eitaa logo
روانشناسی
7.9هزار دنبال‌کننده
501 عکس
2هزار ویدیو
13 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
12.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
(گزیده ای از قسمت پنجم فصل پنجم) 🔸به پدر خانمم گفتم که میخوام بمونم گفت که نه باید برگردی حواست به خیلی ها باشه. موقعی که اومدم تو جسم دیدم یه نفر داره با سیلی میزنه تو سر و صورتم، وقتی که من برگشته بودم به جسم من خیلی بزرگتر از جسم بودم یعنی احساس میکردم جا نمیشم اون بزرگی هنوز تو من بود چیزایی که دیده بودم همه تو ذهنم بود... 🎬 با کیفیت بالاتر از اینجـا در آپــــارات ببینید: https://aparat.com/v/zbz6ds8 کانال روانشناسی باموضوعات همسرداری وتربیت فرزند،رشدفردی با ویسها و کلیپهای مرتبط👇 @Ravanshenasee
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
آرامشگر همسر کانال روانشناسی باموضوعات همسرداری وتربیت فرزند،رشدفردی با ویسها و کلیپهای مرتبط👇 @Ravanshenasee
12.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*یه خبر خوب وخوشی بهت میدم به شرط این که ایمان به قدرت لم یزال الهی داشته باشید** *حالا این ویدئو کامل پیش‌بینی یک جوان پاک سرشت پسر نابغه ایرانی آقاآرش این دفعه وقایعی که قراره تا سال۲۰۲۸ اتفاق بیوفته رو پیش‌بینی کرده گوش کنید* *(قصرالدشتی)*💐🌷🌹💚🙏
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
به هر انسانی که برخود می کنید این ۶ میم رو انتقال بدید از این ۸ ت نحس فاصله بگیرید. کانال روانشناسی باموضوعات همسرداری وتربیت فرزند،رشدفردی با ویسها و کلیپهای مرتبط👇 @Ravanshenasee
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
انتهای زن زندگی آزادی، یک اوضاع وحشی و بی در و پیکره مراقب باشین کانال روانشناسی باموضوعات همسرداری وتربیت فرزند،رشدفردی با ویسها و کلیپهای مرتبط👇 @Ravanshenasee
6.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاثیر عجیب کلمات در سختی و آسانی زندگی... کانال روانشناسی باموضوعات همسرداری وتربیت فرزند،رشدفردی با ویسها و کلیپهای مرتبط👇 @Ravanshenasee
آهنگ های غمگین گوش نکنید اخبار بد و مطالب منفی و صد من یه غاز نخوانید شب زنده داری نکنید سوالی نپرسید که میدانید جواب اش شما را ناراحت می کند انتقام و تلافی کردن را تا می توانید به تعویق بیاندازید راضی نگهداشتن همه را رها کنید. به ما ربطی ندارد که همه از ما راضی باشند. این مسئله واقعا غیر ممکن است مگر اینکه شما آدم ریاکاری باشید قبل از هرمعامله، با وکیل مجرب قبل از هر استارت آپ با یک مشاور خوب و قبل از نامزدی با چند روان شناس و مشاور قابل، مشورت کنید نقشه دیروز برای زندگی امروز کار ساز نیست نرم افزارهای ذهنی خود را به روز کنید و یک روز را ۳۶۵ بار زندگی نکنید آرامش تان را با تدبیر و آینده نگری حفط کنید یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است. از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است. در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن. هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن. شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد. هیچوقت در محل کار در مورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن. در حمام آواز بخوان. در روز تولدت درختی بکار. طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند. بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر. هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد. فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود. فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند. از حال بد به حال خوب🔻 کانال روانشناسی باموضوعات همسرداری وتربیت فرزند،رشدفردی با ویسها و کلیپهای مرتبط👇 @Ravanshenasee
