بالایِ ساختمون بود.
بعد از مدت ها صبر،
[بالاخره افتاد]..
نام مقتول: [اتفاقِ خوب]
-روحاء !:)
یک بار شده بر جگرم زخم نکاری یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟؟:)
هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم
بر گونهی سرخابیات افتاد خراشی
-روحاء !:)
هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم بر گونهی سرخابیات افتاد خراشی
از شوق همآغوشی و از حسرت دیدار
بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی :)))