eitaa logo
عشق‌دیرینه💞
12.7هزار دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
3.5هزار ویدیو
2 فایل
تو، شدی همون زیباترین تجربه♥️🖇️ تبلیغاتمون😍👇🍬 https://eitaa.com/joinchat/1974599839C99e2002074 #هر‌گونه‌کپی‌برداری‌حرام‌است‌‌وپیگرد‌‌قانونی‌و‌‌الهی‌دارد‌حتی‌با‌ذکر‌نام‌نویسنده❌
مشاهده در ایتا
دانلود
191K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️🔴 آمـوزش رایــگان قـــنـادی🔴⭕️ ✅اگه فـــر و هــمزن نــداری❌🥲 ✅حوصله کیک درست کردنم نداری ✅من این کانال رو بهت پیشنهاد میکنم 🔥آموزش بدون کپی و اقتصادی😎 انواع و 🦋https://eitaa.com/joinchat/2330591603Cad03a39ae3🦋 ⚠️هرچی کدبانوعه اینجاس بجنب🏃‍♀️ ☄حتما کانالُ چک کن .
🥀🥀🥀🥀❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹 سه سال بود که با اردلان کرده بودم، اما هر روز بیشتر از قبل احساس می‌کردم که از من دور میشه. امروز مهمانی کوچکی گرفته بودیم و دوستان نزدیکمان دعوت بودند. لارا که تازه از برگشته بود و شکم بالا اومده‌اش تو جمع جلب توجه می‌کرد مدام به اردلان نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد. من کفری شده بودم. وقتی داشتم ها رو آماده می‌کردم، صدای پچ پچی از تراس به گوشم رسید. کنجکاو شدم و به آرامی به سمت تراس رفتم. پشت پرده ایستادم و اردلان رو دیدم که به لارا با صدایی آرام گفت: _دیگه نمیتونم تو و این بچه‌ی توی شکمت رو نادیده بگیرم لارا… از وقتی تو رفتی، زندگیم بی‌معنا شده. با دیدن این صحنه پاهام سست شد ❤️‍🩹❤️‍🩹🥀🥀⛔️🥀 https://eitaa.com/joinchat/1568277583C5a4d734a22 داستان زندگیم شخصیتم رو تغییر داد😔💔❤️‍🩹
سه سال بود که با آرش کرده بودم، اما هر روز بیشتر از قبل احساس می‌کردم که از من دور میشه. امروز مهمانی کوچکی در خانه‌مان بود و دوستان نزدیکمان دعوت بودند. آرش خیلی مشغول صحبت با دوست قدیمی‌اش، نازنین بود. نازنین که تازه از برگشته بود، مدام به آرش نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد. من کفری شده بودم. وقتی داشتم ها رو آماده می‌کردم، صدای پچ پچی از تراس به گوشم رسید. کنجکاو شدم و به آرامی به سمت تراس رفتم. پشت پرده ایستادم و آرش رو دیدم که با صدایی آرام گفت: _دیگه نمی‌تونم این راز رو تحمل کنم… از وقتی تو رفتی، زندگیم بی‌معنا شده. من هنوز عاشقتم نازنین… با دیدن این صحنه پاهام سست شد ❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥💔⛔️❌ https://eitaa.com/joinchat/1568277583C5a4d734a22