7.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣شما مادر پدرها با دقّت گوش کنید. کانال روانشناسی باموضوعات همسرداری وتربیت فرزند،رشدفردی با ویسها و کلیپهای مرتبط👇 @Ravanshenasee
📚 داستان پسری به نام شیعه ۳۴ 🌹 محمد گفت : 🌹 او بوده که به حکومت ، 🌹 گزارش شیعه شدن پدر شما را داد . 🌹 او بوده که در آن حادثه کوچه ، 🌹 مادر شما را سیلی زد 🌹 او بود که درب خانه شما را آتش زد 🌹 او بود که آب و برق شما را قطع کرد 🌹 او بود که مردم را ، 🌹 بر علیه شما تحریک کرد . 🌹 او بود که بین شیعه و سنی ، 🌹 اختلاف می انداخت . 🌹 او بود که به مردم گفت : 🌹 شیعه کافرند پس شما هم کافر شدید 🌹 تا مردم شما را اذیت کنند 🌹 او بود که به فامیل شما اطلاع داد 🌹 که شما قصد داشتید از شهر خارج شوید 🚥 حرفهای محمد ، 🚥 مرا یاد خاطرات تلخم انداخت 🚥 او می گفت و من گریه می کردم . 🚥 واقعا دلم برای مادرم تنگ شده . 🚥 سپس محمد کمی مکث کرد 🚥 سرش را پایین انداخت و با یک بغضی گفت : 🌹 و از همه بدتر ... 🚥 چشمان محمد ، مثل چشمان من ، 🚥 پر از اشک شدند . 🚥 گفتم : چی شده آقا محمد ؟! 🚥 با صدای گرفته گفت : 🌹 او بود که لگد به شکم مادر شما زد 🌹 و بچه در شکمش را سقط کرد 🌹 او بود که خواهر شما را ، 🌹 از دست پدرتان گرفت و انداخت زمین 🚥 گفتم : بسه محمد نگو 🚥 زدم زیر گریه 🚥 محمد مرا در آغوش گرفت 🚥 ناگهان مثل زنان ضجه زدم 🚥 یتیمانه با هم گریه می کردیم 🚥 بعد از اینکه آرام شدم ؛ گفتم : 🇮🇷 محمد جان❗ 🇮🇷 اینها که این بیرون ، می خواستند مرا بکشند 🇮🇷 آنها هم آلمانی بودند ؟ 🌹 گفت : بعد از مناظره آخر شما ، 🌹 محبوبیت شیعیان ، 🌹 بین اهل سنت ، خیلی بیشتر شد 🌹 خصوصا بین جوانان ؛ 🌹 همین باعث شد که گرایش آنها ، 🌹 به شیعه بیشتر شود 🌹 به خاطر همین 🌹 هم آلمانی ها و هم حکومت آل سعود ، 🌹 شما را خطری برای خودشان می دیدند 🌹 به خاطر همین 🌹 تصمیم گرفتند شما را بکشند 🌹 تا دیگه نتوانید از شیعه دفاع کنید . 🚥 محمد در حال صحبت کردن بود 🚥 که ناگهان صدای انفجار آمد . 💥 ادامه دارد ... ✍ نویسنده : حامد طرفی کانال روانشناسی باموضوعات همسرداری وتربیت فرزند،رشدفردی با ویسها و کلیپهای مرتبط👇 @Ravanshenasee
روانشناسی قلب 56.mp3
11.45M
56 🎧آنچه خواهید شنید؛ هیچ عشقی... در قلب انسان، تولید نميشه؛ مگر اینکه کمالات معشوقش رو شناخته باشه. 💓اگه میخوای عاشق خدا بشی... باید بیشتر بشناسیش... کانال روانشناسی باموضوعات همسرداری وتربیت فرزند،رشدفردی با ویسها و کلیپهای مرتبط👇 @Ravanshenasee
قسمت ۳۰ که با حضور او شیرین می شود عليرضاچون نور براش بد بود و ماه مهر هنوز عفونت گوشش خوب نشده بود یکسال مدرسه نرفت براي عليرضا نمي دونم خوب بوديا نه؟اما براي من خوب بودچون تنهانبودم به هر حال كاري براي انجام دادن و مسوليتي به عنوان رسيدگي به عليرضا داشتم او آسم داشت و يكسري چيزها براش بد بودو از جهت سوختگي شيريني براش بد بود چون موجب خارش سوختگيها و تشكيل گوشت اضافه مي شد اينكه موهاش دسته دسته مي ريخت و بايد به تغذيه اش رسيدگي مي كردم اگر می رفت مدرسه من تنها می شدم و می رفتم تو فکر و خیال غصه می خوردم گاهی به یاد صادق گاهی برای علیرضا اما نرفت اگر به من بود حتماً مدرسه ثبت نامش مي كردم چون فقط كمي گوشش عفونت داشت كه مي شد صبح به صبح پانسمان كنم اما باباش ننوشت بعد از مدت کوتاهی ، فاميل مرتب از آوردن بچه ديگه حرف مي زدند و مخصوصا خاله ي همسرم خيلي اصرار داشت و هر بار منو مي ديد به طور جدي صحبت مي كرد كه بچه بياريد و من از جدا شدن از صادق شديداً ناراحت بودم صادق نجيب و صبور بود در كار منزل