اوکۍ. باشہ!
هیچی دیگه ریا نباشه اتاقشو مرتب کردم چون خانوم حال نداشت 😔🤝
دیدی گفتم واسه این جمع میکنی که بعدا بیای تو چنلم بگییی😂😭
اوکۍ. باشہ!
دیدی گفتم واسه این جمع میکنی که بعدا بیای تو چنلم بگییی😂😭
نخیر
من نیتم خیر بود، خودت انداختی تو سرم که بگم 🦦
مگه من همیشه اتاقتو مرتب نمیکنم؟😔😂
اوکۍ. باشہ!
مت از خنده فکش درد گرفته بودو و منم دلم
واقعا دلم تنگ شده بود برای روزایی که از شدت خنده اینجوری میشیم :))))
اوکۍ. باشہ!
نخیر من نیتم خیر بود، خودت انداختی تو سرم که بگم 🦦 مگه من همیشه اتاقتو مرتب نمیکنم؟😔😂
غلط نکن بیشوهرِ سوء استفادهگر😂
من همیشه خودم اتاقمو مرتب میکنم و توعم کمک میکنی. من خانومم💅🏼
اوکۍ. باشہ!
واقعا دلم تنگ شده بود برای روزایی که از شدت خنده اینجوری میشیم :))))
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اوکۍ. باشہ!
غلط نکن بیشوهرِ سوء استفادهگر😂 من همیشه خودم اتاقمو مرتب میکنم و توعم کمک میکنی. من خانومم💅🏼
مطمئنی تو کمک من نمیکنی؟ 😂😂
آره خایلییی
باید بگم که دیروز قرار بود امتحان زبان داشته باشیم ولی کنسل شد و افتاد چهارشنبه. بخاطر همین من و مت تصمیم گرفتیم که این دو روز پیش هم باشیم تا بخونیم و کار کنیم. بخاطر همین امروز از ساعت ۱۰ اومد خونمون تا ۲۳. و باید اعتراف کنم که اصلا حوصلمون سر نرفت.
امروز توی ۳ کلمه رو میتونم خلاصه کنم: "درس، حرف، خنده"
اوکۍ. باشہ!
- ۱۴۰۲/۰۶/۲۰
باید یه توضیحی برای این اثر هنریمون بدم؛
ماژیک آبیا رو مت کشیده و قرمزهارو من
شاید براتون سوال باشه که چرا این پسر (یا غول یا هرچی که فکر میکنین بهش شبیهِ) یه دستش یه بادکنک کیوته و یه دستش یه چاقوی خونی..
باید براتون عرض کنم که این بچه پول نداشته که بره از آقای بادکنک فروش، بادکنک بخره و برای همین رفته آقای بادکنک فروش رو کشته و یکی از بادکنکاشو برداشته برای خودش🧋