#مسیحای_عشق
#پارت44
زن میخندد:خانم هاي عرب،اکثرا چادر عبایی سرشون میکنن،الان
دختر منم از اونا سر کرده.
به دختر نگاه میکنم،چادري که سر کرده،ساده و قشنگ است.
فروشنده ادامه میدهد :سرکردنش هم نسبتا آسونه.
نفسم را بیرون می دهم و لبخند می زنم.
:_من از همین میخوام
****
با ذوق،چادر را مرتب میکنم،کمی سخت هست ولی شیرین!
با هیاهو وارد خانه میشوم:مامان.... مامان کجایی؟
مامان به طرفم میآید:نیکی کجا بودي پـس....
با دیدنم حرفش را میخورد،اخم غلیظی میکند:این چیه سرت کردي؟
میخندم:چادره دیگه،قشنگ شدم؟
بی وقفه رو ترش می کند
:+میدونم چادره،واسه چی سرت کردي؟نکنه از بیرون این شکلی
اومدي؟؟همسایه ها ندیدنت که...
سرم را بالا می گیرم
:_من تصمیم گرفتم چادري بشم
:+چی گفتی؟
:_من میخوام از این به بعد چادر سر کنم مامان
:+نیکی،شوخیت خیلی مسخره است.. درش بیار،شبیه خدمتکارا
شدي...
:_نه،من اینو درنمیارم... فکر میکردم به تصمیم احترام میذارین
:+تصمیم؟کدوم تصمیم؟ این اسمش حماقته،داغی تو دختر،نمی
فهمی.. چادر که لباس ماها نیست... چادر لباس خدمتکاراست.. چادر
لباس زندانی هاست... مگه ندیدي نو فیلما؟ بی سوادا چادر سر
میکنن... بسه دیگه،درش بیار
:+مامان،اتفاقا باسوادترین و بهترین خانم تو این دنیا،چادري بوده،من
فکر میکنم بهتره یه کم مطالعه کنین.. به هرحال من عمــــرا این
چادر رو از سرم بر نمیدارم،دیگه هم حاضر نیستم تو مهمونی هاي
مسخره و احمقانه تون، بالا و پایین بپرم...
دست مامان بالا میرود و لحظه اي بعد،برق از چشمانم میپرد....
ناخودآگاه دستم را روي گونه ي چپم میگذارم،چه طعم تلخی دارد
سیلی...
مامان با حیرت نگاهم میکند،انگار باورش نشده...
اشک هایم ناخودآگاه روي صورتم میلغزند...
نویسنده:فاطمه نظری🦋💙
•┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈•
#مسیحای_عشق
#پارت45
پلک هایم روي هم می افتد.
دستم را روي جاي انگشتان مامان میکشم،چقدر میسوزد....
جریان خون،به سمت صورتم هجوم میآورد،حس میکنم داغ شده
ام...
میخواهم از برابر مامان بگذرم،اما مامان دست می برد و چادرم را
میکشد....
:_مامان
:+حق نداري اسم این لعنتی رو دیگه بیاري،به خاطرش دست روت
بلند کردم....
به سمت سطل آشغال میرود..
میدوم:مامـــــــــان
با خشم،چادرم را،مشکی زیبایم را...،درون سطل زباله پرتاب میکند...
آب میشوم،مچاله میشوم....
به طرفم برمیگردد،میخواهد بغلم کند...
به سرعت به طرف پلــه ها میدوم... من چادرم را دوست دارم... چرا
کسی من را نمی فهمد...
من...
خودم را داخل اتاق پرت میکنم و هق هق گریه ام شدت میگیرد...
خدایا....
***
دلم از ضعـف،بهم میپیچد.دو روز است اعتـصـاب غذا کرده ام.
یا به خواسته ام،چادر سیـــاهم،می رسم یا میمیرم.
تازه اگــر بمیرم،تیتر روزنامه ها و سایت ها را هم جور کرده
ام:دختري به خاطر اختلاف عقیدتی با خانواده اش،اعتصاب غذا کرد و
از شدت ضعف به دیار باقی شتافت...
خنده ام میگیرد،امـــا،با یادآوري سیلی مامان،قلبم به درد میآید....
رد انگشتان کشیده اش،چند ساعت روي پوست روشنم خودنمایی
میکرد،اما الآن،فقط رد زخمش، روي قلبم مانده و درد میکند..بیشتر
از صورتم...
صداي زمزمه ي بابا را پشت در،آرام میشنوم..
