eitaa logo
_نوارکاسِت
1.2هزار دنبال‌کننده
868 عکس
156 ویدیو
16 فایل
[آرشیوی از مطالب خوبی که می‌خونم.] https://abzarek.ir/service-p/msg/4166915 ناشناس‌ها توی لینک پاسخ داده می‌شه،چک کنید
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب وقتی چشمم به ماه افتاد، یادم افتاد پارسال یه‌همچین شبی ماهِ شب چهارده رو اینجا نگاه میکردم.
هدایت شده از Asimeh | آسیمہ
هعب:))))))💔✨
ممنونم :) قبول باشه ازتون💚
منم دلم میخواد به خونه برگردم، به آغوش امام حسین..
هدایت شده از _ناشناس
📪 پیام جدید 💬حقیقتا دیدم خیلی دلت کربلا میخواد و از این باب ،این برای تو!
ممنونم ازتون به یاد همۀ ماهایی که جاموندیم اما دلمون اونجاست باشید :))
پدربزرگم یا همون به اصطلاح خودم، ''باباجون'' تا وقتی که زندگیش به نیم قرنی شدن نزدیک شده بود و به علاوۀ موهاش ریشاشم سفید شده بود، کلا یک بار رفته بود کربلا. گذشت تا سالی که مادرشون آلزایمر گرفتن. شرایط سختی بود، اونم برای چند سال. حداقل توی اون سالا من که یه‌جورایی دختر سوم اون خونه به حساب میومدم و همیشۀ خدا اونجا لنگر انداخته‌بودم ، شاهد یه گوشۀ اون سختیا بودم. پدربزرگ من بین خواهر برادراش، تنها کسی بود که هوای مادر مریضشو داشت. همون موقع‌ها بود که احتمالا خودشونم متوجه نشدن چطوری، اما سالی چندبار ، هربار به علت و یه بهانه‌ای مهمون کربلا شدن. یکم بعدشم شدن مدیر کاروان و این سفرا چندبرابر شد. اینارو برای برانگیختن احساساتتون نمیگم؛ اما من یادمه همون زمانا وقتی ازشون میپرسیدم؛ ''باباجون چندبار رفتی کربلا؟'' حتی تعدادشم از دستشون در رفته بود. تازه این فقط برای چند سال کوتاه بود. شاید نهایتا ۴ سال! وقتی مادرشون فوت کردن دریچۀ رزقِ این زیارتای پی در پی هم بسته شد. الانم هستا، ولی کمتر. اینارو گفتم که بگم آره بچه‌ها، خدا حواسش به رفتار ما با پدر مادرامون هست.
صدبرابر دلتنگی برای کربلا، دلتنگ نجفم. مبالغه نیست اگر بگم آرامش حرم امیرالمومنین ناب‌ترین و بکرترین نوعِ آرامشه.
دلِ آدم توی کربلا خیلی بی‌قراره. روضه‌ها اونجا جون میگیرن، واقعی میشن. وقتی چشمت میخوره به قتله‌‌گاه میخوای بمیری، واقعا میخوای بمیریا، مردن واقعی ! همش به خودت میگی یعنی این سرزمین همون سرزمینه؟ بعد روضه‌ها سرازیر میشن و بازم دلت میخواد بمیری. تو کربلا دلت دائم ریشه برای غربت عزیزِ فاطمه. ولی نجف، امان از نجف. اصلا آرامشِ خالصه. همه‌جوره غرق آرامشی. میشینی روی‌به‌روی ایوون طلا دلت آرومه. به گنبد نگاه میکنی آرومی. سایۀ سایه‌بونا میوفته رو سرت آرومی. زیر آفتاب داغش آرومی. وقتی آب میخوری آرومی. تو صحن حضرت زهرا آرومی. تو شلوغی و وقتی که داری زیر دست و پا له میشی آرومی. ولی بیشتر از همه وقتی آرومی که چنگ میزنی به مشبکای ضریحو نوای ''حیدر حیدر'' جمعیت توی گوشت میپیچه..