هدایت شده از سرگرمی
تموم کردن کتاب مورد علاقت مساویه با روانی شدن، باعث میشه تا دو ماه سمت کتاب نری چون میگی بهتر از این کتاب وجود نداره،احساس تو خالی میکنی و دوباره و دوباره میخونیش
تموم کردن کتاب مورد علاقت یجوری مث تموم کردن زندگی خودت تو یه جای دیگس😔
ꜱʜᴀᴅᴏᴡ ʙʟᴏᴏᴍ♣️
تموم کردن کتاب مورد علاقت مساویه با روانی شدن، باعث میشه تا دو ماه سمت کتاب نری چون میگی بهتر از این
منی که بعد از مرگ انزو دو ساعت گریه کردم و سه ماه کتاب نخوندم اینو بشدت درک میکنم...
ꜱʜᴀᴅᴏᴡ ʙʟᴏᴏᴍ♣️
ابهت
سباستین را بیابید میخوام به عنوان همسایه گردنش بگیرم...سباستینننننن
پاشید بریم ایمیل طاهره مافی رو بجوریم بگیم بسههه انصافا بسههههه... جمهوری جدید نمیخوایم.مگه با جولیت و وارنر تو رودرواسی گیر کردی..؟!
𝕯𝖆𝖌𝖌𝖊𝖗𝖘' 𝕷𝖎𝖇𝖗𝖆𝖗𝖞📚
هدایت شده از ♪دنیایی برای سایه ♪
صدای تیز ویولن از پشت در چوبی اتاق اش می آمد اکثرا تا نیمه شب بیدار بود و آرشه می کشید و ویولن می زد ، تمام توانش را گذاشته بود تا قطعه ای بی نقص بنوازد . به راستی که بعد از دیدن او همچین حسی داشت . هر شب برایش قطعه ای که دوست داشت را میزد و اینکار تا آنقدر تکرار می کرد تا خوابش می برد و هر شب آرشه به گردنش نزدیک تر می شد . نزدیک تر و نزدیک تر . احتمالا اگر تا دیشب او نمی رسید آخرین ویولن نوازی اش باشد ، اما از حق نگذریم قطعه اش واقعا بی نقص بود ...
فقط ...
یک چیز دیگر سر جایش نبود ...
بله او دیگر نبود تا قطعه اش را دوباره بنوازد و آن ویولن تا صبح آن روز دست نخورده یک جا ماند . اکنون زخم روی گردنش که اثر هنری آن کمان آرشه است ، جاسپر را جذاب تر از قبل کرده طوری دوست دارد دوباره ترکش کند .
برای بانو آدلینا .