هدایت شده از مشتریان گسترده ترابایت
191K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از ویرانه❤️🔥عشقِ بیگانه🍊💚
🥀🥀🥀🥀❤️🩹❤️🩹❤️🩹❤️🩹
سه سال بود که با اردلان #ازدواج کرده بودم، اما هر روز بیشتر از قبل احساس میکردم که از من دور میشه. امروز مهمانی کوچکی گرفته بودیم و دوستان نزدیکمان دعوت بودند. لارا که تازه از #خارج برگشته بود و شکم بالا اومدهاش تو جمع جلب توجه میکرد مدام به اردلان نگاه میکرد و لبخند میزد. من کفری شده بودم.
وقتی داشتم #دسر ها رو آماده میکردم، صدای پچ پچی از تراس به گوشم رسید. کنجکاو شدم و به آرامی به سمت تراس رفتم. پشت پرده ایستادم و اردلان رو دیدم که به لارا با صدایی آرام گفت:
_دیگه نمیتونم تو و این بچهی توی شکمت رو نادیده بگیرم لارا… از وقتی تو رفتی، زندگیم بیمعنا شده.
با دیدن این صحنه پاهام سست شد
❤️🩹❤️🩹🥀🥀⛔️🥀
https://eitaa.com/joinchat/1568277583C5a4d734a22
داستان زندگیم شخصیتم رو تغییر داد😔💔❤️🩹
هدایت شده از ویرانه❤️🔥عشقِ بیگانه🍊💚
سه سال بود که با آرش #ازدواج کرده بودم، اما هر روز بیشتر از قبل احساس میکردم که از من دور میشه. امروز مهمانی کوچکی در خانهمان بود و دوستان نزدیکمان دعوت بودند. آرش خیلی مشغول صحبت با دوست قدیمیاش، نازنین بود. نازنین که تازه از #خارج برگشته بود، مدام به آرش نگاه میکرد و لبخند میزد. من کفری شده بودم.
وقتی داشتم #دسر ها رو آماده میکردم، صدای پچ پچی از تراس به گوشم رسید. کنجکاو شدم و به آرامی به سمت تراس رفتم. پشت پرده ایستادم و آرش رو دیدم که با صدایی آرام گفت:
_دیگه نمیتونم این راز رو تحمل کنم… از وقتی تو رفتی، زندگیم بیمعنا شده. من هنوز عاشقتم نازنین…
با دیدن این صحنه پاهام سست شد
❤️🩹❤️🩹❤️🔥❤️🔥❤️🔥💔⛔️❌
https://eitaa.com/joinchat/1568277583C5a4d734a22