:_یه کاري کن بخوره.. حداقل یه لیوان شیربخوره
صداي بابا قطع میشود و صداي در میآید. چند لحظه بعد منیرخانم با
یک سینی به طرفم میآید،چشمانم را میبندم.
:_نمیخورم منیرخانم،ببرش بیرون
:+خواهش میکنم خانم،حداقل این لیوان رو سر بکشید.
چشمانم را نیمه باز میکنم،صداي شکمم بلند میشود.
نویسنده:فاطمه نظری🦋💙
•┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈•
#بنت_الزهرا
صلوات خاصه امام حسن مجتبی علیه السلام✨
اَللَّهُمَّ صَلَّ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ سَیَّدَ النَّبِیَینَ وَ وَصِیَّ اَمیرِالْمؤمِنینَ السَّلام ُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیَّدِ الْوَصَیّینَ اَشْهَدُ اَنَّکَ یَابْنَ اَمیرِ الْمْؤمِنینَ اَمینُ اللّهِ وَ ابْنُ اَمیِنِه
عِشْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَیْتَ شَهیداً واَشْهَدُ اَنَّکَ الْأِمامُ الزَّکِیُّ الْهادِی الْمهْدِیَّ
اَللّهُمَّ صَلَّ عَلَیْهِ وَ بَلَّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ عَنّی فی هذهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ الْتَّحِیَّة و الاسَّلام.
#ولادت_امام_حسن_مجتبی_ع_مبارک_باد🌸🕌📿
#صلوات_خاص_امام_حسن_مجتبی_ع🌸🕌📿
#مذهبی
#بنت_الزهرا
#میلاد_امام_حسن_مجتبی
Najm Al SaghebNajm Al Sagheb - Aghaye Mehraboon.mp3
زمان:
حجم:
3.61M
عشق تو رسیده به من
چون که بابام حسنیہ:)❤️
از بس عاشق توام؛دوشنبه هام حسنیہ💚
#بِنتُ_الزَهرا
توجه توجه🔊🔊
خواب روزه دار فردا عبادت نیست!
فردا پای صهیونیست ها در میان است
همه باهم برای قدس✌️♥️🇮🇷🇰🇼
#امنیت_اتفافی_نیست
#شهدا_شرمنده_ایم
#بنت_الزهرا
#روز_قدس
و گلستان شهدای اصفهان که آرامش و زیبایی خیلیییییی زیادی داره که کلمه ها برای وصفش خیلی کمه واقعا❤️
مزار شهید سرلشکر #محمد_رضا_زاهدی🌹
#روزمرگی
#بنت_الزهرا
امسال وقتی که قسمتم شد برم اعتکاف شب دومش یکی از بهترین شب های عمرم بود...:)
بهمون نگفتن یهو پرچم بابا حسین رو آوردنو ما کلییییییی غافلگیر شدیم😄😍
از اونجایی که نباید ایام اعتکاف هرچیز خوشبویی رو بویید ما هم حواسمون نبود و پرچم تبرکی که عطر گلاب و عشق میداد رو بغل کردیم و یه نفس عمیق کشیدیم و گفتیم آخیششش به به😂😂❤
واقعا خیلی بوی خوبی داشت
دیگه ان شاء الله خدا قبول کنه چون ما اصلا حواسمون نبود😁
میخواستم بگم حسین جانم شما بهترینی
مذهبی و غیر مذهبی نداره...
شما الگوی هر انسانی
ای کاش همه بچشن عشق شمارو ای کاش...
تو را نامیده اند اباعبدلله چون که درهم میخری نوکرانت را...!❤
#بینهایت_شو
#پناه_زندگیم
#بنت_الزهرا
﴿پناه♡|𝓟𝓪𝓷𝓪𝓱﴾
•روز اونایی که اگه ۱۰۰ سالشون هم بشه بازم میگن ۱۸ سالمونه مبارک😁🥺• •روزِ لباس چی بپوشمها مبارک😂🙂• •
چقدر اینا ویژگی های من بووود😂🥲
روزمون مبارک💚✨
#بنت_الزهرا
﴿پناه♡|𝓟𝓪𝓷𝓪𝓱﴾
یادمون باشه دخترا اگه شهید نشن،شهید میسازن😎🤩 #دخترانه #مشکات
به ولله آن دخترانی که آرزوی شهادت داشتند، فرزندانی چون چمران را پرورش دادند!
سردار دلها حاج قاسم❤️
#بنت_الزهرا