eitaa logo
شَھید‌ابرٰاهیم‌هٰادےٓ
2.2هزار دنبال‌کننده
14.6هزار عکس
10هزار ویدیو
61 فایل
﴾﷽﴿ • -اینجاخونہ‌شھداست شھدادستتو‌گࢪفتنانکنہ‌خودت‌ دستتوبڪشۍ :)♥ کپی : واجبه‌مومن📿⚘ https://eitaa.com/joinchat/2500919420Ceb7eaaa205
مشاهده در ایتا
دانلود
💢آوازه حاج خلیل را که شنیدم از مشهد برای شاگردی و آموختن فوت و فن های باطری سازی ماشین به تهران و مغازه جاج خلیل رفتم. 💢هر وقت می‌خواست چیزی را بیاموزد می‌گفت، درس اول من نماز است، قبل از هر چیز یادت باشد نمازت را ترک نکنی! 💢این مدت که خدمت ایشان بودم، محال بود سائل و نیازمندی به درب مغازه بیاید و دست‌خالی برگردد. 💢وقتی بعد از یک سال آموزش و کارگری‌ام تمام شد، با ماشین خودش من را به بازار برد، از آشنایان بازاری‌، کمک کرد تا لوازم باطری‌سازی را بخرم، بعد راهی ام کرد هنوز بعد از حدود پنجاه سال عکس قاب شده اش بالای مغازه ام است و تا به تصویر حاج خلیل سلام نکنم، روزم شروع نمی شود. حاح خلیل طلایی
‍ 🌹 مدافع حرم 🌹 💠خصوصیات آقا {قاسم} مهدی💠 در همه کارها به خدا توکل می‌کرد. نمازش را در هر شرایطی اول وقت می‌خواند. زیادی به پدر و مادرش می‌گذاشت و هر کاری از دستش بر می‌آمد برایشان انجام می‌داد و هرگز کوتاهی نمی‌کرد. غیبت نبود و اگر کسی در جمعی غیبت می‌کرد، حتماً متذکر می‌شد. من گوش به فرمان رهبری بود و پشتیبان ولایت فقیه، به طوری که در به همه تأکید کرده است که پشتیبان ولایت باشید و از خط ولایت فاصله نگیرید. آرام و قرار نداشت و آنقدر از شهادتش مطمئن بود که می‌گفت در نماز شبت هر چی از خدا بخواهی، می‌دهد. ✍راوی:همسر شهید
🌹سرباز اسلام ڪہ باشی گاه درحجرهٔ طلبگی با مباحثه، و گاه در معرڪہ‌ جهاد با مبارزه، سرباختۂ اسلام ڪہ باشی، میشوی . . . "روحانی مدافع حرم شهید محمد پورهنگ" 🎙 نقل از همسر شهید
✍🏻 معلم اسمش را خواند؛ مجتبی شریفی + همه گفتند؛ …💔🕊♥️
💢یک روز به من گفت: «اگر شدم، این دو را بده تا حقی از ، به گردن من نماند.»... یک دست لباس بادگیر و یک دست لباس سبز سپاه درخانه داشت. من خیلی این دو دست لباسش را دوست داشتم. هر وقت با این لباس او را می دیدم، افتخار می کردم. یک روز به من گفت:«اگر شهید شدم، این دو دست لباسم را تحویل سپاه بده تا حقی از بیت المال، به گردن من نماند.» ▪️من قانع نمی شدم و می گفتم:  «این لباس ها تنها یادگارهای توست و من میخواهم آن ها را پیش خودم نگه دارم.» هر چقدر اصرار کرد نتوانست مرا راضی کند. به ناچار وقتی دید قانع نمی شوم، گفت: «بادگیرم را تحویل سپاه بده اما لباس سبز را فقط با اجازه ی فرماندهی سپاه جویبار می توانی پیش خودت نگه داری» 🦋قبل از شهادتش به اسارت درآمد. روزهای آخر اسارتش در آخرین نامه ای که از اردوگاه برایمان نوشت هم، بار دیگر به همین موضوع اشاره کرد و بر آن تأکید کرد. دو روز بعد از این نامه به شهادت رسید و جنازه اش  به ما تحویل داده شد. حالا بعد از سال ها من ماندم و یک لباس... 📝همسر سردار شهید نادعلی رضایی🌷
🔹️لباس نظامی شهید را به چوب لباسی اتاق زدم و وقتی حقوق می‌گیرم، می‌گذارم در جیبش! بچه‌ها که وسیله‌ای می‌خواهند می‌گویم از بابا پول بگیرید و بخرید! ✍ راوی:همسر شهید ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌ 🟣اعطای درجه سپهبدی به شهید غلامعلی رشید 🔹فرمانده قرارگاه مرکزی حضرت خاتم‌الأنبیاء(ص) با حضور در منزل سرلشکر «غلامعلی رشید» درجه سپهبدی این شهید والامقام🌷 را به خانواده ایشان اعطاء کرد.