كمكم مي كرد بي احترامي نمي كرد و در ارديبهشتي كه خردادش تصادف كرديم در هفته ي كتاب با هم رفتيم نمايشگاه كتاب و چندين ساعت باهم بوديم و صحبت كرديم اصلا موقع صحبت احساس نمي كردم با يك پسره ١٣/٥ ساله صحبت مي كنم خيلي عوض شده بود چند ماهي بود كه بسيار مودب شده بود و اين مدت همصحبت خوبي برايم شده بود و منو از همه بي نياز كرده بود . و گاهی اگر باباش تند با من حرف می زد خيلي مؤدبانه منو حمایت می کرد . چقدر زود رفت . اینکه دیگران صحبت از بچه آوردن می کردند ناراحتم می کرد حوصله دلواپسي های بچه جدید رو نداشتم اصلا نمي خواستم به من امانتي داده بشه كه امكان گرفتنش هست و البته حاملگي من با بد وياري همراه بود و در چهار ماه اول چهار كيلو كم مي شدم و انقدر حالت تهوّع و استفراغ داشتم كه مويرگ هاي حلقم پاره مي شد و خون مي اومد همسرم هم بچه ميخواست و من مي گفتم برو زن ديگه بگير من نميخوام مي گفت من زن ديگه هم بگيرم بچه دار هم بشم باز عليرضا تنهاست براي اين خواهر برادر نميشه ، بعد از چند ماه عليرضا گفت من تنهام ،اگر بزرگ بشم ازدواج كنم بازم خواهر برادري ندارم كه خونه شون برم بچه ي من نه عمه داره نه عمو داره ،نه دختر عمه،نه پسر عمه ،نه دختر عمو ، نه پسر عمو نداره ،ببين من چقدر عمه و عمو و .....دارم خودم هم هميشه تنهام گفتم او بياد كوچيكه اختلاف سنيش با تو زياده گفت باشه اولش كوچيكه بعد كه بزرگ بشه ديگه اختلاف سني مهم نيست ، به هر حال به جز پدر و مادر ،كسي رو دارم !!!! گفتم می دونی الان خيلي عزيزي بچه بعدي بياد ميخوره تو كاسه كوزت از عزیزی در میایی و او عزيز ميشه كه كوچيكتره بابات الان خيلي لوست مي كنه گفت مهم نيست بخوره تو كاسه كوزم و لوسم نکنه گفتم بچه زحمت داره من كمرم درد مي كنه ،سخته گفت من كمكت هستم گفتم ٤٢ سالمه بچه مونگل ميشه گفت مگه نگفتي مادرت شما رو ٤٨ سالگي به دنيا اورده خيلي هم باهوشي ،پس نترس توكلت بر خدا باشه و مجبور شدم به خاطر عليرضا رضايت بدم بعد از تصادف حوصله خوردن نداشتم برام جويدن غذا كاري سخت و بي معني بود خوردن برام لذت نداشت بنابراين به حداقل اكتفا مي كردم و چند كيلويي كم شده بودم مدتي هم رژيم گرفتم و هر ماه يك كيلو وزن كم مي كردم كه بعد از حاملگي خيلي افزايش وزن نداشته باشم چهل روز چهل غذا بدون اينكه اصلا غذاي تكراري درست كنم پختم نمي دونم شايد عليرضا گفته بوده چرا غذاها متنوع نیست بعد از حاملگي دوباره همان حالت تهوّع و استفراغ و كاهش وزن بود دكتر برام ٣-٤ تا سرم نوشت و گفت دو هفته ديگه با افزايش وزن مياي دو هفته بعد که رفتم ديگه كاهش وزن هم نداشتم اما افزيش هم نداشتم دوباره قرص ويتامين ب و امپول ب١٢ و ب كمپلكس داد و سفارش به خوردن و افزايش وزن کردنميخواستم افزايش زياد وزن داشته باشم كه بعد از زايمان كمتر اضافه وزن داشته باشم اخه در عين اينكه ماهاي اول كم مي شدم ماهاي اخر جبران مي كردم در ضمن به دليل دو سقط جنين بايد استراحت مطلق مي بودم در حد نماز و دستشويي رفتن البته چهار ماه اول،عليرضا خیلی كمك بود تابستون كه تعطيل بود بيشترمحمد رضا آبان ٨٠ به دنيا اومدما خرداد ٧٨ تصادف كرده بوديم يعني۲سال و۵ ماه بعد البته چندين ماه كه درگير عليرضا بودم برای سوختگیها وعفونت‌های گوشش اینکه جای سوختگیها روچرب کنم ،اینکه پماد از بین بردن گوشت اضافه رو بزنم و ماساژ بدم ،دوساعت یکبار بايد ضدآفتاب ميزد.عفونت‌های گوشش رو فشار بدم اسید بزنم ،عنبر نسارا دود کنم دم گوشش،گل ختمی بجوشانم به عنوان آنتی بیوتیک بهش بدم از آفتاب وروشنایی دور نگهش دارم.البته لابه لای همه اینها ،شوخی وخنده و بازی هم بود روانشناسی باموضوعات همسرداری وتربیت فرزند،رشدفردی با ویسها و کلیپهای مرتبط👇 @Ravanshenasee