من آدم جزئی نگریم،بهتره بگم جزئی نگری که هرچیزی و دوست داره عمیق تجربه کنه.
اوایل فکر میکردم جزیی نگری شاید منو توی ماجراها قفل کنه،یا باعث شه مسائل و از بالا و کلی نگاه نکنم و نتونم حلشون کنم
تلاش میکردم کلی نگر باشم
اما همچنان چشمم،ریز ترین تغییرات رو میدید.
میفهمیدم
دوستم هروقت عصبانی میشه،ابروی سمت چپش حالتِ کجی میگیره و میره بالا
یا مامانم وقتی یه روز توی خونه بمونه،کلافه میشه
همکارم وقتی خجالت میکشه لپش سرخ میشه
دختر خالم موقع کیک پختن غرق کارش میشه.
توی خرید متوجه جنس های خوب و بد و معمولی میشدم.
(ولی نمیتونستم نقشه ی یچیزی و از بالا نگاه کنم و غصه دارش بودم)
تااینکه
فهمیدم هنر یعنی دقت به جزء جزء یه شیء
فهمیدم روح و رنگ در اجرای کاریه که جزئیات بهتری داره.
مثل
مبلی که منبت کاری شده
پارچه ای که خط های نواری دوخت شده ی ظریف کار شده داره
جعبه ای که از جنس چوبه
لیوانی که طرح گلش از چند لایه است
سبدی که لایه لایه بافته شده
و من
تصمیم گرفتم
با جزئیات زیاد زندگی کنم.
#چگونهزندگیکنیم!
زندگی رو اگه ولش کنی رنگ هاش دیده نمیشه
شبیه به یه سطل رنگه،شبیه به چند متر پارچه است،شبیه یه کاسه برنج خام،چند تخته چوب،کلی نخ و خاک و گِل و کاغدباطله...
عده ی زیادی هستن که با همون چیزهای کلی زندگیشون و سر میکنن
شاید چیزهای زیادی توی زندگیشون باشه اما یاد نگرفتن بهش روح بدن
یاد نگرفته با اون سطل رنگ دیوارو رنگ کنه،با پارچه لباس بدوزه،با بزنج غذا درست کنه،با چوب صندلی بسازه
این ساختن ها یه موجِ حرکتِ ملایمی راه میندازه،یه موجی که با خودش روح و آرامش میاره...
#چگونهزندگیکنیم!