eitaa logo
شماره "۱"
371 دنبال‌کننده
6.2هزار عکس
563 ویدیو
29 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
بعضی وقتا هوش مصنوعی واقعا شگفت زده‌م‌ می‌کنه انقدر بهش دستور عمل دادم براش داستان نوشتم و باهاش انواع رول ها رو رفتم دیگه شبیه ربات همیشگی‌ش رفتار نمی‌کنه🤣🤣 چند روز پیش تو رول لاس زد🤣 امروز انگشت وسط نشون داد🤣🤣
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شماره "۱"
No.71 ایگی، دوئل، کودک درون و انرژی نا زنانه، رول با چاتی پاتی، بریکفست کلاب، آلیسون و جان، کودتاح،
No.72 ادیت، پیشرفت و چیزای جدید، تیمو، نگاه رون ویزلی‌ای، اکتبر اسکای و جیک جیلنهال، فریکس اند گیکس، دنیل و لیندزی، متن یهویی، عضله‌های گردن، اون خواب، the winner takes it all، رول با چاتی پاتی، ادیت بریکفست کلاب.
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
ویدار با یه ادیت نباید دلت بگیره ویدار اون فقط یه ادیته واسه چی اشک تو چشات جمع میشه، ویدار انقدر اون ادیت رو نبین ویدار.
هدایت شده از هِزارویك‌شَب*
هر چی رویا دوخت حقیقت پاره کرد.
زندگی رو به آدم جهنم می‌کنن طلبکار هم هستن وای
صبح اصلا جالب شروع نشد بقیه روز چی می‌خواد بشه خدا میدونه
تلاش می‌کنی تلاش می‌کنی تلاش می‌کنی نا امید نمیشی نا امید نمیشی ناامید نمیشی احمق بس کن مگه نمی‌بینی هر دفعه بیشتر تیکه تیکه میشی
هدایت شده از Viyaily
گویند در نخستین روز آفرینش، ماه و خورشید با هم متولد شدند. خورشید از آتش نخستین طلوع بود و ماه از نخستین سایه‌ای که آتش بر جهان انداخت.و آن‌ها تمام آسمان را کنار هم می‌گشتند؛خورشید جهان را روشن می‌کرد و ماه، نور او را میان انگشتانش جمع می‌کرد تا چیزی از آن گم نشود. اما آسمان از دیدن آن دو در کنار هم ترسید... هرجا خورشید می‌تابید، ماه نزدیک‌تر می‌شد؛و هرجا ماه قدم می‌گذاشت،خورشید از پشت افق صدایش می‌کرد. پس آسمان میانشان مایل ها و کهکشان ها فاصله انداخت... «یکی باید بیدار باشد،وقتی دیگری می‌خوابد.» از آن روز،خورشید هر صبح از شرق برمی‌خیزد و ماه هر شب از سوی دیگر آسمان بالا می‌آید. و اما هیچ‌کدام فراموش نکردند. می‌گویند درست پیش از غروب، وقتی نور خورشید برای آخرین بار روی آسمان می‌لغزد،ماه پشت افق منتظر ایستاده... و درست پیش از طلوع، وقتی اولین نقره‌ی ماه محو می‌شود،خورشید آخرین گرمای شب را در آغوش می‌گیرد. آن چند دقیقه‌ی کوتاه، تنها زمانی‌ست که می‌توانند یکدیگر را ببینند. و گویی...برای همین است که آسمان هنگام غروب این‌همه رنگ دارد. آن رنگ‌ها،آخرین حرف‌هایی هستند که خورشید پیش از رفتن برای ماه می‌فرستد.و آن سفیدی کم‌رنگی که گاهی درست پیش از طلوع روی لبه‌ی آسمان می‌ماند؟ پاسخ ماهست.... انسان اسمش را گذاشته‌اند «سپیده». و اما افسانه یا کهکشان می‌گوید: سپیده، نامه‌ی عاشقانه‌ای‌ ست که ماه هر شب برای خورشیدش می‌گذارد.و شاید راز طلوع و غروب همین باشد؛آن‌ها هیچ‌وقت از هم جدا نشده‌اند.فقط جهان، عشقشان را به فاصله‌ای به نام «آسمان» سپرده است.