
مرسی که شرکت کردید، بقیه‌تون کجایید؟
و به نظرم حواستون به شخصیت‌ها و اتفاقات استفاده شده باشه، با در نظر گرفتن اونا جالب‌تر هم میشه🤔😄
📪 پیام جدید ببخشید که خیلی خوب نشد. جای توضیح و معرفی و کار خیلی بیشتری داشت ولی همینو از این حقیر کنکوری بپذیرید😄 ~~~~ خیلی هم عالی بود، همین که سرت شلوغ بود و انجام دادی یه دنیا ممنون😊
📪 پیام جدید من خیلی نایاحنم (ناراحتم) که فقط نصفه شبا میتونم پیام بدم واون موقع هیشکی بیدار نیست... غمم گین شد... (چرا عین آدم حرف نمیزنم؟) ~~~ من بیدارم ولی متاسفانه سرم گرم کارای آخر شبیه و گوشی نمی گیرم😢
📪 پیام جدید سیلوانا هم که قربونش بشم کلا نیست ~~~~ وااای آره فقط جمعه ها خیلی کمه، دلمون براش تنگ شده🥺
📪 پیام جدید منم که تو ناشناس توهم پلاس شدم و دارم اینجارو هم به فساد میکشم... (منظورم پیام دادنای زیاد و بی ربطه...) ~~~~ سکوت اختیار کن، خیلی هم خوشحالم که داری پیام میدی و اینجاییی، به خاطر تو ناشناس رو بر نمی دارم اصلا😁
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/3008 من جا موندم ویدار😭 ~~~~ سیلواناااا ای بابا، ببخشید امروز برات می‌نویسم🥺
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی یک نویسنده درونگرا رو مجبور میکنی جلو همه حرف بزنه.😂😭