ولی من عمیقا دلم تنگ شده واسه اون موقع هایی که بچه بودم و هیچ دغدغه ایی نداشتم و نمیدونستم اصن زندگی یعنی چی.
-ࢪوحاء !:)
ولی من عمیقا دلم تنگ شده واسه اون موقع هایی که بچه بودم و هیچ دغدغه ایی نداشتم و نمیدونستم اصن زندگی
و برای زمانی که تلخ ترین اتفاق زندگیمون خوردن شربت سرما خوردگی بود :)!
-ࢪوحاء !:)
ولی من عمیقا دلم تنگ شده واسه اون موقع هایی که بچه بودم و هیچ دغدغه ایی نداشتم و نمیدونستم اصن زندگی
کاش میشد ماشینی اختراع میکردم و برمیگشتم به
گذشته ، برمیگشتم به زمانی که تلخی روزگار کامم را
تلخ نمیکرد ؛ روز هایی که تلخی و درد رنجش گذرا
بود ، درد های زود گذرمان ، از سرما خوردگی تا زمین
خوردن هایمان با دوچرخه هایمان، خوردن دواگلی
بر زخم هایمان و تا فیها خالدونمان سوختن اما ان
سوختن کجا و سوختن های الان ما بر پای ادمها
کجا؟!:)
درک نمیکنم فازتون رو ، پست میزاریم لف ،نمیزاریم لف :) دیقا ما مدیرا ایتا چه غلطی کنیم ؟