هدایت شده از ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
نور قلبش خاموش شده بود، حادثه رخ داده بود، نویسنده داستان را به اوج رساند و نقطه را در پایان گذاشت بود، استکان قهوه شکسته شد همانند گیتاری که از پنجره پرواز کرد. آخرین اجرا، آخرین اهنگ، آهنگش برای خداحافظی بود از گیتار یا همان آغازی بود که وقتی گیتار را از دستهای او گرفت شروع به نواختن کرد، اهنگی برای او، شاید برای خودش، من فقط خواننده بودم، خوانندهی نامههای سوخته، اشکال نا مفهوم، کتاب های پاره، لباس هایی با سرآستین جوهری، من فقط خوانندهی جوانی نویسنده بودم، نویسندهای که نویسنده نشد، ننوشت، دروغ گفت، گفت روزی کتابش را چاپ خواهد کرد، اهنگی که برایم نواخت را برای همه خواهد نواخت، گفت روزی مشهور میشود، روزی برایم گیتار که به او هدیه کردم را برایم امضا خواهد کرد اما حالا گیتاری شکسته دارم با تکههایی از او، از نگاهش به من، نگاهش به آسمان چشمانم، نوشتههایی برای فردا.
کلمات من محدود است، جملات شکسته، شاید چون دستانم شکسته، چشمهایم سیاه شده، آخر میدانید داستان را چطور به آخر رساند؟ پسرک اولین آهنگش را برای آخرین برای نواخت، اولین حرف ها تبدیل به آخرین کلماتش شدند و تفنگ یادگار دوران سیاه پدرش حالا کاغذ هایش را خونی خواهد کرد، داستان را تفنگی پایان میدهد که دوستش نداشت همانند صاحبش. اگر مرگ این است، ستارهی من در تاریکی و تنهایی بدون گیتاری که پناهش بود مرد، بدون نوری که از قلبش بازتاب میشد مرد.
هدایت شده از آقای ایکس
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نویسنده ها وقتی نوشته های خودشون رو میخونن:
@mrxcollection
هدایت شده از آقای ایکس
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نوشتن سیر داستانی اصلیvs نوشتن یه سکانس رندوم درباره ی داستان یه کاراکتر رندوم:
@mrxcollection
هدایت شده از گالری نیکو 🎀
موجودی کیف های جدیدمون 🥲
برای کسایی که همیشه فقط گوشیشون📱 همراهشونه و گاهی وقت ها هم یک دونه کلید خونه 🗝
برای کسانی که کوچیک و مینیمال میپسندن🎈
جنس خوب و دوخت تمیز🛍
قیمت کاملا مناسب :فقط ۳۵۰هزار
هدایت شده از از آن سوی تاریکی