یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونینجگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
من که با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بیسیم و زرم
هنرم کاش گرهبند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در آیند از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود میگذرم
تو از آنِ دگری رو که مرا یادِ تو بس
خود تو دانی که من از کانِ جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم؟ لعلم و والا گهرم
_شهریار
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجدهای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کردهای
بر صلیب عشق دارم کردهای
جام لیلا را به دستم دادهای
وندر این بازی شکستم دادهای
نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست آنم میزنی
خستهام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو… من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانهام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
*نکته*
شماره "۱"
#سهشنبهشب
با یه روز تاخیر،
گاهی حس میکنممن لیاقت این کلاس رو ندارم
انقدر که پر از معنی و زیباییه...
شماره "۱"
شعر اینجاست، نگران نباش نجاتت میدهد.
ادبیات را مینوشد و شعر را بر سر و دستش میزند، میخواهد از رنجهای زندگی در امان بماند.
کلمات او را تطهیر میکنند.
شماره "۱"
No.115 تیمو، ازدواج🗣، تنهایی، قرآن، "خدا به نجات آمد"، ببخشید، ادیت، شاهکااار، مشتری، سردرد، کیک شکل
No.116
امیر باران🗣، دروغ، ایگی و برنامه ریزی، چرخه زاغها، شعر و ادبیات، تکامل روح، ولف کینگ، درو🤏، آهنگها و خاطرهبازی، آهنگ رپ نوشتن، باشگاه، "راستشو بگو حشیش یا شیشه؟" گلدن تریو، رابطه عجیب با اون دو نفر، آبخوری، بامزه بازی، توپ به استخوانها گرایش دارد، بیبی سیتر و رفیقش، کمیک، خواهر مزخرف، ماکارونی.
-----
Yggdrasil
حالت تهوع، صدای دورگه، معلم دینی فرشته، امتحان تاحد مرگ، خانوم عشوهای، "-سوالات عین آب خوردنه. +خانوم شما طرح کردید؟ -نه. ×خانوم مشخصه!"، کلاس زبان، کالچر، "پتههاتونو میریزم رو آب"، یادگاری رو دیدار، شهر خرس، "آخه کرم از خودمه"، بلعیدن، آهنگ، فامیل دور و کارگاه بازی، شازده کوچولو، نیمکت آخر، ویدار، نمایشگاه کتاب و برنامه ریزی، تعمیر گلسر، خواب تا از دماغم بزنه بیرون، قهرمانان المپ، هوای مودی پاییزی
شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
"شب بخیر ارواح و اشعار"