می‌دانم که می‌توانی با دست‌های بسته‌ات؛ دستانم را بگیری، دستم را بگیر ای .... ای دستم را بگیر پا در گِلَم من😔
‍خاطرات_شهدا🌷 💠ماجرای جالب تفحص شهدای گمنام 🍃🌹پنج را که مطمئن بودیم اند، انتخاب کردیم. پیکرها را خوب گشته بودیم. هیچ هویتی به دست نیامده بود. 🍃🌹قرار شد در بین شهدا، یک که سر در بدن نداشت، به نیابت از ارباب بی سر، اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در تشییع و در ورودی دهلران دفن کنیم. 🍃🌹کفن ها آماده شد. همیشه این لحظه، سخت ترین لحظه برای بچه های است؛ شهدا یکی یکی می شدند. آخرین شهید، پیکر بی سر بود. 🍃🌹سخت دلمان هوایی شده بود، شد، تکه پارچه ای از جیب لباس شهید به چشم بچه ها خورد. روی آن چیزی نوشته شده بود که به سختی خوانده می شد: « پزنده، اعزامی از اصفهان». 🍃🌹شهید به آغوش خانواده اش برگشت تا در روز در اصفهان تشییع شود و بی سر و سامان دیگری از قبیله ی حسین (علیه السلام) جایگزین او شد. 🍃🌹 کسی چه می داند، شاید نام او که در روز تاسوعا در دهلران تشییع و به جای او دفن شد بوده است. ارواح مطهر شهدا وامام شهداصلوات
هرکس شــهید شده،خواســته که شهید بشه! شهادتِ شهید،فقـــط دست خودش اســت.. خودمـــون باید بخوایم، خودمون باید تلاش کنیـــم .. | شـَهیدمَحمـودرضابیضایـی🕊🌹 | ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
همسر شهید روح الله قربانی: وقتی روح الله شهید شد، چند وقت بعد که خیلی دلم برای روح الله تنگ شده بود به خونه ‌خودمون رفتم وقتی کتابی که روح الله به من هدیه داده‌ بود را باز کردم دیدم که روح الله روی برگ گل رُز برام نوشـته بود: عشق‌مَن‌دلتنگ‌نباش❤️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌸🦋 مجید قربانخانی بعد از مجید، دوستانش خبر دادند که فکر می کنیم مجید به فلان رستوران بدهکار باشد🙄 🌼🌺 جویای قضیه شدم و فهمیدم به آن رستوران سفارش کرده بوده که هر شب سه غذا سمت مهرآباد بفرستید و هر ماه پولش را حساب می کرد ☔️ 🌱 یک بار دو تا بچه آمدند و سراغ مجید را گرفتند و گفتند : از وقتی آقا مجید شهید شده هیچکس به ما سر نمی زند 😔 https://eitaa.com/Shahid_ebrahim_hadi3