فقط همینقدر کوتاه بگم که کل بچا باهم متحد شدیم و برگههای امتحانو همگی سفید دادیم😂
اوکۍ. باشہ!
این خنده اینجا باشه تا بیام امروز و دیروزو براتون تعریف کنم😂
داستان پریروز اینجوری بود که به صورت و دلیل خیلی بیخودی، گوشی های که حتی تحویل داده بودیم و ازمون گرفتن و مدرسه نگه داشت و حتی سیم کارتم ندادن.
داستان دیروز رو اگه بخوام براتون بگم باید یه سری مقدمات رو بگم و اینه که ما بنابه یکسری دلایلی، هممون یعنی همهی بچه های کلاسمون از دبیر ریاضی مون هیچی یاد نمیگیرم و میریم فیلم میبینیم. و خب ما امروز امتحان داشتیم. همون بعد از گرفتن گوشی هامون هماهنگ کردیم که اونایی که گوشی ندارن توی گروه به دبیر اطلاع بدم که "چون ما گوشی نداریم و نمیتونیم امتحانو بخونیم و جدا از این مطلب، ما نیاز به یه جلسه رفع اشکال و حل نمونه سوال داریم. ما از شما خواهش میکنیم که امتحانو به جلسه بعدی موکول کنین." اما دبیرمون قبول نکرد و گفت "الا و بلا امتحان فرداعه." ماهم امروز با بچهها هماهنگ کردیم که اولاً سر جلسه امتحان نمیریم و اگه رفتیم هممون سفید میدیم و حتی اسمامونم نمینویسیم و هممون همزمان از سر جلسه امتحان بلند میشیم. و همینم کردیم.
همون سفید داریم و اومدیم سر کلاس که یهو معاون آموزشیمون اومد و شروع کرد به تهدیدو فلان و بهمان.
خلاصه از این حاشیههاش بیام بیرون قضیه گوشی گرفتن دزدکیمونو بگم😂. من و دو سه تا از دوستام رفتیم که گوشیامونو بگیریم. همون معاونی که گوشیامونو برداشته بود، نبود. داشتیم با چشمامون دنبال گوشی هامون میگشتیم که یه خانمی که اونجا کار میکنه پرسید "گوشیامونو میخواین؟ بیاین بهتون بدم." در حالی که از ماجرا خبر نداشت که نباید بده=). هیچی دیگه گوشیارو از توی کشوی همون معاون در آوردو بهمون دادن ماهم سریع جیم فنگ شدیم.
ولی داستان ما و این معاون و این دبیر ریاضی تا آخر سال ادامه داره...
البته خیلی از ماجرای بالا منبر رفتن دوستم زنگ اول و حرف زدنای نماینده هامون با دبیر ریاضی رو و... نگفتم براتون ولی درکل بدونین این دوروز خیلی فشار خوردیم.
فردا قراره بریم سینما و الان من و مت یادمون اومده که خوراکی هیچ کاری نکردیم😂:).
وای وای آنقدر امروز خندیدیممم، که من دیگه زنگ آخر شارژم تموم شده بود و مثل افسردهها نشسته بودم و به در نگاه میکردم.
اوکۍ. باشہ!
وای وای آنقدر امروز خندیدیممم، که من دیگه زنگ آخر شارژم تموم شده بود و مثل افسردهها نشسته بودم و به
ولی واقعا هر وقت میرم مدرسه کلی روحیم عوض میشه و میخندم
واقعا این روزا مدرسه >>>>
با اینکه سخت میگذره ولی بهم خوش میگذره
اوکۍ. باشہ!
ولی واقعا هر وقت میرم مدرسه کلی روحیم عوض میشه و میخندم واقعا این روزا مدرسه >>>> با اینکه سخت میگ
باید اینم اعتراف کنم که وقتایی که مت با منه (بهخصوص توی مدرسه) سلامت جسمی مت به خطر میوفته 😔.
اوکۍ. باشہ!
باید اینم اعتراف کنم که وقتایی که مت با منه (بهخصوص توی مدرسه) سلامت جسمی مت به خطر میوفته 😔.
خوشحالم که اعتراف کردی
اینجوری پس فردا اگه مردم، ۱۹۹ نفر شاهد دارم که قاتل تویی😂😂
وای بچهها
امسال آنقدر کمبود خواب دارممم نه نگید. با اینکه این اخیرا شبا ۱۲ یا حتی قبلش میخوابم اما صبح واقعا کمبود خواب دارم. البته فکر کنم طبیعیه چون از توی کلاسمون از هرکسی پرسیدم همین مشکلو داشته.